دقت کرده اید وقتی بچه ای بدنیا می آید، بعضی ها فوراً به انگشتانش نگاه می کنند؟ برخی نوزادان در هنگام تولد دارای شش انگشت هستند و بعضی چهار انگشت. اینها عارضه های طبی هستند و کمتر اتفاق می افتند اما اینجا بحث ما مسایل پزشکی نیستند. منظورم عنوان کردن مثالی بود از دید ما انسانها. چون ما همیشه بر این باوریم که هر دست یا پای انسان باید پنج انگشت داشته باشد، به دید ما هیچ کودک سالمی نباید با نُه انگشت یا یازده انگشتی بدنیا بیاید. حتماً باید ده انگشت داشته باشد وگرنه نوزاد بیچاره مایهء حرف و توجه و حتی در مواردی تمسخر بعضی کوته فکران قرار می گیرد و او را غیر طبیعی می نامند. در بعضی موارد و محیط های بسته، ممکن است در اینکار زیاده روی کنند و دست طفل را از دید دیگران با بستن دستمالی بر آن پنهان کنند و آن را مایهء شرمساری بدانند.

کودکانی که انگشت اضافی دارند در سنین کودکی با عمل جراحی از شر انگشت اضافی راحت می شوند اما آن کسی که یک یا بیشتر آنها کم هستند یا حتی فاقد کف دست و انگشتان بدنیا می آیند، برای همیشه چشم دیگران را به خود جلب می کنند. انگار نه انگار که او نیز انسان است اما متفاوت با "من" نوعی. 

بعضی فلج یا حتی بدون پا، یک کلیه و... بدنیا می آیند که این گروه نیز به انتخاب خودشان اینچنین زاده نشده اند.

در مورد همجنسگرایان نیز چنین است اما در حد خیلی شدیدتر، بطوری که با نداشتن علم کافی، فوراً یک مُهر سنگین بر پیشانی آنها می زنیم و محکم ردشان می کنیم و بخصوص از جامعه ترد.  

از خودمان سوال کنیم: چرا همهء انسانها باید حتماً به یک شکل و یک سیستم بدنی یا فکری و اخلاقی بدنیا بیایند وگرنه غیر عادیند؟ 

چرا همیشه فقط کسانی مورد احترام و تاًییدمان هستند که شبیه خودمانند؟! باور، شکل یا اخلاق و رفتار، برایمان فرقی ندارد.  

منطقی تر و بهتر نیست اگر با دید بازتر و مهربانتری به دنیا و آدمهایش نگاه کنیم و انسانها را بخاطر متفاوت بودن نسبت با خودمان قضاوت نکنیم؟