برگزیده از خانه ی امن

معامله کودکان، دردی که درمان ندارد
 
 
kharid o forooshe kodakan-2
 

ماهرخ غلامحسین‌پور

بخش نخست

چادرش را کیپ می‌کند جلوی صورتش و با لهجه غلیظ عربی تاکید می‌کند که از صورتش تصویربرداری نکنیم. از اهالی منطقه «چهل اسب» ماهشهر است. او تحت فشار همسرش، تا به حال سه فرزندش را به خاطر تامین مواد مخدر پیش‌فروش کرده و می‌گوید راه و چاره‌ای نداشته. بچه‌ها را درست دم زاییدن و توی زایشگاه تحویل می‌داده و هنوز هم از سرنوشت هیچ‌کدام‌شان خبری ندارد؛ یک دختر و دو پسر.

 برای این‌که به سوالات دوستم که از او برای این مصاحبه خواهش کرده‌ام در محل حضور پیدا کند، پاسخ بدهد درخواست پول کرده، به سختی حاضر می‌شود جواب بدهد. از این می‌ترسد که ما از طرف سازمان بهزیستی یا مراجع قضایی مراجعه کرده باشیم.

او می‌گوید: «خرجشان را نداشتم. شوهرم مجبورم کرد. دخترم را ارزان‌تر فروختم اما دو پسرم را گران‌تر خریدند.»

دخترتان را چند فروختید؟

هفت هزار.

منظورتان هفتصد هزار تومان است؟

بله.

پسر‌های‌تان را چقدر فروختید؟

هر کدام یک میلیون.

این مبلغ بسیار ناچیزی است. چرا حاضر شدید بچه‌های‌تان را بفروشید؟

از سر ناچاری خانم. کدام مادر هست که دلش بخواهد جگرگوشه‌اش را از او جدا کنند؟‌‌ همان لحظه که شوهرم بچه‌ها را کنار تخت زایشگاه از بغلم جدا کرد، مردم و زنده شدم. اما چاره‌ای نداشتم.

به جز آن سه کودک، بچه‌های دیگری هم دارید؟

بله سه پسر، از آن‌ها هم خجالت می‌کشم. نمی‌توانم توی چشم‌های‌شان نگاه کنم. جوابی ندارم به سوال‌های‌شان بدهم. سوال که می‌کنند حرفی برای گفتن ندارم. هر صبح تا عصر کارم گدایی کردن است، بعضی روز‌ها هم توی خانه‌ها کلفتی می‌کنم. اما شوهرم همه دستمزدم را می‌گیرد و خرج اعتیادش می‌کند.

اطلاعی از فرزندان فروخته‌شده‌تان ندارید؟

نه. هیچ خبری از آن‌ها ندارم. اما شاید حال و روز بهتری داشته باشند. به هر حال حتما سرنوشت‌شان از سه پسرم که مجبورند با پدرشان بروند گدایی یا کفش مردم را در «شهرک طالقانی» و «کمپ بی» واکس می‌زنند و خنرز پنزر می‌فروشند بهتر است.

این سرنوشت تلخ «صفیه» و مادران بسیار دیگری است که کودکان‌شان را به علت فقر فزاینده، معامله می‌کنند، مادرانی که یا با تصمیم خودشان، برای تامین مواد مخدر و هزینه روزمره، فرزند دلبندشان را می‌فروشند، یا در اوج نارضایتی، ناچار به پذیرش تصمیم شریک زندگی و مرد خانواده‌اند.

«شهلا. ر» روان‌شناس بالینی و مشاور خانواده ساکن خوزستان در مورد وضعیت این مادران بر این باور است که آن‌ها پس از تن دادن به چنین تصمیمی، برای باقی زندگی‌شان تاوان دشواری را پس می‌دهند: «آنانی که علی‌رغم تلخی این ماجرا، با رضایت خودشان تن به خرید و فروش کودک یا نوزادشان می‌دهند با عواقب و پس لرزه‌های آن راحت‌تر کنار می‌آیند تا مادرانی که به زور و اجبار یا با تهدید، تن به آن داده‌اند، آن‌ها که به اجبار تن می‌دهند تا نوزادشان را پیش‌فروش کنند یا حتی در شرایط بدتری، کودک چند ساله‌شان را به معامله می‌گذارند، خودشان هم همراه کودک، قربانی این تصمیم نابخردانه، حتی جنایت‌کارانه می‌شوند. ترس و فوبیای فقدان و از دست دادن، افسردگی حاد، بی‌ارزش‌پنداری خود، بی‌تابی و دلتنگی مدام و روزمره و اضطراب و احساس گناه شدید، از پیامدهای این تصمیم هولناک برای مادر است.»

سرنوشت هولناک‌تر کودک فروخته‌شده زمانی است که او را به باندهای سازمان‌یافته‌ گدایی می‌فروشند، نه به خانواده بی‌فرزند مشتاقی که به گریه‌ها و خنده‌های آن کودک دل می‌بندد و نگران و دلواپس سرنوشتش می‌شود. آن‌ها سرنوشت شوم‌تری خواهند داشت؛ کودکانی که با مبالغ اندک، دست به دست می‌شوند تا از‌‌ همان ابتدای زندگی برای درآمدزایی از طریق سوزاندن دل رهگذران، آموزش ببینند.

معامله کودکان به هیچ استانی در کشور محدود نمی‌شود. الزاما نمی‌شود انگشت اتهام را به سمت حاشیه شهرهای جنوبی یا شرقی کشور گرفت. «فاطمه دانشور» رئیس کمیسیون اجتماعی شورای شهر تهران در آبان ماه سال گذشته در گفت‌و‌گو با یک برنامه زنده تلویزیونی از معامله کودکان در سطح وسیع و گسترده در برخی از مناطق جنوبی تهران خبر داد.

او در یک مصاحبه تلفنی تلویزیونی در حضور معاون دادستان کل کشور، معاون سازمان بهزیستی و رئیس پلیس پایتخت گفت: چند روز پیش ماموران شهرداری، یک متکدی را گرفتند که بچه‌ای را در بغل داشت، بچه‌ای که سه روز قبل از آن فوت کرده بود و او هنوز هم داشت با نمایش آن بچه‌ گدایی می‌کرد.»

کودکان و نوزادان غالبا با مبالغی بین ۵۰۰ هزار تومان تا پنج میلیون تومان معامله می‌شوند. فقط نوزادان تازه‌متولد‌شده نیستند که درگیر این فاجعه عمیقند بل‌که گاهی تا دختران نوجوان ۱۳ تا ۱۵ ساله نیز مورد معامله قرار می‌گیرند و یا این‌که در قالب ازدواج‌های شرعی به صورت قانونی با پول معاوضه می‌شوند.

فیوجی‌ها، نبض معامله کودکان منطقه دروازه غار و لب خط را در دستشان دارند. کودکانی که شناسنامه ندارند، مدرسه نمی‌روند، آموزش ندیده‌اند، چیزی به نام مفهوم شادی و خانه و خانواده را درک نمی‌کنند، آنان از بدو تولد و بی‌هیچ اغماضی تن به بردگی داده و ماشین تامین پول برای باندهای بزرگ تکدی‌گری یا به کارگیری کودکان کارند یا اگر خوش شانس‌تر باشند، هزینهٔ اعتیاد پدر و مادرشان را تامین می‌کنند.

روز شنبه شانزدهم آبان‌ماه و تنها چند روز پیش از مصاحبه تلویزیونی خانم «فاطمه دانشور» او  در گفتگو با فارس گفته بود: تعدادی از زنان «کارتن‌خواب و روسپی» نوزادان خود را پس از زایمان در برخی از بیمارستان‌های «جنوب و مرکز شهر»، در نزدیکی بیمارستان‌ها به قیمت «۱۰۰ تا ۲۰۰ هزار تومان» می‌فروشند.

رادیو فردا که متن گفت‌و‌گوی رئیس کمیته اجتماعی شورای شهر تهران با خبرگزاری فارس را منتشر کرده بود از قول او نوشت: «اکثر» این نوزادان «مبتلاء به اچ‌آی‌وی» هستند و به دلیل «بیماری‌های بسیار» و عدم نگهداری صحیح «عمر زیادی ندارند.»

به گفته خانم دانشور، این نوزادان «توسط باندهای مختلف اعم از متکدیان» خریداری می‌شوند.

او با اشاره به این‌که مسئولان این بیمارستان‌ها «هیچ تقصیری» ندارند، سازمان بهزیستی را متهم کرد که با وجود «تماس مکرر» مددکارانِ این بیمارستان‌ها، اقدامی برای جلوگیری از فروش نوزادان انجام نمی‌دهد.

اما سازمان بهزیستی به تنهایی قادر به کنترل این پدیده شوم نیست، همت والایی از حمایت قانون‌گذار گرفته تا تلاش پلیس و نیروی انتظامی و مراکز اجرایی و آموزشی را می‌طلبد که در نخستین گام، دست فقر و فلاکت از دامن خانواده‌هایی که ناچار به معامله کودکشان تن می‌دهند، کوتاه شود.

سوال اینجاست که اساسا قانون‌گذار برای چنین معامله کثیفی که برای باندهای تکدی‌گری سودآورند، مجازات درخوری در نظر گرفته است؟

«مهری جعفری» حقوق‌دان و کنش‌گر اجتماعی می‌گوید که «قوانین روشنی برای جلوگیری از خرید و فروش کودکان وجود دارد اما به نظر می‌رسد که دستورالعملی طراحی نشده تا برای اجرای این قوانین به کار گرفته شود.»

به گفته این حقوق‌دان «سابقه نخستین قانون منع خرید و فروش انسان یا برده در ایران به سال ۱۳۰۷ برمی گردد که به موجب تبصره این ماده قانونی هر مامور دولتی مکلف است به محض اطلاع، وسایل استخلاص فرد قربانی را فراهم کرده و برای تعقیب مجرم به نزدیک‌ترین مرجع قضایی اطلاع‌رسانی کند.»

او به پیمان‌نامه جهانی کودک نیز اشاره می‌کند که ایران از سال ۱۳۷۲ به آن پیوسته و بر اساس مفاد این اعلامیه جهانی، کودک از حق قرار گرفتن تحت مراقبت والدین، حفظ هویت، نام و روابط خانوادگی برخوردار است.

مهری جعفری می‌گوید: «پروتکل الحاقی این پیمان‌نامه هم درخصوص خرید و فروش کودکان در مجلس شورای اسلامی به تصویب رسیده و برای ایران لازم‌الاجراست، پروتکلی که بر اساس ماده نخست آن، خرید و فروش کودک یا هر نوع معامله‌ای که بر اساس آن کودکی را در ازای مبلغی پول به دیگری منتقل کنند منع شمرده می‌شود.»

این فعال حقوق زنان و کودکان به ماده ۶۳۱ قانون مجازات اسلامی و مجازات‌های بازدارنده آن نیز تاکید می‌کند: «به موجب این ماده قانونی هر کس که طفلی را که تازه متولد شده، بدزدد یا مخفی کند یا به فرد دیگری غیر از مادر واگذار کند به شش ماه تا سه سال حبس محکوم خواهد شد و بر اساس ماده سه قانون حمایت از کودکان و نوجوانان مصوب سال ۱۳۸۱ نیز خرید، فروش و بهره‌کشی و به کارگیری کودکان به منظور ارتکاب اعمال خلاف، ممنوع است و شش ماه تا یک سال زندان و جزای نقدی ده میلیون ریال تا بیست میلیون ریال برای آن در نظر گرفته شده است.»

نامه ی دوم جوان پانزده ساله

سلام...

راهنمایی هایتان را خواندم و خوشحال شدم که به من اهمیت دادید. من نمی توانم هر روز به اینترنت دسترسی داشته باشم و حالا دیدم که شما و بقیه مرا راهنمایی کردید. متشکرم

من بعد از نوشتن برای شما به مشاور مدرسه هم حرف زدم و او یادم داد که از این به بعد هر کاری می خواهم بکنم به این فکر کنم که اگر پدرم حضور داشت چکار می کردم و کدام راه را انتخاب می کردم و یا از خودش بپرسم که پدر جان در این مورد چکار باید بکنم؟

اما این راه برای اخلاقی که پدر من دارد مناسب نیست و اوضاع مرا بدتر می کند! وقتی او می خواهد هر روز مرا با پسران خواهرش مقایسه کند، چطور مشکل من حل می شود؟!

مثلن من رقص را اصلن دوست ندارم. نقاشی یا کارهای هنری را هم. اما به مکانیکی علاقه دارم و هر چیزی مربوط به ماشین می شود. اسم تمام ماشین های دنیا را با تمام جزئیاتشان می دانم که چقدر سرعت دارند و چه مزایایی دارند.

 

جواب من

درود بر تو پسر خوب و باهوش!

هر کسی علایق مخصوص به خودش رو داره و تو هیچ لزومی نداره کپی برگردان کسی باشی. تو باید با توجه به شناخت علایق خودت، راه زندگیتو پیدا کنی و در اون رشته ای که دوست داری رشد کنی.

هنر خوب هست و باارزش، اما همه ی دنیا لزومن به اون علاقه ندارند. همونطور که خودت گفتی، تو به ماشین و مکانیک علاقمندی که خیلی هم خوبه. دنیا هم به هنرمند نیاز داره هم به مکانیک خوب که تو می تونی یکی از اونا باشی. 

اما یه نکته رو لابلای سطرهات دیدم که چون به تو اهمیت میدم اونو عنوان و راه حلی که بنظرم میاد رو بهت پیشنهاد می کنم. می بینی که اینجا نه اسمی از تو برده ام نه لزومی داشت که بگم از کدوم شهری. پس اینجا هیچکس تو رو نمی شناسه.

 وقتی نوشته های تو رو ویرایش می کردم، متوجه شدم که چند غلط انشایی داری.

کتاب بخون پسرم. اگه پول تو جیبی داری گاهی بخر یا تو همین اینترنت مجانی بخون... وگرنه اونا رو از دوستات یا فامیل قرض بگیر. اصلن تو کتابخانه ای عضو شو و تا اونجا که وقتت اجازه میده و از درس ات عقب نمی مونی در اوقات بیکاریت کتاب بخون. به طرز جمله بندی ها دقت کن. اگه شعر دوست داری کتاب شعر هم خوبه بخونی. 

نقطه گذاری ها و فاصله ها را بیشتر از این که هست در نظر بگیر چون فقط شکل حروف و دیکته ی اونا کافی نیست و بهتره با علاماتی که در زبان فارسی داریم نوشته هامون شکل مناسبی به خودشون بگیرن تا خوندنشونو برای خواننده آسون کنه. قول میدم اگر خوندن کتاب رو به سرگرمی هات اضافه کنی، پیشرفت سریعی خواهی داشت و بعد می تونی خودت با خوندن کتاب های پژوهشگران راه های علمی با این مشکل ات رو پیدا کنی. از کجا معلوم؟ شاید روزی برام نوشتی می خوای برای این صفحه بخاطر بچه ها گلچینی از آموختنی هاتو درباره ی روابط درست بین پدر و فرزند رو برامون بنویسی که من با کمال میل و خوشحالی پذیرای تو خواهم شد.

برات بهترین آرزوها رو دارم

اگر دوست داشتی با من در تماس باش

روز و روزگارت خوش

برگزیده از خانه ی امن

نگاهی به جنون ﭘﺲ ﺍﺯ ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﺍﻳﺮﺍﻥ
 
 
Unhappy Mother Dressed For Work Holding Baby In Bedroom
 

Photo: monkeybusinessimages/Bigstock.com

محمد اولیایی‌فرد، وکیل دادگستری

جنون ﭘﺲ ﺍﺯ ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ چیست و آیا چنین موضوعی در قوانین کیفری ایران مورد پیش‌بینی قرار گرفته است؟ آیا اساسا ﻣﻘﺮﺭﺍﺕ ﺧﺎﺻی ﺑﺮﺍی ﻗﺘﻞ نوزاد ﺗﻮﺳــﻂ ﻣﺎﺩﺭ به‌واسطه جنون ﭘﺲ ﺍﺯ ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ در قوانین کیفری ایران ﺑﻪ ﭼﺸــﻢ میﺧﻮﺭﺩ؟ آیا جنایت مادر به‌واسطه جنون بعد از زایمان بر نوزاد خویش از معاذیر قانونی محسوب می‌گردد؟

بررسی یک پرونده

 رضا مرد جوانی که به تازگی پدر شده بود می‌گفت: از نوجوانی عاشق پریسا دختر همسایه‌مان بودم تا این‌که دیپلم گرفتم و به خواستگاری او رفتم اما چون سربازی نرفته بودم و شغل مناسبی هم نداشتم، خانواده پریسا جواب رد دادند اما چون می‌دانستند که پریسا هم من را دوست دارد، قول دادند تا سربازی من تمام شود و شغل مناسبی پیدا کنم پریسا را شوهر نمی‌دهند.

همین‌طور هم شد، به محض اتمام دوره سربازی و استخدام من در اداره برق، ازدواج من و پریسا سرگرفت و زندگی مشترک را آغاز کردیم و چون هر دوی ما علاقه شدیدی به بچه داشتیم تصمیم گرفتیم که خیلی زود بچه‌دار شویم اما امید ما به بچه‌دار شدن خیلی زود کم‌رنگ شد چون بعد از دو سال فهمیدیم که پریسا بچه‌دار نمی‌شود با این حال ناامید هم نشدیم زیرا پزشک معالج گفته بود که با ادامه درمان امکان باردار شدن پریسا وجود دارد.

به همین جهت روند درمان پریسا را ادامه ‌دادیم. اما با مرور زمان و عدم نتیجه در درمان پریسا و از طرفی نگاه‌های سنگین خانواده من و گوشه و کنایه‌های آن‌ها به پریسا و حتی پیشنهاد طلاق او موجب گردید که پریسا بعد از مدتی دچار افسردگی شدید شود. اما من که عاشق پریسا بودم در این روزهای سخت او را تنها نگذاشتم و تمام سعی خودم را کردم تا او را درمان کنم.

تا این‌که بعد از ده سال پریسا باردار شد. اتفاقی که روزهای سیاه زندگی ما را به رنگ خوشی و خوشبختی در آورد، دوران بارداری پریسا با ذوق و شوق ما به سرعت سپری می‌‌شد هر چند که در این دوران پریسا گاهی دچار افسردگی می‌شد اما از نظر پزشک معالج موضوع مهمی نبود تا این‌که با اتمام دوره بارداری پریسا، پسرمان صحیح و سالم بدنیا آمد و ما سرشار از خوشحالی و خوشبختی شدیم.
اما این خوشحالی و خوشبختی دوام چندی نیافت، هفته گذشته هنگامی که سرکار بودم پریسا به من زنگ زد و در حالی که صدایش می‌لرزید گفت: رضا، پسرمان را کشتم و تلفن را قطع کرد. تصور کردم پریسا دوباره دچار افسردگی شده و حال خوشی ندارد برای همین با سرعت خودم را به منزل رساندم، اما حضور نیروهای پلیس در منزل حکایت از واقعه‌ای تلخ داشت.

پریسا نوزاد یک ماهه را کشته بود و بلافاصله به پلیس هم اطلاع داد بود. او به پلیس گفته بود هنگامی که داشتم نوزادم را شیر می‌دادم به چشمان او خیره شدم و به یاد ده سال سختی‌هایی که برای بچه‌دار شدن کشیدم، افتادم. در این لحظه آرام گلوی فرزندم را فشردم که دیدم صورت او کبود شده و دیگر نفس نمی‌کشد. اکنون پریسا در زندان در انتظار محاکمه است، هم نگران او هستم و هم غم از دست دادن فرزندم را دارم. با روان‌پزشک معالج پریسا صحبت کردم. او گفت که جنایت پریسا بر اثر عارضه‌ای به‌نام جنون بعد از زایمان است، من نمی‌دانم آیا جنون بعد از زایمان در قوانین ایران پیش‌بینی شده است؟ و اساسا مجازات پریسا به‌عنوان مادری که نوزاد خود را کشته است چیست؟

جنون بعد از زایمان

جنون بعد از زایمان که در علم پزشکی اصطلاحا ﺳــﺎﻳﻜﻮﺯ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ نامیده می‌شود عارضه‌ای ﺍﺳــﺖ ﻛﻪ پس از زایمان سیستم عصبی مادران را تحت تاثیر قرار داده و موجب بروز اختلالات روانی می‌گردد به حدی که ﺩﺭ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﺷﺪﻳﺪ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺧﻮﺩﻛﺸی ﻳﺎ ﻓﺮﺯﻧﺪﻛﺸــی ﺭﺍ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ. به همین جهت در ﺣﻘﻮﻕ ﻛﻴﻔﺮی ﺑﻴﺸ‌ﺘﺮ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎ ﻋﺬﺭ ﻗﺎﻧﻮﻧی ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹ ﺟﺮﻡ ﻓﺮﺯﻧﺪﻛﺸی ﺑه‌ﻮﺍﺳﻄﻪ ﺍﺧﺘﻼﻻﺕ ﺭﻭﺍﻧی ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺮ ﺍﺛﺮ ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. بدین شکل که ﺩﺭ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﻣﻮﺿﻮﻋﻪ ﺧﺎﺭجی ﻣﻌﻤﻮﻻ قتل فرزند توسط ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺖ ﻋﺎﺩی ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺳﺎﻳﺮ ﻗﺘﻠ‌ﻬﺎ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﺍﺳــﺖ ﺍﻣﺎ ﻫــﺮ ﮔﺎﻩ ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺭ ﺷــﺮﺍﻳﻂ ﺧﺎﺻی ﻣﺮﺗﻜﺐ ﻗﺘﻞ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺷــﻮﺩ ﺍﺯ ﺗﺨﻔﻴﻒ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﺑﻬﺮﻩ‌ﻣﻨﺪ می‌ﺷــﻮﺩ. ﻳﻜی ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺷﺮﺍﻳﻂ ﺯﻣﺎﻧی ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ ﻭ ﺍﺧﺘﻼﻻﺕ ﻧﺎﺷی ﺍﺯ ﺁﻥ، ﺍﺯ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﺭﻭحی ﻣﻨﺎﺳبی ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ نیست ﻭ ﺍﺭﺍﺩﻩ ﻛﺎﻣلی ﻧﺪارد.

به‌طور مثال در ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺟﺰﺍی ﺳــﻮﻳﻴﺲ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﻣﺎﺩﺭی ﻛﻪ ﻃﻔﻞ ﻧﻮﺯﺍﺩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺛﻨﺎی ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ ﻳﺎ ﺩﺭ ﺣﺎﻟی ﻛﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺗﺤﺖ ﺗﺄﺛﻴﺮ ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻋﻤﺪﺍ ﺑﻜﺸﺪ ﺷﺶ ﻣﺎﻩ ﺣﺒﺲ ﺗﺄﺩﻳﺒی ﻳﺎ ﺣﺒﺲ ﺟﻨﺎیی ﺗﺎ ﺳﻪ ﺳﺎﻝ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ یا در ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻧﻮﺯﺍﺩﻛﺸــی ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﻣﺼﻮﺏ ۱۹۳۸ ﻣﻘﺮﺭ گردیده است: «ﻫﺮ ﮔﺎﻩ ﺯنی ﺑﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﻓﻌﻞ ﻳﺎ ﺗﺮﻙ ﻓﻌﻞ ﺍﺭﺍﺩی ﺧﻮﺩ ﻣﻮﺟﺐ ﻣﺮگ ﻳک ﻛﻮﺩک ﻛﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ ﻣﺎﻩ ﺷــﻮﺩ ﺩﺭ ﺣﺎلی ﻛﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﻓﻌﻞ ﻳﺎ ﺗﺮک ﻓﻌــﻞ، ﺗﻌﺎﺩﻝ ﺩﻣﺎغی (عقلی) ﺍﻭ به ﺪﻟﻴﻞ ﺍﻳﻦ ﻛﻪ به ﻄــﻮﺭ ﻛﺎﻣﻞ ﺍﺯ پیآﻣﺪ ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ ﺭﻫﺎ ﻧﺸــﺪﻩ ﻭ ﻳﺎ ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﺗﺄﺛﻴﺮ ﺟﺎ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺷــﻴﺮ ﺩﺭ ﭘﺴﺘﺎﻥ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺗﻮﻟﺪ ﺑﭽﻪ ﻣﺨﺘﻞ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺻﻮﺭﺕ ﻋلی‌ﺭﻏﻢ ﺍﻳﻨ‌ﻜﻪ ﺟﺮﻡ ﺍﺭﺗﻜﺎبی می‌ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻪ اﺳﺖ ﻗﺘﻞ ﻋﻤﺪ ﺗﻠقی ﺷﻮﺩ ﻟﻴﻜﻦ ﺍﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻘﺼﺮ ﺑﻪ ﺍﺭﺗﻜﺎﺏ ﺟﺮﻡ ﻧﻮﺯﺍﺩﻛشی ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ» ﺩﺭ ﺟﺮﻡ ﻧﻮﺯﺍﺩﻛشی، ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ‌های ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﻗﺘﻞ ﻏﻴﺮ ﻋﻤﺪ ﺭﺍ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻛﻨﻨد.

بنابراین از ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﻣﻘﺮﺭﺍﺕ ﺣﻘﻮقی ﻛﺸــﻮﺭﻫﺎی ﺧﺎﺭجی ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ جنون (ﺳــﺎﻳﻜﻮﺯ) ﭘــﺲ ﺍﺯ ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ چنین بر می‌‌آید که ﺑــﻪ‌ﻃﻮﺭ ﻛلی در دو حالت ﻗﺘﻞ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺗﻮﺳــﻂ ﻣﺎﺩﺭ ﻣﻌﻤــﻮﻻ از ﺗﺨﻔﻴﻒ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﺍﺳــﺖ. ﻳﻜـی ﺯﻣﺎنی ﻛﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺯﻧﺎ ﺑﻪ ﺩﺳــﺖ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﺳــﺮﭘﻮﺵ ﻧﻬﺎﺩﻥ ﺑﻪ ﻋﻤﻞ ﺧﻮﺩ ﻣﺮﺗﻜﺐ ﻗﺘﻞ ﻭی می‌ﺷــﻮﺩ ﻭ ﺩﻳﮕﺮی ﺯﻣﺎنی ﻛﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﺗﺤﺖ ﺗﺄﺛﻴﺮ ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ ﻭ ﺗﻐﻴﻴﺮﺍﺕ ﺟﺴــمی ﻭ روان‌شناسی ﻧﺎﺷــی ﺍﺯ ﺁﻥ، ﺣﺎﻟﺖ ﺭﻭﺍنی ﻣﻨﺎﺳبی ﻧﺪﺍﺷــﺘﻪ ﺑﺎﺷــﺪ. ﻋﻠﺖ ﺗﺨﻔﻴﻒ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺖ ﺍﺧﻴﺮ ﺁﻥ ﺍﺳــﺖ ﻛﻪ ﺯﻥ ﺍﺯ ﺣﺎﻟﺖ ﺭﻭﺍنی ﻛﺎﻣلی ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﻧﻴﺴــﺖ ﻭ ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ ﺯﻥ ﺍﻣــﺎﺭﻩای ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﻭﺿﻌﻴﺖ است. در هر حال ﺩﺭ ﻣــﻮﺭﺩی ﻛﻪ ﻣــﺎﺩﺭ ﺗﺤﺖ ﺗﺄﺛﻴﺮ ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ ﻭ ﺍﺧﺘﻼﻻﺕ ﺷﺪﻳﺪ ﺭﻭﺍنی ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ، ﻣﺮﺗﻜﺐ ﻗﺘﻞ ﻓﺮﺯﻧﺪ می‌ﺷﻮﺩ ﺑﺎﻳﺪ ﺣﺎﻟﺖ ﻧﺎﻣﺘﻌﺎﺩﻝ ﺭﻭﺣـی ﻣــﺎﺩﺭ ﺑﺮﺍی ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﺍﺣﺮﺍﺯ ﺷــﻮﺩ. ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺑﺮﺧــی ﺍﺯ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﺧﺎﺭجی ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺸــﺨصی ﺭﺍ ﭘﻴﺶ‌بینی ﻛﺮﺩﻩ‌ﺍﻧــﺪ ﻛﻪ ﻗﺘﻞ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﻮﺟﺐ ﺗﺨﻔﻴﻒ ﺍﺳــﺖ ﻭ ﺑﺮخی ﺍﺯ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﻧﻴﺰ ﺯﻣﺎﻥ ﺧﺎﺻﻲ ﺭﺍ ﭘﻴش‌بینی ﻧﻜﺮﺩﻩﺍﻧﺪ.

 جنون ﭘﺲ ﺍﺯ ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﺍﻳﺮﺍﻥ

در قوانین ایران ﺗﺤﻘﻴﻖ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺷــﺨﺼﻴﺖ ﻣﺘﻬﻤﻴنی ﻛﻪ ﻣﺮﺗﻜﺐ ﺟﺮﻡ ﺟﻨﺎیی ﺷــﺪﻩ‌ﺍﻧﺪ مورد ﺍﺷﺎﺭﻩ قرار گرفته است ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺩﺭ ﺗﺒﺼﺮﻩ ﺫﻳﻞ ﻣﺎﺩﻩ ۴ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﻗﺪﺍﻣﺎﺕ ﺗﺄﻣﻴنی ﻣﺼﻮﺏ ۱۳۳۹ ﺗﺼﺮﻳﺢ ﺷــﺪﻩ بود ﻛﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺗﺸــﺨﻴﺺ ﻋﺪﻡ ﻣسئوﻟﻴﺖ ﻣﺠﺮﻣﻴﻦ ﻭ ﺍﻳﻨ‌ﻜﻪ ﺁﻳﺎ ﻣﻄﻠﻘﺎ یا ﺑﻄﻮﺭ ﻧﺴبی ﻓﺎﻗﺪ ﻗﻮﻩ ﺗﻤﻴﺰ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﻧﻈﺮ ﭘﺰﺷﻚ ﻣﺘﺨﺼﺺ ﺍﻣﺮﺍﺽ ﺭﻭحی (ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺭﻭﺍﻧﭙﺰﺷــﻜﺎﻥ) ﺭﺍ ﺟﻠﺐ می‌کند ﻭ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺗﺼﻤﻴــﻢ ﻧﻬﺎیی ﺑﺎ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﺍﺳــﺖ. ﺍﺯ ﻃﺮفی ﺗﺸــﺨﻴﺺ ﺧﺎﺗﻤﻪ ﺟﻨﻮﻥ ﺑﺎ ﻃﺒﻴﺐ ﻭلی ﺗﺼﻤﻴﻢ ﻣﺒنی ﺑﺮ ﺧﺎﺗﻤﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺧﻄﺮﻧﺎﻙ ﺑﺎ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﺍﺳﺖ.

طبق ماده ۲۰۳ آئین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۹۲ نیز در جرائمی که مجازات قانونی آن‌ها سلب حیات، قطع عضو، حبس ابد و یا تعزیر درجه چهار و بالا‌تر است و همچنین در جنایات عمدی علیه تمامیت جسمانی که میزان دیه آن‌ها ثلث دیه کامل مجنیٌ‌علیه یا بیش از آن است، بازپرس مکلف است در حین انجام تحقیقات، دستور تشکیل پرونده شخصیت متهم را به واحد مددکاری اجتماعی صادر نماید. این پرونده که به صورت مجزا از پرونده عمل مجرمانه تشکیل می‌گردد، حاوی گزارش مددکار اجتماعی در خصوص وضع مادی، خانوادگی و اجتماعی متهم و نیز گزارش پزشکی و روان‌پزشکی خواهد بود با این حال ﺩﺭ ﺣﻘــﻮﻕ ﻛﻴﻔﺮی ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻗﺎضی ﻣﻘﻴﺪ ﺑﻪ ﭘﻴﺮﻭی ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻛﺎﺭﺷﻨﺎسی ﺭﻭﺍن‌پزشک ﻗﺎﻧﻮنی ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹ ﺟﻨﻮﻥ ﻳﺎ ﻋﺪﻡ ﺟﻨﻮﻥ ﺷﺨﺺ ﻣﺘﻬﻢ ﻧﻴﺴﺖ ﻭ می‌ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻣﺒﻨﺎی ﺭﺃی ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺍﺳــﺎﺱ ﻛﻴﻔﻴﺎﺕ ﺩﻳﮕﺮی ﻏﻴﺮ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺭﻭﺍن‌پزشک ﻗﺎﻧﻮنی ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﺪ.

در قانون مجازات عمومی قبل از انقلاب ﻭ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﺍﺳــﻼمی فعلی ﺍﻳﺮﺍﻥ اما ﻣﻘﺮﺭﺍﺕ ﺧﺎصی ﺑﺮﺍی ﻗﺘﻞ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺗﻮﺳــﻂ ﻣﺎﺩﺭ ﻧﺎﺷـی ﺍﺯ جنون ﭘﺲ ﺍﺯ ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﭼﺸــﻢ ﻧمی‌ﺧﻮﺭﺩ ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳــﻦ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﺍﻳﻦ ﻗﺘﻞ ﻧﻴﺰ ﻫﻤﭽــﻮﻥ ﺑﻘﻴﻪ ﻗﺘﻞ‌ﻫﺎ ﻗﺼﺎﺹ است ﻛﻪ ﺑﺮﺍی ﺁﻥ ﻫﻢ ﺗﺨﻔﻴفی ﻣﺘﺼﻮﺭ ﻧﻴﺴﺖ. زیرا طبق ماده ۳۰۱ قانون مجازات اسلامی قصاص در صورتی ثابت می‌شود که مرتکب، پدر یا از اجداد پدری مجنیٌ‌علیه نباشد.

بنابراین به نظر می‌رسد ﻗﺎﻧﻮن‌گذار ﻣﺴﺄﻟﻪ ﻗﺘﻞ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺗﻮﺳﻂ ﻣﺎﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻗﻮﺍﻋﺪ ﻋﻤﻮمی ﻭﺍﮔﺬﺍﺭ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳــﺖ ﻭ آن‌ﭽﻪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﺧﺎﺭجی ﺑــﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﺗﺨﻔﻴﻒ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﻗﺘﻞ ﭘﻴﺶ‌بینی ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺣﻘﻮﻕ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﻗﻮﺍﻋﺪ ﻋﻤﻮمی ﺣﺎﻛﻢ ﺑﺮ ﺟﺮﺍﻳﻢ ﺗﺄﻣﻴﻦ می‌ﺷــﻮﺩ. آن‌چنان‌که در ماده ۱۴۰ قانون مجازات اسلامی آمده مسئولیت کیفری در حدود، قصاص و تعزیرات تنها زمانی محقق است که فرد حین ارتکاب جرم، عاقل، بالغ و مختار باشد. ماده ۱۴۹همین قانون نیز مقرر می‌دارد هرگاه مرتکب در زمان ارتکاب جرم دچار اختلال روانی بوده به نحوی که فاقد اراده یا قوه تمییز باشد مجنون محسوب می‌شود و مسئولیت کیفری ندارد. در بند ب ماده ۲۹۲ نیز بیان گردیده جنایت که به وسیله صغیر و مجنون ارتکاب یابد خطای محض محسوب می‌شود که مطابق ماده ۴۶۳ در جنایت خطای محض پرداخت دیه برعهده عاقله است.

با این همه ﻋﻤﻮﻣﻴﺖ ﺩﺍﺷــﺘﻦ موارد قانونی جنون ﻭ ﻋﺪﻡ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﻣﻼکﻫﺎ ﻭ ﻣﺼﺎﺩﻳﻖ آن در قانون ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻳکی ﺍﺯ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﺭﺍﻓﻊ ﻣسئوﻟﻴﺖ ﻛﻴﻔﺮی، ﻛﺎﺭﺑﺮﺩ ﻭﺍژﻩ ﺟﻨﻮﻥ را ﺑﺎ ﺍﺷﻜﺎﻻﺕ ﻋﻤﺪﻩ ﻭ ﺑﺤﺚ‌ﺑﺮﺍﻧﮕﻴﺰی ﻫﻤﺮﺍﻩ کرده ﺍﺳﺖ. به‌طوری‌که احکام و رویه‌های مختلف و بعضا متناقض در دادگاه‌ها در خصوص این مقوله به چشم می‌خورد خصوصا این‌که ﺩﺭ ﺣﻘــﻮﻕ ﻛﻴﻔﺮی ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻗﺎضی ﻣﻘﻴﺪ ﺑﻪ ﭘﻴﺮﻭی ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺭﻭﺍﻧﭙﺰشک ﻗﺎﻧﻮنی ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹ ﺟﻨﻮﻥ ﻳﺎ ﻋﺪﻡ ﺟﻨﻮﻥ ﺷﺨﺺ ﻣﺘﻬﻢ ﻧﻴﺴﺖ ﻭ می‌ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻣﺒﻨﺎی ﺭﺃی ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺍﺳــﺎﺱ ﻛﻴﻔﻴﺎﺕ ﺩﻳﮕﺮی ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﺪ. که این موضوع خود از عوامل تعدد و تناقض احکام و رویه قضایی در مواجهه با بحث جنون است به‌طوری‌که ابهام قانونی در موضوع جنون ‌گاه موجب زیان بیمارانی می‌شود که به این عارضه مبتلاء می‌گردند از جمله در مورد مادران مبتلا به جنون بعد از زایمان، از آن جهت که جنون ﭘﺲ ﺍﺯ ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ زودﮔﺬﺭ بوده و ﺑﻴشﺘﺮ ﺯﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺤﺎﻛﻤﻪ ﺑﺎ ﻧﺸﺎﻧﻪ‌های ﺍﻳﻦ ﺑﻴﻤﺎﺭی ﻣﻮﺍﺟﻪ ﻧمی‌ﺷﻮﻧﺪ. و این خود ﺑﺎﻋﺚ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﺷک ﻭ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﻴﮕﻨﺎهی ﻣﺘﻬﻢ ﺑﻪ ﻧﻮﺯﺍﺩﻛشی نزد محکمه می‌شود.

 البته باید توجه داشت که جنون بعد از ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ ﻣﺸــﻤﻮﻝ ﻣﺎﺩﻩ ۱۵۱ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﺍﺳــﻼمی نیز نمی‌گردد زیرا این ماده که مقرر می‌دارد: «هرگاه کسی بر اثر اکراه غیرقابل تحمل مرتکب رفتاری شود که طبق قانون جرم محسوب می‌شود مجازات نمی‌گردد.» تنها ﻧﺎﻇﺮ به مواردی ﺍﺳــﺖ ﻛﻪ ﺷﺨﺼﻲ، فرد ﺩﻳﮕﺮی ﺭﺍ ﻣﺠﺒــﻮﺭ ﺑﻪ ﺍﺭﺗﻜﺎﺏ ﺟﺮﻡ ﻛﻨﺪ ﻧﻪ ﺍﻳنﻜﻪ ﺷــﺨصی ﺧــﻮﺩﺵ ﺗﺤﺖ ﺗﺄﺛﻴﺮ ﺣﺎﻟﺖ ﺧﺎصی، ﺗﻌﺎﺩﻝ ﺭﻭﺍنی ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺑﺪﻫﺪ و مرتکب جرمی گردد. مانند جنایتی که مادر به‌واسطه جنون بعد از زایمان شخصا بر نوزاد خود اعمال می‌کند و به همین جهت ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺍﺷﺨﺎﺹ ﺩﻳﮕﺮ ﻣﺴئوﻟﻴﺖ ﻛﻴﻔﺮﻱ ﺩﺍﺭﺩ ﺯﻳﺮﺍ ﻋﺬﺭ ﻗﺎﻧﻮنی ﺟﻬتی ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺧﺎﺹ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﻴﺮد در حالی که جنایت مادر به‌واسطه جنون بعد از زایمان به‌طور خاص درﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﻛﻴﻔری ﺍﻳﺮﺍﻥ مورد پیش‌بینی قانونی قرارنگرفته و به همین دلیل از معاذیر قانونی نیز محسوب نمی‌گردد.

منابع:
۱- قانون مجازات اسلامی
۲- قانون ائین دادرسی کیفری
۳- کیانی. مهرداد: سایکوز پس از زایمان و موارد نوزاد کشی
۴- فدائی. حسین: سایکوز پس از زایمان و موارد نوزاد کشی

برگزیده از سایت ایسنا

تقدیر از "سرباز مهربان" پس از عکس ایسنا

 
1462983283706_borna ghasemi-1.jpg

 

چهارشنبه بارانی پایتخت با یک تصویر از سربازی که بارانی‌اش را بر سر کودکی فال‌فروش گرفته تا از هجوم باران بهاری در امان بماند ماندگار شد.

تصویری که هنوز چند دقیقه از انتشارش در خروجی ایسنا نگذشته بود که فضای مجازی را تحت تاثیر خود قرار داده و پلیس را به فکر تقدیر از این سرباز مهربان انداخت.

به گزارش خبرنگار انتظامی ایسنا، باران بهاری عصر چهارشنبه سوژه گزارش تصویری ایسنا از حال و هوای اردیبهشتی پایتخت شد و در این بین تصویری بیشتر از بقیه خودنمایی می‌کرد. سربازی که بارانی‌اش را سرپناه یک کودک فال‌فروش کرده بود هیچگاه فکر نمی‌کرد با منتشر شدن عکسش این چنین مورد توجه قرار بگیرد.

استوار دوم وظیفه "سعید اسماعیلی" اما خیلی زود مورد توجه کاربران شبکه‌های اجتماعی و البته فرماندهانش قرار گرفت تا جایی که سردار حسین ساجدی‌نیا، فرمانده انتظامی پایتخت صبح روز پنجشنبه با دعوت از او به دفترش از این سرباز که کاربران توئیتر، تلگرام و ... لقبش را "پلیس مهربان "گذاشته‌اند، تقدیر کرد.

سردار سید تیمور حسینی، رییس پلیس راهنمایی و رانندگی تهران بزرگ نیز با اشاره به اقدام این سرباز به ایسنا گفت: دیدن چنین صحنه‌ها و تصاویر زیبایی گرچه همواره جذابیت خود را دارد اما برای مجموعه پلیس مورد عجیبی نیست و انجام چنین اقداماتی میان همکاران من پیش از این نیز سابقه داشته است. اگر به خاطر داشته باشید چندی پیش تصاویر مامور راهنمایی و رانندگی در حالی که مشغول جارو کردن خرده شیشه‌های پس از یک تصادف بود در فضای مجازی منتشر شد و پیش از آن از تصاویر مختلفی از کمک یک مامور راهور به پیرمردی سالخورده برای عبور از عرض خیابان، جمع آوری میلگرد از پشت یک وانت و ... در فضای مجازی منتشر شده بود.

وی با بیان اینکه امروزه فضای مجازی امکان بیشتر دیده شدن چنین اقداماتی از سوی ماموران پلیس را فراهم کرده‌است، گفت: البته آنچه که منتشر می‌شود حتی یک صدم درصد از اقداماتی را که همکاران من انجام می‌دهند شامل نمی‌شود و چنین روحیه‌ای در میان اکثر ماموران پلیس راهنمایی و رانندگی وجود دارد.

حسینی با اشاره به تقدیر از این سرباز اظهارکرد: رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی نام سرباز مهربان را برای این فرد انتخاب کرده‌اند که نامی شایسته است، در مجموعه پلیس راهور تهران بزرگ نیز ما با دعوت از سعیداسماعیلی از او بخاطر احساس مسئولیتی که داشت قدردانی کردیم.

 
برنا قاسمی عکاس ایسنا

رییس پلیس راهنمایی و رانندگی تهران بزرگ همچنین با اشاره به اقدام عکاس ایسنا در ثبت و انتشار این تصویر نیز گفت: بدون شک این عکاس هم اقدام ارزشمندی انجام داده و کاری که کرده شایسته تقدیر و قدردانی است و امیدوارم بتوان از اقدام ارزشمند او قدردانی کرد.

عکاس ایسنا: سرباز اصلا متوجه حضور من نبود

برنا قاسمی، عکاس ایسنا که اقدام به ثبت این تصویر کرده است در این‌باره گفت: روز چهارشنبه همزمان با بارش باران برای ثبت تصاویر باران بهاری به خیابان رفتم ، در یکی از چهار‌راه‌های مشغول عکاسی بودم که در آن طرف خیابان چشمم به این مامور پلیس راهور افتاد، او بارانی‌اش را بالا زد و از کودک فال‌فروش خواست تا زیر آن بیاید. پسربچه فال‌فروش لباس مناسبی به تن نداشت و کمی هم خیس شده است.

او درباره اینکه آیا مامور پلیس از حضور وی و ثبت این لحظه با خبر بود یا خیر گفت: من در طرف دیگر چهارراه بودم و مامور اصلا حواسش به من نبود، بعد که جلو رفتم و عکس را انداختم او متوجه من شد و قبل از آن اصلا از حضور من یا قصد من برای عکاسی خبر نداشت. بعد که به ایسنا برگشتم با دو همکار دیگرم گزارشی تصویری از بارش باران بهاری در تهران را منتشر کردیم که حوال ساعت 20 روز چهارشنبه روی خروجی ایسنا قرار گرفت.

قاسمی درباره بازتاب انتشار تصویرش در فضای مجازی نیز گفت: خوشبختانه این تصویر بازتاب خوبی در میان کاربران فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی داشت و خیلی زود مورد توجه قرار گرفت و فکر کنم تا به امروز بیشتر از یک میلیون بار در گروه ها و شبکه‌های مختلف مجازی دیده شده است.

به گزارش ایسنا، درپی انتشار این تصویر ایسنا در فضای مجازی، پایگاه خبری پلیس که مسئولیت اطلاع‌رسانی رسمی اخبار ناجا را بر عهده دارد با انتشار یادداشتی به این اقدام سرباز وظیفه شناس اشاره کرد اما در کمال تعجب منبع این تصویر را تلفن همراه شهروندانی که از خیابان عبور می‌کردند اعلام کرد و نامی از ایسنا به عنوان منتشر کننده این تصویر نبرد.

 
تصویری دیگر از این سرباز که محمدرضا ندیمی عکاس دیگر ایسنا منتشر کرده است
 

برگزیده از سایت مهرخانه

در مواجهه با لجبازی کودک، خونسردی خود را حفظ کنید، می دانیم این رفتار او می تواند در بدترین زمان بدون اعلام قبلی صورت گیرد، اما راهکارهایی وجود دارد که با به کار بستن آنها مانع تکرار این وضعیت شده و وقتی در این شرایط قرار گرفتید، می توانید آن را...
 
به نقل از  تسنیم، در مواجهه با لجبازی کودک، خونسردی خود را حفظ کنید، می دانیم این رفتار او می تواند در بدترین زمان بدون اعلام قبلی صورت گیرد، اما راهکارهایی وجود دارد که با به کار بستن آنها مانع تکرار این وضعیت شده و وقتی در این شرایط قرار گرفتید، می توانید آن را تحت کنترل در آورید.
 
لجبازی در کودکان  معمولاً از سن یک سالگی آغاز می شود و می تواند با رفتارهای نادرست اطرافیان در کودک نهادینه شود. اما چرا بچه ها لجبازی می کنند؟ چون می خواهند نظر خودشان را ابراز کرده، جایگاه خود را به بزرگترها نشان دهند و در یک کلام خودشان را نشان دهند. این وضعیت شاید برای بچه های یکی دو ساله معنا نداشته باشد اما برای کودکان بزرگتر، صدق می کند.
 
کودکان لجبازی می کنند، چون می خواهند دیده شوند. وقتی آنها را نمی بینید، زورگویی می کنید، به پرخاشگری  متوسل می شوید یا بدون پرسیدن نظر آنها، کار خودتان را می کنید، در واقع دارید فرزندتان را به سمت لجبازی بیشتر سوق می دهید. کودک نیازمند استقلال داشتن است و گاه برای به دست آوردن این استقلال، لجبازی می کند. از سوی دیگر، کودکان گاهی به دلیل خشم های ابراز نشده، با نافرمانی یا پافشاری روی یک رفتار، سعی در عصبانی کردن شما دارند. این رفتار هم برچسب لجبازی می خورد اما عاملی متفاوت باعث شکل گیری آن شده است.
 
چطور بد قلقی را در کودک کاهش دهید؟
اگر هر بار که ناسازگاری می کند، خواسته هایش را برآورده کنید، همیشه نیازهایش را با رفتارهای منفی و لجبازی کردن از شما طلب می کند
 
حال ببینیم برای کنترل کردن این لجبازی و کج خلقی بنا به موقعیت شما چه کارهایی را باید انجام دهید؟
 
نادیده بگیرید!
اگر می توانید به راه خود ادامه دهید و در عین حال اطمینان داشته باشید که فرزندتان در امان است. با مقداری فاصله پیش او بایستید اما طوری رفتار کنید که گویی کارهای او کمترین تاثیری روی شما ندارد. هیچ تماس چشمی با او برقرار نکنید و به حرف هایش هم گوش ندهید. اگر کودک برای رسیدن به مطلوب خود چه درست و چه نادرست شروع به گریه یا داد کشیدن کند به او بی توجه باشید تا یاد بگیرد روش رسیدن به خواسته هایش لجبازی و داد و قال نیست.
 
موضوع بحث را عوض کنید.
 
اما اگر تحمل ندارید که بدون هیچ واکنشی بمانید، راههای دیگری است که می توانید به آنها عمل کنید. پشت فرزندتان را بمالید و به آرامی (با صدای پایین) با او صحبت کنید و از او دلجویی کنید. حواس کودک را پرت کنید. وقتی کودک لجبازی می کند، با تغییر دادن مسیر توجه او، جلوی ادامه وضعیت ناخوشایند را بگیرید.
 
سرخود عمل نکنید
نظر کودک را بپرسید و به او استقلال عمل بدهید. از سیستم تشویق استفاده کنید. در ازای رفتار مناسب، به او پاداش دهید و در ازای رفتار اشتباه، پاداش را حذف کنید.
 
خودتان الگوی خوبی باشید
پرخاشگری متوسل می شوید یا بدون پرسیدن نظر آنها، کار خودتان را می کنید، در واقع دارید فرزندتان را به سمت لجبازی بیشتر سوق می دهید
 
لجبازی نکنید تا فرزندتان لجبازی کردن را نیاموزد. در زندگی همیشه منطقی و با تدبیر عمل کنید؛ به این ترتیب فرزندتان یاد می گیرد که در مواجهه با خشم یا شرایط غیردلخواهش چطور باید رفتار کند.
 
کودکان لجبازی می کنند، چون می خواهند دیده شوند. وقتی آنها را نمی بینید، زورگویی می کنید، این نکات را فراموش نکنید:
 
وقتی که لجبازی کودکتان از حد می گذرد، این نکات را به خاطر بیاورید:
نباید برافروخته شدن، لجبازی یا حتی قهر کردن  او را به لجبازی بیشتری تحریک کنید.
 
اگر بچه ها احساس کنند رفتارهایشان روی شما تاثیر می گذارد، به تکرارشان تمایل بیشتری پیدا می کنند.
 
باید وقتی که فرزندتان رفتار خوب و مثبتی دارد، او را از توجه و احترام سیراب کنید.
 
اگر توجه شما به فرزندتان محدود به زمانی که با شما لجبازی می کند و یا با بدخلقی شما را مجبور به نادیده گرفتن خط قرمزها می کند محدود بماند، کنار آمدن با او برایتان سخت می شود.
 
نباید به فرزندتان برای آرام شدن باج بدهید.
 
اگر هر بار که ناسازگاری می کند، خواسته هایش را برآورده کنید، همیشه نیازهایش را با رفتارهای منفی و لجبازی کردن از شما طلب می کند.
 
نباید فرزندتان را وقت بدرفتاری دختر بد یا پسر بد معرفی کنید و عشقتان را از او دریغ کنید. شما باید محبت بی قید و شرطی را نثار فرزندتان کنید و برای تربیت کردنش، از روش اشتباه قطع محبت استفاده نکنید.
 
شما می توانید توجه تان را به طور موقت از او دریغ کنید اما حق ندارید به فرزندتان بگویید یا به او القا کنید که اگر اشتباه کند، دیگر دوستش ندارید.
 
نباید برای تربیت کردن فرزند لجبازتان قهر کردن را پیشه کنید. شاید بد نباشد وقتی بدرفتاری اش را می بینید، او را زمین بگذارید و از آغوشتان محروم کنید اما به کار بردن این روش نباید طولانی شود. تنبیه های شما باید مختصر و مفید باشد.

 

اشک های زیر باران

سلام

منهم دختر نوجوانی هستم که مدام توسط پدر و مادرم خورد و تحقیر می شوم. تا حدی که یکبار با زجه به مادرم گفتم: اگر مرا همین که هستم دوست نداری، به مسجد که رفتی، به آنجا بسپار که می خواهی مرا شوهر دهی تا از دستم راحت شوی. و او گفت:  به هر خانه ای بروی ترا بر می گردانند... من نفرین مردم و آتش جهنم را بر خودم نمی خرم.

چرا؟

اگر مرا دوست نداشتند چرا مرا به دنیا آوردند؟ چرا و تا چه حد باید تحقیر بشوم؟

دارم اینها را با گریه برایتان می نویسم... از زندگی خسته شده ام و در آستانه ی بیست سالگی احساس می کنم باید بمیرم، بمیرم، بمیرم...

هیچکس از فامیل نمی داند چقدر زجر می کشم. 

نه راه به جای دگر دارم و نه دلم می خواهد در این خانه ی لعنتی بمانم. 

من چکار باید بکنم؟

دیپلم و بیکارم. 

 

جواب من:

دخترم

هر کسی که از زندگی اش راضی نباشد، باید فکر کند که بسته با شرایطش چطور آن را تغییر بدهد.  

اول اینکه به من نگفتی در چه زمان هایی مادرت اینچنین با تو صحبت می کند؟ هیچوقت دلیل نیش زبان هایش را پرسیده یا فهمیده ای؟ آیا خودت با لحن نامناسبی با او صحبت می کنی، یا نه؟

کاش بیشتر توضیح داده بودی. 

به تو پیشنهاد می کنم که اینهمه انرژی و جوانی ات را در خانه محدود نکنی. به یاد گرفتن تخصصی که دوست داری فکر کن و اگر شرایط مالی اش را داری حتمن سعی کن هنری یاد بگیری که بتوانی از آن پول هم بسازی تا از نظر مالی همیشه مستقل بمانی. (برایم نوشته بودی برادرهایی هم داری. حتا اگر از آنها برای ثبت نام در کلاس ها کمک مالی بگیری خوب است)

دومین چیزی که به نظرم می رسد این که موضوع را به مادربزرگ (مادر مادرت) یا خاله ای اگر داری که روابط نزدیکی با مادرت دارد درمیان بگذاری و بخواهی که با او حرف بزند تا متوجه اشتباهش بشود. 

می گذارم تا دوستان دیگر هم نظراتشان را برایت بنویسند و خودت با شرایط ات راهی را انتخاب کن. فقط شتابزده ازدواج کردن را راه حل ندان. نمی خواهی که از چاله به چاه بیافتی! دلیل شروع یک زندگی مشترک نباید فرار از خانه ی پدری باشد.

از اعتمادت سپاسگزارم نازنین و امیدوارم مشکلت به بهترین وجه حل بشود.

 

حرفی برای تو

خواننده های نوجوان و جوان عزیز این وبلاگ، روی سخنم با شماست

 

اگر مشکلی دارید که نیاز به مطرح کردنش هستید، برایم بنویسید. من نوشته ی شما را ویرایش می کنم و همانطور که در پست قبلی می بینید، نه اسمی بکار رفته و نه شهری عنوان شده. لزومی هم ندارد. بخصوص که متآسفانه مشابه این ناهنجاری ها در همه جای دنیا و تمام شهرهای مختلف، هر روز اتفاق می افتد.

با آگاهی دادن و راهنمایی های درست باید از آنها جلوگیری کنیم. 

اگر زمانی نتوانم راهنمای خوبی باشم، قول می دهم که از دوست عزیزم منیژه که روانکاو هست کمک بگیرم. البته آدرس ایشون در لینک دوستان این وبلاگ، به نام خودمانی وجود دارد که شما می تونید مستقیمن برای خودش که بسیار مهربونه بنویسید. در حد امکان جواب خواهد داد. (مشکلات جدی باید حتمن حضوری باشند و مطب ایشون در تهرانه) بهرحال در حد خودم، در خدمت شما عزیزان و امید های آینده هستم.

 

باز هم مقایسه

نامه ی یک نوجوان به من

 

با سپاس از دوست نوجوان عزیزم که به من اجازه داده با تغییر اسمش، مشکل او را با پدرش در اینجا مطرح کنم و در حد توانم او را راهنمایی کنم. شاید کسان دیگری هم مشکل مشابه او را داشته باشند که خوانندگان را به فکر وابدارد.

اگر دوستان راه حل مناسبی به نظرشان می رسد، لطفاً دریغ نفرمایید. و اما پیام این دوست نوجوان:

 

خانم مولا سلام

خسته نباشید.

من ... ، پسری هستم پانزده ساله که تازه وبلاگ شما را از طریق گوگول پیدا کردم و دارم تمام مطالب شما را بندرت می خوانم و خیلی چیزها یاد گرفتم. اما ایکاش می توانستم این وبلاگ را به پدرم معرفی کنم تا بخواند و بداند رفتار درستی با من ندارد.

او مدام مرا با پسرهای عمه ام مقایسه می کند. درس من خوب است و همیشه رتبه های بالایی دارم اما او مثلن به من می گوید:

خاک بر سرت! پسر عمه هات عین مایکل جکسون می رقصند و تو هنوز نمی تونی پاهاتو تکون بدی؟

آیا همه باید مثل مایکل جکسون برقصند که پدرشان به او افتخار کند؟

یادم هست وقتی ده ساله بودم این حرف را به من زد. به اتاقم رفتم و پنهانی گریه کردم بخصوص که مادرم ساکت ماند. البته پدر من خیلی بد اخلاق است. بعد که بیرون رفتم تا با بچه ها بازی کنم، خواهر دوستم که شش ساله بود میان بازی پرید منهم از حرصم که زورم به پدرم نرسیده بود، او را هل دادم که با باسن به زمین خورد و گریه کرد. 

ترسیدم و به خانه فرار کردم. فردای آن روز مادرش به مادرم شکایت کرد و او گفته بود: امشب که باباش اومد بهش میگم تا ادبش کنه.

تا شب هر چه التماس کردم مادرم گفت اگر زن همسایه به پدرت بگوید آنوقت سر من داد می زند که چرا به او نگفته ام و شب سر شام به پدر گفت: دیروز آقا زاده دختر همسایه رو هل داده انداخته زمین.

پدرم به او زل زد و گفت: خوب کاری کرد. پس از یه دختر کتک بخوره خوبه؟ بعد رو به من کرد و گفت:

خوب کردی بابا... بازم اگه دیدیش بزنش!

یکی دیگه از کارایی که میکنه و خیلی رنج می برم اینه که همش سرم داد می زنه. انگار همیشه ازم عصبانیه! همیشه گیج میشم که چه کار کنم که بابام ازم راضی باشه و چکار نکنم که عصبانیش نکنم. هر چی هم سنم بیشتر میشه و فکر می کنم که دیگه اشتباه نمی کنم باز ایرادای دیگه ازم می گیره و مقایسه کردنش اونقدر زیاد شده که از پسر عمه هام بدم اومده. اگه میشه اسم منو عوض کنید و اسم شهرمو و منو راهنمایی کنید.

با تشکر... 

 

جواب من:

دوست نادیده ی عزیز من درود بر تو که هشیاری و دنبال جواب.

تو خوبی. و اینو بدون که هر انسانی از بدو تولد تا زمان مرگ دچار اشتباه میشه و با یاد گرفتن از اشتباهاش رو به بهتر شدن میره. پس تو لازم نیست سعی کنی کامل و بی نقص باشی که هیچکس چنین نیست. بخصوص که بعضی از تجربه ها فقط یک بار در زندگی اتفاق می افتند.

مقایسه کردن انسانها با یکدیگه کار بسیار بیهوده ایه. پدر تو چون تو رو خیلی دوست داره دلش می خواد هر خصلت و هنر و کاری که دیگران بلد هستند رو در تو ببینه. اما فکر و حتا راه عملکرد او اشتباهه که شاید خودش متوجه نیست. 

 متآسفانه رفتار نادرست او در مورد مادرت (که باعث وجود ترس در مادرت شده) و در نتیجه تو (و برادر و خواهرای دیگه اگه داشته باشی)، باعث شده تو واکنش اون بغض رو روی دختر بیگناه همسایه خالی کنی که این اشتباه تو بوده و امیدوارم دیگه هیچوقت تکرارش نکنی.

از من به تو نصیحت، هر موجودی (انسان یا حیوان) ضعیف تر از خودت رو که در مقابلت می بینی، مهربونیتو بیشتر کن. اونجور موقع ها باید دلت رو بزرگتر کنی و حتا اگر کاری کردن که تو رو آزردند، بجای استفاده از زور بازوت، با او به نرمی حرف بزنی و یا رفتار کنی. همیشه حرف زدن مهربانانه و آرام، اثر بهتر و مداوم تری روی دیگران میگذاره. منطقی عمل کردن در مورد فرد خاطی، تنها راه جلوگیری از تکرار اشتباه اوست و هیچ لزومی نداره آدما برای شنیده شدن سر هم داد بزنند. فریاد زدن با حرف زدن فرقش زمین تا آسمانه.

سعی کن با پدرت حرف بزنی. روبروش بشین و با صدای آروم حرفاتو بزن. بگو من اول سن بلوغم و دوست دارم بدونم دلیل این رفتار شما چیه؟ من خیلی سعی می کنم اما احساس می کنم شما هیچوقت از من راضی نیستین یا همیشه ازم عصبانی هستین. می خوام دلیلشو بدونم تا بتونیم رابطه ی بهتری با هم داشته باشیم.

شک ندارم جواب هر چی باشه در بهتر شدن رابطه تون مفیده. چون متوجه میشه تو صدای خودتو داری و می تونی ابراز وجود کنی. اونم مودبانه و محترمانه.

یادت باشه وقتی انسان ها بجای دعوا که: چرا تو این کار رو کردی، چرا اون کار رو نکردی و امثالهم، اگر از هم بپرسند دلیل این رفتار یا حرف ات چیه؟ این علامت سوال از بین میره و همیشه جواب خوبی میده. چون هیچکس دوست نداره بهش ایراد بگیرند. از جمله تو و من دوست عزیز. اما وقتی اون ایرادشونو به صورت سوال عنوان کنیم، اولین خوبیش اینه که طرف مقابل رو به فکر کردن وا می داره. اگر اشتباه میکنه که درستش می کنه یا لااقل سعی میکنه تکرارش نکنه. حتا اگه ساکت بمونه و اونموقع هیچی به تو نگه، شک نکن تآثیر گذار بوده و او رو متوجه کارش کرده.

یا شاید با جوابی که پدرت بهت میدن متوجه بشی که برات سوتفاهم شده و قصد ایشون اصلن آزار تو نبوده. تنها مشکل این بوده که ایشون راه دیگه ای بلد نبوده و در زمان بچگی با خودش همین رفتار رو کردند. که اینجا باید ازشون بخوای تجدید نظری در رفتارشون داشته باشن. (خیلی مودبانه و محترم و دوستانه)

حتا اگر در اون لحظه پدرت رو ناراحت یا غمگین کنی، ولی باعث میشه ایشون روی رفتارش فکر کنه و بهتر به عنوان یک پدر مسئول رفتار کنه و به فکر چاره بیافته.

امیدوارم تونسته باشم کمکی کرده باشم. شاید دوستان دیگه هم که تجربه ی بیشتری دارند بهت کمک فکری کنند اما لطفن منو از نتیجه باخبر کن. 

یادت باشه تنها نیستی. 

برات بهترین آرزوها رو دارم و ازت ممنونم که برام نوشتی

 

برگزیده از سایت پارسینه

 
 
علی علیزاده - تحریریه پارسینه
 به طور کلی بیش فعالی ، بی تابی ، آرام و قرار نداشتن  و عدم توجه ، از جمله رفتارهایی هستند  که در پسران مبتلا به اختلال « بیش فعالی و عدم توجه» بیشتر تظاهر و بروز می کند، در حالیکه  وجود این اختلال در دختران الزاماً با واکنش های فوق  مشابه نبوده و به همین دلیل  این اختلال بین دختربچه ها در ۵۰ تا ۷۵ درصد موارد نادیده گرفته می شود وعدم تشخیص به موقع آن ، مسلماً آنها را در انجام فعالیتهای روزمره و زندگی آینده شان دچار مشکل خواهد کرد.


نشانه هایی که شاید از دید شما بسیار کم اهمیت به نظر برسند می توانند از علائم اولیه و مهم درگیر شدن فرزندتان با این اختلال به شمار آیند. 

به عنوان مثال وقتی بر روی کارنامه دختر شما با وجود داشتن نمرات عالی توضیح معلم مبنی بر عدم توجه کافی در کلاس دیده می شود و یا هنگامی که دختر یکی از بستگانتان را بجای آماده شدن برای امتحان در حال بازیگوشی وخیالبافی می بینید، توجه داشته باشید که همین نشانه های به ظاهر پیش پا افتاده می توانند نشان دهنده بروز این اختلال باشند.

بدیهی است که مکانیزم رشد دختران متفاوت از پسران است و این تفاوت نه تنها در رشد و نمو اندامها  بلکه در رشد مغزی آنها نیز وجود دارد.

به همین جهت این تفاوت های رشدی، ارزیابی و تشخیص اختلال « بیش فعالی و عدم توجه »  در دختران را سخت و پیچیده میکند چرا که « بیش فعالی و نقص تمرکز»  نوعی اختلال مغزی است که درقالب عدم توجه کافی  و رفتارهای جنبشی و تکانشی درفعالیتهای روزمره خود را نشان می دهد .
 
از آنجا که نشانه های این اختلال در دختران متفاوت با پسران است، در بسیاری از موارد این اختلال  در دختران به درستی تشخیص داده نمی شود و همین موضوع باعث می شود  که آنها  از روش های  مثبت و صحیح  که به رفع این اختلال  کمک می کنند، برخوردار نشوند.

تحقیقات نشان می دهد در ۵۰ تا ۷۵ درصد موارد ، این اختلال در دختربچه ها  نادیده گرفته می شود. حال برای آگاهی از روشهای تشخیصی و راه های  درمان این اختلال بهتر است نشانه ها و علائم آنرا بشناسیم.


علائم و نشانه های  «اختلال بیش فعالی و عدم توجه »  در دختران :

 همانطور که اشاره شد ، شایع ترین نشانه های این اختلال، بیش فعالی است. این اختلال در پسران با بیش فعالی ، بی قراری ، بی تابی و آرام و قرار نداشتن  خود را نشان میدهد ولی در دختران با رفتارهایی نظیر :

— صحبت کردن مداوم و عدم توجه  به درخواست معلم یا والدین برای قطع آن
—  گریه کردن های مکرر حتی برای مسائل  کوچک و پیش پا افتاده
— بطور مداوم  وسط مکالمه دیگران پریدن و یا برهم زدن کارهای دوستان  
— مشکل عدم تمرکز و توجه
— داشتن اتاق خواب و میز و کوله پشتی بهم ریخته و نا مرتب
— نیمه کاره رها کردن کارها

همچنین این اختلال در دختران ممکن است با نشانه هایی مانند افسردگی، فشار روحی، اضطراب و التهابات روحی و نیز عدم احساس عزت نفس، همراه باشد.

هنوز مشخص نیست که چرا نشانه های این اختلال در دختران تا این حد متفاوت بروز می کند و همین تفاوت ، تشخیص به موقع این اختلال را در دختران دشوار نموده است.

بسیار از ما با وجود دیدن این نشانه ها ، بسادگی از آنها چشم پوشی کرده و یا حتی  آنها را به پای رفتارهای بچگانه و نابالغ بودن آنها و یا مشکلات دیگر می گذاریم.

آیا اختلال بیش فعالی و عدم توجه می تواند به شرایط و مشکلات دیگری منجر شود؟

چنانچه این اختلال  در دختران به درستی و به موقع تشخیص داده نشود، می تواند در فعالیتهای روزمره  و در هرموقعیتی از زندگی شان مشکل ساز شود و آنها را به  درونگرایی ، انزوا و سرزنش کردن خود سوق دهد و یا حتی به نا امیدی و سرخوردگی شان منجر شود و سلامت روانی و پیشرفت تحصیلی آنها را به خطر بیاندازد.

همچنین عدم درمان به موقع این اختلال ، به افت تحصیلی ، نداشتن عزت واعتماد به نفس، عدم توانایی در مدیریت کردن روابط دوستانه  و یا حتی  مشکلات عمیق تر مانند افسردگی ، اضطراب  و اختلال در نحوه تغذیه ، منجر خواهد شد. به تازگی تحقیقات نشان داده است که زنان جوان مبتلا به این اختلال معمولا بین ۳ تا ۵ بار اقدام به خودکشی کرده اند و همچنین ۲ تا ۳ بار رفتارهای خود آزاری از خود نشان داده اند.

چگونگی تشخیص اختلال  

در بیشتر موارد  این اختلال در دختران برای اولین  بار در کلاس درس خود را نشان میدهد. آموزگاران اولین کسانی هستند که این اختلال را به خوبی می توانند در نحوه رفتار دختر بچه ها در کلاس و یا حین بازی در حیاط مدرسه  تشخیص دهند و طبعاً در مراحل بعدی از سوی معلم و مشاور مدرسه از والدین  برای این مسئله دعوت به عمل می آید.

 در این مرحله معمولا مشاور از والدین درخواست می کند که توجه دقیق تری به رفتارهای فرزند خود داشته باشند و کلیه رفتارهای او را در منزل زیر نظر داشته باشند حتی از والدین درخواست می شود بر اساس لیستی که از طرف مشاور تهیه می شود، به برخی از سوالات پزشکی و نیزعواملی که  به نظر می رسد باعث ایجاد این اختلالات شده پاسخ دهند. سوالاتی مانند:

-زمان بروز علائم
-شدت علائم
-محل بروز علائم برای اولین بار ( مدرسه یا خانه)
این روش برای گامهای بعدی و کمک به فرزند شما  بسیار مفید خواهد بود.


مراجعه به پزشک

بعداز ملاقات با آموزگار و مشاور فرزندتان باید حتما فهرست دقیقی از موارد  نگران کننده که به عنوان علائم  مربوط به این اختلال است و نیز یک  برنامه عملی  داشته باشید تا برای تعامل و هماهنگی بهتر بین خانه و مدرسه ، از آن بهره بگیرید.

هنگام مراجعه به پزشک ، فهرست  تهیه شده به وی کمک می کند که معاینات مربوطه را انجام داده و برنامه درمانی را ارائه دهد و ممکن است در مراحل بعدی پیشنهاد شود که یک روانپزشک کودک که در زمینه بیش فعالی در دختران تخصص دارد فرزند شما را ویزیت کند.


چگونگی درمان اختلال :

گاهی اوقات یک روش درمانی مرکب از درمان های مختلف ضروری به نظر میرسد.

ممکن است  برنامه های ویژه آموزشی از سوی آموزگار ضروری به نظر برسد به عنوان مثال  آموزگار با استفاده از علائم و اشارات ، به فرزند شما یادآوری کند که چگونه در چهارچوب کلاس به وظایفش عمل کند.

حتی آموزگار با بکارگیری روش هایی ساده برای فهم آسان یک مطلب ، فرزند شما را  به سمت درک بهتر و بزرگتری راهنمایی کند. حتی این روش ممکن است برای رفع کم توجهی و حواس پرتی و نیز بهم ریختگی میز تحریر و کیف مدرسه او مفید باشد.

به موازات روش هایی که در مدرسه از سوی آموزگار صورت میگیرد ، پزشک دستورالعمل هایی برای خانه تجویز می کند که با اجرای این دو روز به روز از علائم این اختلال کاسته شده و فرزندتان بر مشکلات حاصل ازاختلال غلبه خواهد کرد در برخی موارد ممکن است بنا به تشخیص پزشک ، برای تخفیف علائم اختلال دارو نیز تجویز شود.

لازم به یادآوری است که تشخیص به موقع و اعمال روشهای درمانی ، سلامتی روحی روانی و موفقیت تحصیلی و در نهایت زندگی شاد و بهتری را برای فرزند شما رقم خواهد زد ، هرچند این اختلال درمان قطعی ندارد اما بکار گیری روشهای ترکیبی در درمان این اختلال بسیار مثمر ثمر خواهد بود.

رفتار درمانی به همراه مصرف داروهای تجویز شده از سوی پزشک متخصص، می تواند روند بهبود و زندگی بهتر را برای دختران شما به ارمغان بیاورد.

قسمت دوم

ضرب و جرح

در مورد شکنجه و ضرب و جرح اعظم و دخترانش همان‌طور که گفته شد مقررات خاصی وجود ندارد و این اعمال بر اساس قواعد کلی جرم هستند. جنایت عمدی بر عضو یا همان ضرب و جرح بر اساس حقوق ایران جرم بوده و مجازات‌هایی برای آن پیش‌بینی شده است. در این جرم فرقی نمی‌کند که مرتکب همسر بزه‌دیده باشد یا فرد دیگری. بنابراین چنان‌چه مردی همسر یا کودک خود را مورد ضرب و جرح قرار داده و کتک بزند مجرم محسوب و زن حق خواهد داشت وی را تحت تعقیب قرار داده و مجازاتش را خواستار شود.

قانون مجازات اسلامی فردی را که عمدا فرد دیگری را مورد ضرب و جرح قرار دهد مجرم دانسته و مجازات او را قصاص، دیه و در برخی موارد تعزیر از جمله حبس تعیین کرده است. طبق ماده ۳۸۶ قانون مجازات اسلامی «مجازات جنایت عمدی بر عضو در صورت تقاضای مجنی‌علیه یا ولی او و وجود سایر شرایط مقرر در قانون، قصاص و در غیر این صورت مطابق قانون از حیث دیه و تعزیر عمل می ‌گردد.» ماده ۳۸۷ همان قانون نیز در تعریف جنایت عمدی مقرر کرده است: «جنایت بر عضو عبارت از هر آسیب کم‌تر از قتل مانند قطع عضو، جرح و صدمه‌های وارد بر منافع است.» بدین ترتیب اگر مردی هرگونه آسیبی به جسم یا منافع همسر خود وارد کند مجرم محسوب می‌شود و قربانی می‌تواند در دادگاه علیه وی شکایت کند و مجازاتش را بخواهد. قابل ذکر است این جرم نسبت به قصاص و دیه از جرایم خصوصی بوده و نیاز به طرح شکایت از طرف بزه‌دیده دارد. اما در مواردی که مجازات تعزیری لازم است، نسبت به آن مجازات، جرم جنبه عمومی نیز پیدا خواهد کرد.

مجازات ضرب و جرح عمدی همان‌طور که در ماده عنوان شده است قصاص و دیه است که در اکثر موارد به دلیل عدم امکان اجرای قصاص، مجازات دیه در نظر گرفته می‌شود. دادگاه با توجه به میزان آسیب و نظریه پزشکی قانونی مقدار دیه را معین و مرتکب را به پرداخت آن ملزم می‌کند. اما علاوه بر مجازات دیه یا قصاص، در برخی موارد ممکن است شوهری که به ضرب و جرح همسر یا کودک  خود پرداخته است به مجازات حبس نیز محکوم شود. بدین توضیح که اگر ضرب و جرح منجر به آسیب شدیدی در بدن شود و یا مرتکب از سلاح سرد یا گرم استفاده کرده باشد، مجازات حبس به میان خواهد آمد. بر اساس ماده ۶۱۴ قانون مجازات اسلامی (بخش تعزیرات) « هرکس عمدا به دیگری جرح یا ضربی وارد آورد که ‌موجب نقصان یا شکستن یا از کار افتادن عضوی از اعضا یا منتهی به ‌مرض دایمی یا فقدان یا نقص یکی از حواس یا منافع یا زوال عقل‌ مجنی‌علیه گردد در مواردی که قصاص امکان نداشته باشد چنان‌چه ‌اقدام وی موجب اخلال در نظم و صیانت و امنیت جامعه یا بیم‌ تجری مرتکب یا دیگران گردد به دو تا پنج سال حبس محکوم‌ خواهد شد و در صورت درخواست مجنی‌علیه مرتکب به پرداخت ‌دیه نیز محکوم می‌شود. تبصره ـ در صورتی که جرح وارده منتهی به ضایعات فوق نشود و آلت جرح اسلحه یا چاقو و امثال آن باشد مرتکب به سه ماه تا یک ‌سال حبس محکوم خواهد شد.»

همان‌طور که پیداست اگر نتیجه ضرب و جرح شوهر منتهی به آسیب‌های ذکر شده در ماده شود و یا از سلاح سرد و گرم استفاده شده باشد، مرتکب به حبس تعزیری نیز محکوم می‌شود. این بخش از جرم ضرب و جرح جنبه عمومی داشته و بدون شکایت زن هم، دادگاه می‌تواند در صورت تشخیص امر، شوهر را محکوم کند. در مورد این‌که آیا شوهر اعظم مشمول این ماده خواهد شد یا نه نیاز به اطلاعات دقیق‌تری از جراحات اعظم و بچه‌هایش وجود دارد اما گزارش‌ها و تصاویر منتشر شده نشان از این می‌دهد که اولا از سلاح سرد همچون چاقو برای جرح استفاده شده و جراحات به حدی بوده است که ممکن است موجب نقص دائمی شود. بنابراین دادگاه می‌تواند مرتکب را علاوه بر دیه به مجازات مقرر در این ماده نیز محکوم نماید.

حبس

رفتار دیگر شوهر اعظم این بوده است که همسر و دخترانش را بیش از بیست روز حبس کرده است. در این زمینه ماده ۵۸۳ قانون مجازات اسلامی (بخش تعزیرات) مقرر کرده است: «هرکس از مقامات یا مامورین دولتی یا نیروهای مسلح یا غیر آن‌ها بدون حکمی از مقامات صلاحیت‌دار در غیر مواردی که در قانون جلب یا توقیف اشخاص را تجویز نموده، شخصی را توقیف یا حبس کند یا عنفا در محلی مخفی نماید به یک تا سه سال حبس یا جزای نقدی یا ازشش تا هجده میلیون ریال محکوم خواهد شد.» بنابراین همان‌گونه که از متن ماده پیداست زن در صورت حبس غیر قانونی از طرف شوهر خود می‌تواند علیه وی شکایت کرده و مجازاتش را خواستار شود. قابل ذکر است قانون‌گذار تعریفی از حبس یا توقیف به عمل نیاورده است اما به طور کلی می‌توان گفت حبس عبارت است از سلب یا محدود کردن آزادی رفت و آمد در مدت کوتاه. به هر حال به عنوان مثال اگر شوهری زن خود را چندین روز در اتاقی حبس نماید مرتکب جرم شده و مستوجب مجازات خواهد بود.

قوانین ناکارآمد

با توجه به مراتب گفته شده آن‌چه در عمل در مورد مجازات شوهر اعظم اتفاق خواهد افتاد این است که به مقداری دیه محکوم خواهد شد. اگر جراحات به حدی جدی باشد که موجب نقص و از کارافتادن عضوی از اعضای بدن اعظم شده باشد و هم‌چنین بیم تجری رود، قاضی خواهد توانست مرتکب را به دو تا پنج سال حبس محکوم کند اما اگر شرایط مذکور محقق نشود و مرتکب از سلاح سرد در ایراد جراحات استفاده کرده باشد مرتکب حداکثر به یک سال محکوم خواهد شد. در مورد حبس نیز چه مرتکب محکوم شود و چه نشود در عمل این مجازات را متحمل نخواهد شد زیرا مشمول تعدد شده و طبق ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی فقط مجازات شدیدتر اجرا می‌شود. از طرف دیگر منعی قانونی برای تعلیق مجازات یا استفاده از آزادی مشروط وجود ندارد. بنابراین با توجه به موارد مشابه می‌توان گفت شوهر اعظم به مدت کوتاهی حبس و دیه محکوم خواهد شد. و حتی ممکن است این مدت حبس نیز تعلیق یا پس از مدتی از طریق آزادی مشروط بی‌اثر شود. مشخص است که سرانجام چنین نگرش و واکنشی به پدیده خشونت خانگی ره به جایی نخواهد برد. علاوه بر این رفتار شوهر اعظم صرفا ضرب و جرح نبوده و به معنای واقعی یک شکنجه خطرناک بوده است در حالی که قانون‌گذار شکنجه را در این گونه موارد جرم‌انگاری نکرده و صرفا به ضرب و جرح که شاید قسمت کوچکی از رفتار شکنجه‌گر است توجه داشته است. این در حالی است که قوانین بسیاری از کشورها شکنجه را یک رفتار خاص مجرمانه دانسته و واکنش کیفری شدیدتری را نسبت به آن پیش‌بینی ‌کرده‌اند.

مساله قابل توجه دیگر این است که آن‌گونه که در گزارش‌ها آمده است شوهر اعظم بارها وی را مورد شکنجه قرار داده و حتی در این مورد طرح شکایت نیز شده اما به دلایلی به سرانجام نرسیده است. یکی از دلایل به نتیجه نرسیدن این شکایات به نظر انصراف اعظم از شکایت خود است.  در حالی که لازم است قوانین جرایم خشونت‌آمیز درون خانواده را از جرایم عمومی که قابل گذشت نیست اعلام کند. آیا نمی‌توان گفت که اگر اعظم می‌توانست شکایت‌های قبلی خود را به نتیجه برساند، هم اکنون خود و دخترانش قربانی چنین خشونت وحشیانه‌ای نمی‌شدند؟ آیا سوابق رفتاری مرتکب، پیش‌بینی رفتار هولناک امروز او را امکان‌پذیر نمی‌ساخت؟

به هر حال ماجرای شکنجه اعظم را می‌توان از دریچه‌های مختلف نگریست. از جمله این‌که اعتیاد شوهر وی به شیشه یکی از دلایل بروز چنین رفتاری از ناحیه وی بوده است. فرهنگ غلط حاکم بر جامعه و ترس از بی‌پناه ماندن و فقدان سازو‌کارهای حمایتی نیز عاملی بوده است برای تحمل آزار و اذیت‌ها در طی چندین سال. با این وجود ضمن تاکید بر این نکته که پیش‌بینی مجازات شدید بدون توجه به جنبه‌های دیگر حقوق کیفری توان مقابله با پدیده مجرمانه را نخواهد داشت، آن‌چه مشخص است این است که قوانین کیفری در مقابله با پدیده خشونت خانگی بسیار ضعیف و ناکارآمد هستند. لذا در کنار توجه به عوامل اجتماعی، آموزشی و اقتصادی، لازم است تجدید نظری در قوانین ایران در این زمینه به عمل آید. به عبارتی بهای رنج اعظم  باید بازنگری در قوانین ناکارآمد و ضعیف فعلی باشد.

برگزیده از سایت خانه ی امن

آیا زمان بازنگری در قوانین فرا نرسیده است؟
 
 
c91350993aa04e18a02f2739793aa829
 

موسی برزین خلیفه‌لو، پژوهش‌گر حقوق

ماجرای «اعظم» و دخترانش که به شدت مورد ضرب و جرح و شکنجه قرار گرفته‌اند، بار دیگر توجه همگان را به قانون سوق داده است. شوهر اعظم که به مواد مخدر اعتیاد دارد او و دو دختر خردسالش را چندین روز حبس و آن‌ها را وحشیانه شکنجه کرده است. این‌که انگیزه و دلایل مرتکب چه بوده کاملا مشخص نیست و ممکن است کشف آن اهمیت جرم‌شناسانه داشته باشد، اما مهم‌تر این است که یک مادر و دو کودک به شدت قربانی خشونت خانگی شده و بدون شک چنین خشونت هولناکی زندگی این قربانیان را تحت تاثیر قرار داده است. واضح است که قبل از این اتفاق نیز اعظم سال‌ها تحت خشونت همسر خود قرار داشته است اما به دلایل اجتماعی و اقتصادی این خشونت‌ها را تحمل کرده و به قول معروف سوخته و ساخته است. در این میان اولین پرسشی که به ذهن همه خواهد رسید این است که قانون چه خواهد کرد؟ آیا قوانین از اعظم و دخترانش حمایت خواهد کرد؟ آیا مرتکب به مجازات متناسب با جرم محکوم خواهد شد؟ آیا قوانین تدابیری پیش‌بینی کرده‌اند که از وقوع چنین خشونت‌هایی جلوگیری شود؟ تا چه حد می‌توان قوانین کشور را مسئول چنین فاجعه‌ای دانست؟ در این نوشته کوتاه پس از اشاره به قوانین و مقررات کیفری مرتبط، میزان کارآمدی یا ضعف این مقررات بررسی خواهد شد.

شکنجه کودک

در حقوق ایران خشونت خانگی به طور مجزا و خاص جرم‌انگاری نشده و مورد توجه قرار نگرفته است بل‌که صرفا در قالب قواعد و مقررات کلی است که برخی از انواع خشونت خانگی جرم تلقی می‌شوند. البته خشونت علیه کودکان طبق یک قانون خاص به صورت محدود و ناکافی جرم‌انگاری شده است.

طبق قانون حمایت از کودکان و نوجوانان مصوب ۱۳۸۱ آزار و شکنجه کودکان جرم است. ماده چهارم این قانون در این زمینه مقرر کرده است: «هرگونه صدمه و اذیت و آزار و شکنجه جسمی و روحی کودکان و نادیده‌ گرفتن عمدی سلامت و بهداشت روانی و جسمی و ممانعت از تحصیل آنان ممنوع و‌ مرتکب به سه ماه و یک روز تا شش ماه حبس و یا تا ده میلیون (۱۰۰۰۰۰۰۰) ریال جزای‌ نقدی محکوم می‌گردد.» در ادامه نیز ماده هشتم بیان داشته است: «اگر جرائم موضوع این قانون مشمول عناوین دیگر قانونی شود یا در قوانین ‌دیگر حد یا مجازات سنگین‌تری برای آن‌ها مقرر شده باشد، حسب مورد حد شرعی یا‌ مجازات اشد اعمال خواهد شد.» بنابراین همان‌طور که از متن ماده پیداست اگر خشونتی علیه کودک اعمال شده باشد که در قوانین دیگر مجازات شدیدتری نسبت به آن‌چه در ماده ۴ آمده است پیش‌بینی شده باشد، مجازات شدیدتر اعمال خواهد شد. به این ترتیب به نظر می‌رسد ضرب و جرح کودکان اعظم در این قسمت مشمول ماده ۴ نبوده و تابع قواعد کلی قانون مجازات اسلامی خواهد بود. البته از آن‌جا که در قانون مجازات اسلامی شکنجه روحی جرم‌انگاری نشده است بنابراین در این مورد باید مفاد ماده ۴ در نظر گرفته شود. به هر حال بر اساس قانون حمایت از کودکان و نوجوانان شوهر اعظم به دلیل شکنجه کودکان دارای مسئولیت کیفری و مستحق مجازات است. همان‌طور که مشاهده می‌شود مجازات در نظر گرفته شده برای شکنجه کودک سه ماه و یک روز تا شش ماه حبس و یا تا یک ملیون ریال جزای نقدی است. قابل ذکر است قاضی می‌تواند مرتکب را صرفا به یکی از مجازات مذکور در ماده محکوم کند. اگر فرض کنیم که قاضی حداکثر مجازات را مورد حکم قرار دهد، مرتکب به شش ماه حبس یا یک ملیون تومان جزای نقدی محکوم خواهد شد! گرچه ممکن است در قانون مجازات اسلامی نسبت به برخی رفتارهای ذکر شده در ماده ۴ مجازات شدیدتری پیش‌بینی شده باشد، اما نسبت به مواردی که در قوانین دیگر جرم‌انگاری نشده است، می‌توان گفت که این مجازات مطلقا متناسب با رفتار مجرمانه نیست. چطور ممکن است مجازات شکنجه روحی و روانی کودک و یا حبس وی حداکثر یک ملیون تومان جزای نقدی باشد!؟

ادامه دارد...

 

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

 

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوران خانه امن با شما تماس داشته باشند.

تلفن: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱ 

 

مدتی نخواهم بود

گاهی زود دیر می شود!

 

نمی خواستم حرفی از اتفاق تازه ای که برای فامیل من افتاده بزنم ولی  فکر کردم شاید باعث بشود که حتا یه نفر هشیارتر موقع داشتن حساسیت غذایی عمل کند. 

یکی از دختران فامیل ما که فقط نوزده سالش بود به لبنیات حساسیت داشت. طوری که یکبار اگر پنج دقیقه دیرتر می رسید به بیمارستان مرده بود!

هفته ی پیش عروسی دختر خاله اش بود. خانواده ی داماد به آشپز تآکید می کنند که پولش مهم نیست ولی شام را باید سنگ تمام بگذارند. آشپز هم بجای روغن از کره استفاده می کند که بوی بهتری به برنج بدهد تا صاحب جشن را راضی تر کند.

این دختر گل و مهربان خبر نداشته کره روی غذا داده شده و پدر و مادرش هم بفکرشان نمی رسد تا به مسئول جشن بگویند که دخترشان حساسیت شدید غذایی دارد... دختر جوان با خوردن اولین قاشق برنج حالش بد می شود.

آمبولانس که میرسد، بجای خوب کردن حال او، جنازه ی فرشته ی کوچولو را به بیمارستان منتقل می کند! 

 

وقتی کسی حساسیت غذایی دارد، در مهمانی ها به صاحب جشن اطلاع بدهید! 

 

با پوزش از خواننده های محترم، این وبلاگ برای یکی دو هفته پست جدید نخواهد داشت

 

 

برگزیده از سایت عصر ایران


نسل فردای ایران را فقیر تربیت نکنیم!     
مرتضی نظری
پژوهشگر آموزش و پرورش و توسعه انسانینسل فردای ایران را فقیر تربیت نکنیم!
 
 
 
 
 
 


 


در ادبیات جدید توسعه، فقیر به کسی گفته می شود که از قدرت انتخاب کمتر و محدودتری در زندگی برخوردار است. 

تعریف رایجی که تاکنون از فقر ارائه شده، فقر اقتصادی بوده یعنی به کسی فقیر گفته می‌شد که از درآمد کمتری برخوردار باشد و البته این تعریفی محدود از فقر است. اما به همان نسبت که طی پنجاه سال گذشته در مفهوم توسعه تغییراتی ایجاد شده، معنای فقر نیز با دگرگونی و سیر تطوری همراه بوده است. توسعه از نگاه صرفاً اقتصادی و مبتنی بر تولید ناخالص داخلی (GDP)، به توسعه سیاسی و فرهنگی و تازه تر به توسعه انسانی متمایل شد تا جایی که برنامه های توسعه کشورها را زمانی موفق می دانند که به کاهش فقر بیانجامد. به همین نسبت ما امروز با تحول در مفهوم فقر مواجهیم.

امروز مفهوم فقر دیگر با فقر درآمدی و فقر معیشتی برابر نیست و از فقر فرهنگی، فقر انسانی و در دهه اخير از "فقر قابلیتی" سخن در میان است. تعبیر اخیر از فقر را "آمارتیاسن" برنده جایزه نوبل اقتصاد مطرح کرده و نظر او و همکارانش به شاخص کاملتری برای سنجش توسعه انسانی کشورها تبدیل شده است.

فقیر به شكل ساده و در معناي جديد کسی است که؛  

- دچار بی سوادی و تبعیض های جنسیتی است و به بهداشت و تغذیه سالم دسترسی ندارد.
- نمی تواند از لذت مطالعه بهره مند باشد و علاوه بر نگرانی از نداری، نگرانی های به مراتب بزرگتری همچون ترس از آینده با او همراه است.
- این فرد شاید پول و درآمد کافی هم داشته باشد اما از حضور در فعالیت های اجتماعی شرم دارد و یا عرصه مشارکت اجتماعی بر او تنگ است.

اگرچه درآمد پایین، یکی از اضلاع فقر قابلیتی محسوب می شود اما هرگز گویای همه ابعاد آن نیست. داشتن درآمد، رافع همه نیازها نیست. چیره شدن بر نارسایی های زندگی پیچیده امروز صرفاً با درآمد بيشتر ممكن نيست چه بسا با داشتن پول نتواند این نیازها را برطرف کند. 

دولتها و ساختارهای اقتصادی و سیاسی که برای نجات شهروندان خود از چنگال فقر، توجه و تمرکز خود را بر افزایش سطح درآمدی مردم معطوف کرده اند، کار اساسی به پیش نبرده اند چرا که زمینه تولید فقر را نشانه نرفته اند. چه بسا کشورهای نفتی که توانسته اند بر فقر درآمدی عموم اقشار غلبه کنند اما فقر قابلیتی همچنان سایه سیاه خود را بر سپهر جامعه و زندگی مردم گسترانده است. 

جان کلام اینکه:

- شهروندی که حق اظهار نظر ندارد، فقیر است. 
- کسی که قادر به دفاع از حق خود نیست، فقیر است.
- شهروندی که از دسترسی آزاد به اطلاعات محروم باشد، فقیر است.
- شهروندی که به دلیل جنسیت خود از حقوق برابر اجتماعی محروم می ماند، فقیر است.

و اما عریان ترین جلوه "فقر قابلیتی" این است که فرزندانی که در طبقه محروم جامعه متولد می شوند، از فرصت های اجتماعی همسالان خود در طبقات متوسط و مرفه محروم  باشند.

فرصت های برابر و دسترس پذیری عادلانه امکانات آموزشی

یکی از راه حل ها برای فائق آمدن بر فقر قابلیتی، فراهم آوردن فرصت های برابر و دسترس پذیری عادلانه امکانات آموزشی برای همه دانش آموزان است. توجه به فرصت های عادلانه و برابر آموزشی نه یک شعار که یک راهبرد کارآمد است. گالبرایت(Galbraith) می گوید: "هیچ جامعه تحصیلکرده ای فقیر نیست و هیچ جامعه بی سوادی ثروتمند نیست، شاید فقر و بی سوادی بالاترین روابط علی را داشته باشند."

پژوهش های انجام شده بر روی داده های بیش از 50 کشور که توسط سیلوستر (Sylwester) در سال 2002 پیرامون تأثیر مخارج آموزشی بر نابرابری انجام شد، به این نتیجه رسید که آموزش عمومی به ازای هر محصل، به کاهش نابرابری و نرخ فقر کمک کرده است.

در پژوهش میدانی دیگری که در گستره چندین کشور انجام شده است، مشخص شده که هرچه فرصت ها و امکانات آموزشی نابرابر توزیع شوند و دسترسی کم درآمدها و پردرآمدها به آموزش، دچار شکاف بزرگتری شود، نابرابری درآمدها نیز افزایش خواهد یافت. به تعبیر ساده، آموزش و دسترسی برابر همگان به فرصت های آموزشی توان افراد را برای مقابله با شرایط دشوار زندگی بالا می برد.

اجرای عدالت آموزشی به ویژه در مناطق محروم، افراد را از وجود فرصت های شغلی و امکان کار و فعالیت در سایر نقاط آگاه می کند و شاید مهمتر این باشد که کودکان طبقه محروم و نیمه برخوردار در صورت توسعه عادلانه امکانات و فرصتهای آموزشی، قابلیت های بالاتری کسب می کنند تا به شکل پایدارتری از شوره زار فقر خارج شوند.

بهترین کمک به توسعه عدالت آموزشی و کاهش فقر، در کنار اعطای فرصت های برابر آموزشی به همه فرزندان ایران شاید این باشد که آموزش و پرورش باید کمک بیشتری به دانش آموزان برای کشف قابلیت های خودشان نماید. 

مدارسِ توانمندساز

تفاوت ظریف توسعه انسانی با الگوهای پیشین توسعه (اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و ...) را دکتر وحید محمودی ( که یک توسعه پژوه است) در مقاله ای در دو واژه تعریف کرده است: "رسیدنِ" فرد به جای "رساندنِ" او. 

در "رسیدن"، قابلیت فرد، نقش اصلی را دارد و در "رساندن"، دخالت اراده های غیر. بدیهی است که تمام لذت کوهنورد مسیریست که خود و با قابلیتهای خود پیموده است.  

تا سال های مدید عادت این بود که تا سخن از فقر به میان می آمد، بی پولی و خانواده های آلونک نشین به ذهن متبادر می-شد اما امروز اگرچه آلونک نشینی از مظاهر آشکار فقر است اما منبع و منشأ فقر را در کنار سایر علل و عوامل اجتماعی و سیاسی باید در نظام آموزشی جست و جو کرد که شهروندان فردا را متوجه ثروت بکر انسانی، توانمندی های شگفت انگیز و قابلیت های درونی خود نمی کند. فرد فقیر به فرض آنکه در خانواده ای بی پول و کم درآمد هم متولد شده باشد اما محکوم به فقیر ماندن نیست! او به مدد امکانات و فرصتهای برابر در "مدارس قابل و توانمند ساز" می تواند بر فقر خویش غلبه کند و سرنوشتی متفاوت برای خود رقم بزند. 

در خانواده بزرگ فرهنگیان کشور ظرفیتهای بسیار شگفتی وجود دارد اما به همان اندازه که آموزش و پرورش یک دستگاه پهن پیکر دولتی است، با موانع و مسائل عدیده و بعضاً تاریخی هم مواجه است و هیچ گاه بضاعت و منابع موجود در آن به پای انتظارات جامعه نمی رسد. 
گذشته از اینها، دلسوزان تعلیم و تربیت کشور هرگز ضربه های خسارت بار سالیان گذشته را که از نتیجه طرح های شتابزده ای مانند تغییر نظام آموزشی به 3-3-6 و گسیل داشتن نیروهای خدماتی، آبدارچی و راننده به کلاس درس به عنوان معلم مقطع ابتدایی! به نظام آموزشی کشور وارد شد، فراموش نخواهند کرد. آموزش و پرورش نیاز به کمک دارد تا بر فقر منابع خود فائق آید و معلمان را که در زمره محبوب ترین مشاغل و صنوف اجتماعی کشور هستند، از دغدغه های بدیهی معاش فارغ سازد. 

نقطه آغاز این تغییر سرنوشت، اعطای یک رمز عبور به فرد است!

آموزش و پرورش باید بتواند زمينه رويش فقر را در سرزمين استعدادهاي بچه ها از بين ببرد. فقر در كنار ريشه هاي ساختاري و خرد و كلان خود، ريشه هاي ذهني هم دارد كه با پرورش قابليتهاي دروني و نيروي مغزي دانش آموزان مي توانيم كمك كنيم تا شخصيت هايي توانمندتر و شهرونداني موفق تر براي فرداي ايران باشند. پرسش اینجاست که از اين يكصدوپانزده هزار مدرسه ايران، چند نفر شخصيت و چهره در مقياس اميركبير، پروفسور سميعي، ستارخان، بهمن بيگي يا شهيد بابايي در آينده خواهيم داشت؟ آيا أصلا چنين انتظاري از دستگاه تعليم و تربيت منطقي است؟ 

شايد سهم آموزش و پرورش در كاهش فقر همين باشد كه فرمان تعليم و تربيت كمي هم به سمت خوداتكايي بچرخد.

اگر مي خواهيم شهروندان فرداي ايران دچار فقر قابليتي نباشند، بايد از همين حالا سكانداران نظام آموزش و پرورش رسمي ايران به جاي تربيت نسلي بله قربان گو و پيروِ محض، به دنبال نسلي خلاق، آزاد انديش و مسول باشند. یادگیری که ارتباطی با واقعیت زندگی نداشته باشد و یادگیرنده را با محتوای آموزشی درگیر نسازد، راه به جایی نمی برد. 

همه ما باید ظرفيتهاي درون بچه‌ها را غنی‌سازی کنیم. اگر این هسته مرکزی بارور شود محصولی می دهد که آن را توسعه، پیشرفت، ترقی یا وصفی از این قبیل می‌نامند. این غنی‌سازی را باید فراتر از غني سازي هسته اي دانست. در این غنی سازی خبری از آب سنگین و کیک زرد و سانتریفيوژ نیست. در این غنی‌سازی، استعدادهای نوجوانان و شکوفا شدن آنها در میان است. اگر این استعدادها مجال بروز نیابند، سایر منابع کشور هم آنچنان که باید، به بهره برداری نمی‌رسد. امروز سرمایه انسانی همان قدر اهمیت دارد که در دهه‌های پیش سرمایه فیزیکی و تولید ناخالص. فراموش نکنیم بهترین سال‌های رشد و بالندگی فرزندان این کشور در اختیار مدارس است و اگر نگرش غالب این باشد که تربیت بچه‌ها در جهت شکل‌گیری شخصیت آزاد و متکی به خود و کوشنده و خردورز در آنان باشد، در آینده نزدیک وضعیت ایران بسیار متفاوت از جایگاه امروزش در مقایسه با همسایگان خود خواهد بود.

تقدیس گذشته یا ترسیم آینده؟

باید کاری کنیم تا وقت بچه ها به جاي آنكه در راه تجليل ديروز تلف شود، صرفِ تحليل امروز و ترسيم فردا گردد. 

همه باید کمک کنیم تا بچه هاي مدرسه به جاي تقديس گذشته به ترسيم آينده بنشينند و از رؤياپردازي و ابراز وجود در كلاس خجالت نكشند.

بچه‌هاي امروز سياهي لشكر نيستند بلكه لشكريان توسعه و رهبران فرداي ايران اند. ريشه فقر قابليتي در تفكري است كه جمعيت ميليوني دانش‌آموزان ايران را پياده نظام سلایق خود فرض كند. 
گاهی ما در مدارس، ناخواسته بذر فقر را در ذهن دانش آموزان می‌نشانیم و نتیجه اش کسانی می شوند که در زندگی علیرغم مدرسه دیدن، اما درمانده و ناتوان هستند. 

ما آموزش و پرورشي می خواهیم كه ذهن يادگيرندگان خود را ثروتمند سازد نه اینکه ناخواسته فرزندان ایران به ویژه کسانی را که به لحاظ اقتصادی فرودست هستند، در برابر محرومیت ها و تبعیض ها مطیع و قانع بارآورد! راه حلی که من عجالتاً آن را تحت عنوان "آموزش و پرورشِ قابلیت محور" می نامم.

قضیه خیلی ساده است: فارغ التحصیلان مدارس و نیز دانشگاهها احساس بی کارکردی می کنند، توان کاریابی و کارآفرینی ندارند، چون روی قابلیت های آنها کار نشده و کمتر از مهارت برخوردار هستند.



تآمل:

  "به گزارش مرکز ملی آمار ایران 97.5 درصد بیکاران کشور، باسوادند!"

 

برگزیده از سایت عصر ایران

 دختر بچه ها در معرض خطرند: این 5 نکته را جدی بگیریم

 

در جامعه ای که معتادان و بیکاران و جنایتکاران حرفه ای و آنی، در هر لحظه می توانند از کنارمان رد شوند، چرا باید خود و عزیزان مان را در معرض خطر قرار دهیم؟!
عصر ایران - "دختر بچه ها، در معرض خطرند." این را اتفاقاتی که هر از گاهی رخ می دهند، می گویند: چند روز پیش، یک دختر بچه 6 ساله در ورامین قربانی هوسرانی جنسی یک نوجوان شد و سپس به قتل رسید.

سپس از نی ریز فارس خبر رسید که مردی 43 ساله، دختری 6 ساله دیگری را ربوده و بعد از سرقت گوشواره هایش، کشته و در بیابان های اطراف شهر، دفن کرده است. ارزش گوشواره ها تنها 255 هزار تومان بوده است.

این دو فاجعه، تنها اتفاقاتی از این دست نیستند و یک جست و جوی مختصر در آرشیو اخبار، نشان می دهد که دختربچه ها بیش از بقیه در معرض خطرند.

در این باره نکاتی چند بسیار بسیار قابل توجه است:

1 - در علم جرم شناسی گفته می شود که که اگر جنایتی رخ می دهد، گذشته از جرم مجرم، گاه خود قربانی نیز مقدمات جرم علیه خود را فراهم می کند. مثلاً اگر کسی اسکناس یا طلاهای زیادی را داخل یک کیسه نایلونی شفاف قرار دهد، در خیابان حرکت کند و کسی کیسه را برباید، خود مالباخته نیز مقصر است هر چند که از نظر قانونی، مسؤولیتی متوجه او نیست و در مجازات مجرم هم تخفیفی داده نمی شود.

بنابراین، پدر و مادرها و سایر سرپرستان کودکان به ویژه دختر بچه ها - از کودکی تا پایان نوجوانی - نباید زمینه ساز جرائم علیه کودکان و نوجوانان شوند.
هر چند والدین دوست دارند، دختران شان آراسته به زیورآلات باشند ولی واقعیت این است که در بسیاری از مواقع، از جمله در همین ماجرای نی ریز، حتی کم ارزش ترین زیورآلات مانند یک جفت گوشواره کودکانه هم می تواند منشأ جرم و جنایت شود.

بنابراین، توصیه جدی می شود که کودکان و نوجوان تان را به جز در مواردی که کاملاً مراقب شان هستید، به طلا و جواهرات نیارایید. حتی اگر خودتان نیز از زیورآلات استفاده می کنید، آن را در معابر عمومی، نشان ندهید چرا که بسیار اتفاق افتاده که گردن بند افراد زیادی را از گردن شان کشیده و گریخته اند و گذشته از ضرر مالی، آسیب جسمانی هم زده اند.

در جامعه ای که معتادان و بیکاران و جنایتکاران حرفه ای و آنی، در هر لحظه می توانند از کنارمان رد شوند، چرا باید خود و عزیزان مان را در معرض خطر قرار دهیم؟!

2 - شخصاً مراقب فرزندان تان باشیم و در جاهایی هم که نیستیم، از سلامت محیط اطمینان صد در صدی پیدا کنیم. اعتماد کامل و چشم بسته به دیگران، هرگز عاقلانه نیست. در ماجرای نی ریز، قاتل، همسایه دختر بچه معصوم بوده است. حتی چندی پیش، خبری منتشر شد که یک مربی به کودکان تعرض کرده بود.

3 - اگر عدم اعتماد به دیگران یک توصیه عمومی است، بدبینی جدی به افراد معتاد یک توصیه اکید است. چندی پیش خبری منتشر شد که حکایت از تجاوز دایی معتاد به دختر 5 ساله خواهرش بود. معتادان، مخصصوصاً کسانی که به مواد مخدر صنعتی اعتیاد دارند، هر چند ذاتاً انسان های خوبی باشند اما در مواقعی اختیار اعمال شان را ندارند و فجیع ترین جنایات را مرتکب می شوند.

4 - به فرزندان خود، آموزش ها و هشدارهای لازم را برای حفاظت از خود ارائه دهیم و منتظر آموزش های رسمی، مدرسه ای، رسانه ای و... نباشیم و بدانیم که کسی جز خودمان به طور جدی به فکر ما و فرزندان ما نخواهد بود.

5 - در صدر این مطلب نوشتیم که دختر بچه ها در معرض خطرند. این تأکید به خاطر آسیب پذیری بیشتر آنها نسبت به پسران است و الا یادمان نرود که پسران نیز در معرض انواع خطرات هستند و کم نبوده اند پسران بچه های معصومی که قربانی هوسرانی های دیگران شده اند.

مراقبت از فرزندان در این زمانه، بسیار سخت از گذشته شده و گذشت روزگاری که کودکان و نوجوانان از صبح تا شب، در کوی و بزرن بودند و خیال ها راحت بود؛ چهار چشمی و ششدانگ باید مراقب فرزندان مان باشیم ، آنها در خطرند.