من ملیحه 26 سالمه و 2 ساله که ازدواج کردم.

از 7 تا 12 سالگی مورد تجاوز و دست درازی برادر بزرگم، پسر عموم و پسر خاله م قرار گرفتم و نمی دونم چرا هیچ وقت به هیچکس هیچی نگفتم. شاید ترس از آ برو، شاید نا آگاهی و شاید هم بی عقلی محض...

خب من چیزی نمی دونستم... خنگ به تمام معنا بودم  و خانوادم هم هیچ وقت در این مورد آگاهم نکردن. حتی وقتی ازدواج کردم هم هیچکس هیچی رو برام توضیح نداد، هرچی می دونستم از جمع دوستام بود. چه درست، چه غلط! هرچی بود این مساله رو تا الان با هیشکی مطرح نکردم.

اینجا رو که دیدم و خوندم فهمیدم میشه تا حدودی به آدماش اعتماد کرد... 

از اون زمان ِ لعنتی تا الان از مردها می ترسم. از تنها بودن باهاشون حتا با برادر کوچکترم هم می ترسم.

توی تاکسی که می شینم، همش دستم رو دستگیره ی دره و منتظر کوچکترین عملی از طرف کناریم هستم تا درو باز کنم و خودمو پرت کنم بیرون!!

کم کم شوهرم داره به رفتارام شک می کنه و تو خونه بعضی وقتا از لفظ دیوونه برام استفاده می کنه.

آخه نمی تونم تحمل کنم که تو بغلش بگیرتم! اونقدری که تو بغل پسر داییم و پسر خالم دست و پا زدم که ولم کنن...

الان وقتی همسرم منو می گیره تو بغلش، همون احساس لعنتی برام زنده میشه...

داد می زنم، جیغ می کشم، گریه می کنم... اونقدری که می ترسه و ولم می کنه.

حتی چن بار نزدیک بوده تو استخر غرق بشم چون غریق نجات منو گرفته تو بغلش که بکشتم بیرون از آب، ولی اونقدر زیر آب داد زدم و آب خوردم که در حالت نیمه خفگی از آب کشیدنم بیرون...

از تاریکی می ترسم! همش احساس می کنم یکی پشت سرمه می خواد دستشو بندازه دور گردنم.

شبی نیست که با جیغ از خواب نپرم و یه خواب وحشتناک با هر موضوعی نبینم!

اونقدر استرس دارم که چن وقتیه به سیگار رو آوردم ولی اونم دیگه آرومم نمی کنه... دیگه خسته شدم از این طرز زندگی... زندگی که نه! زنده بودن!

توروخدا کمکم کنید. راهنماییم کنید چکار کنم؟

کاش پسرا می فهمیدن به خاطر یه لحظه شادی و خوش گذرونی خودشون، یه عمر یه دخترو بدبخت میکنن و زندگیش رو به بازی میگیرن...

راهنمایی روانشناس:

دوست عزیز من نمی دونم مسائل دیگه ای هم تو زندگی مشترکتون هست که شما رو از شوهرتون دلزده کنه تا میلی بهشون نداشته باشید یا تداعی مسائل گذشته هست؟ این که این اتفاق ها بر شما افتاده یک طرف قضیه است و این که شما الان می خواهید با موضوع چه کنید هم طرف دیگه ی قضیه. ملاقات شما با یک س ک س تراپ خیلی کمک کننده خواهد بود، شما باید از خشم و هیجان منفی اتفاق ها و از تنفر و ترسی که حمل می کنید ابتدا رها شید و بعد برای این که الان و اکنون با موضوع و رابطه تون با همسرتون چه باید بکنید هم آموزش ببینید. پس بهترین و اولین توصیه اینه اجازه ندید این زخم کهنه تر شه و هر چه سریعتر به درمان بپردازید.