آیا من مقصرم؟
الان که اینها را می نویسم دست هایم می لرزد...
ما در یکی از روستاهای شمال زندگی می کنیم، آن موقع فکر می کنم سیزده یا چهارده سالم بود، یادم هست فشار غریزه رویم خیلی زیاد بود.
خواهرم هشت سالش بود. گاهی مادرم ما را درخانه تنها می گذاشت. برادرهای دیگرم بزرگتر بودند و از خانه بیرون می رفتند. من و خواهرم بعضی وقت ها در خانه تنها می ماندیم.
من به او می گفتم: بیا زیر پتو باهم بازی کنیم. بعد او را آزار می دادم...
خواهرم کمی که بزرگتر شد، دیگر با من تنها نمی ماند. یادم هست یکبار که از مادرم می خواست او را هم با خود ببرد مادرم او را کتک زد و مجبورش کرد که در خانه پیش من بماند. وقتی مادرم رفت، خواهرم بطرف دستشویی دوید، داخل شد و در را قفل کرد. همه ی بعد از ظهر را در دستشویی ماند و من و برادرهای دیگرم مجبور شدیم برای دستشویی کردن به حمام برویم. وقتی مادرم به خانه برگشت و خواهرم بیرون آمد، او را کتک زدم!
او چهار سال پیش شوهر کرد. اتفاقن شوهرش مرد خیلی خوبی است و یک دختر هم دارند، اما خواهرم با او نمی سازد. شنیدم که اتاقش را جدا کرده است. تازگی ها حرف طلاق وسط آمده. امروز که این نوشته ها را خواندم خیلی احساس گناه کردم...
یعنی همه ی این اتفاق ها تقصیر من است؟