مدتی نخواهم بود
گاهی زود دیر می شود!
نمی خواستم حرفی از اتفاق تازه ای که برای فامیل من افتاده بزنم ولی فکر کردم شاید باعث بشود که حتا یه نفر هشیارتر موقع داشتن حساسیت غذایی عمل کند.
یکی از دختران فامیل ما که فقط نوزده سالش بود به لبنیات حساسیت داشت. طوری که یکبار اگر پنج دقیقه دیرتر می رسید به بیمارستان مرده بود!
هفته ی پیش عروسی دختر خاله اش بود. خانواده ی داماد به آشپز تآکید می کنند که پولش مهم نیست ولی شام را باید سنگ تمام بگذارند. آشپز هم بجای روغن از کره استفاده می کند که بوی بهتری به برنج بدهد تا صاحب جشن را راضی تر کند.
این دختر گل و مهربان خبر نداشته کره روی غذا داده شده و پدر و مادرش هم بفکرشان نمی رسد تا به مسئول جشن بگویند که دخترشان حساسیت شدید غذایی دارد... دختر جوان با خوردن اولین قاشق برنج حالش بد می شود.
آمبولانس که میرسد، بجای خوب کردن حال او، جنازه ی فرشته ی کوچولو را به بیمارستان منتقل می کند!
وقتی کسی حساسیت غذایی دارد، در مهمانی ها به صاحب جشن اطلاع بدهید!
با پوزش از خواننده های محترم، این وبلاگ برای یکی دو هفته پست جدید نخواهد داشت