یک داستان واقعی دیگر از ابیوز
پدر و مادرهای گرامی، هشیار باشید و فرزندانتان را بخاطر اعتماد یا آشنایی، با کسی تنها نگذارید. این مسئولیت شماست که بچه ها را از سنین کودکی هشیار کنید که به بدن خود احترام بگذارند و آن را یک حریم خصوصی بدانند که هیچکس به جز دکتر او حق ندارد به آن دست بزند یا ببیند.
اگر کسی به آنها حتا نگاهی کرد که در مورد آن احساس راحتی نکردند، آنقدر به شما احساس نزدیکی کنند که آن را بلافاصله با شما در میان بگدارند. وظیفه ی شما در اولین مرحله، اعتماد به فرزندتان هست. حتا اگر اشتباه قضاوت کنید، کسی لطمه نمی بیند اما اگر به حرف دلبندتان گوش نکنید و حرف او را باور نکنید، چه بسا این عدم اعتماد یا رودبایستی مسخره و نابجای شما، آتیه ی کودک شما را نابود کند.
در صورت آگاه شدن بعد از اتفاق ناگوار، حتمن موضوع را با فامیل و دوستانی که با آن شخص مریض آشنایی دارند در میان بگذارید تا از تکرار آن جلوگیری کنید.
حتمن کودک آسیب دیده را در هر سنی پیش مشاور خانواده ببرید تا بقیه ی زندگی او را از حس بیمورد گناهکار بودن رها کنید.
برای خواندن یک واقعه ی دردناک دیگر، روی آدرس زیر کلیک کنید: