سلام

ازدواج پدر و مادرم به زور اطرافیان بود، بدون وجود کوچکترین علاقه. این موضوع رو مادرم بارها و بارها جلوی ما به پدرم می گفت. بخصوص وقتی کارشون به دعوا می کشید.
اون روز هم برای رهایی از محیط خونه و دور بودن از دعوای والدین رفتم توی دشت و صحرا. توی زمین های کشاورزی...

پسری بود که وقتی من با دوستای همسن و سالم تو کوچه بازی می کردیم، باوجودیکه از ما بزرگتر بود وارد بازی می شد و خودشو قاطی ما می کرد ولی به بهانه های مختلف به بچه ها دست می کشید. اونروز از راه رسید و به زور کتک و تهدید بهم تجاوز کرد.

تا دو روز تب داشتم و مریض شدم. اما موضوع به همینجا ختم نشد، روزهای بعد توی راه مدرسه جلومو می گرفت و با تهدید و مسخره کردناش عذابم می داد. حتی به همکلاسی هام جریان رو گفت!

چند بار دیگه بهم متعرض شد، حتی دوستش رو همراهش آورد و دوستش هم بهم تجاوز کرد...
چند تا از همکلاسی هام هم مورد اذیت و آزارش قرار گرفتن و کم کم این نوع رفتار بین من و اون همکلاسی هام شکل گرفت. بدون آگاهی و فقط صرف کنجکاوی بدن هم رو لمس می کردیم. شده بودیم انگشت نما و سوژه ی خنده ی دیگران. بطوری که تا با کسی دعوامون میشد یا بحثی در می گرفت، طرف داد می زد: برو... تو همنوی که فلانی فلانت کرد...

بزرگتر شدم. راهنمایی و دبیرستان بودم و دعوای والدینم به اوج رسیده بود. یک شب دیگه نتونستم تحمل کنم و از خونه زدم بیرون و به خونه ی خاله ام رفتم. حوصله ام از اونهمه داد و بیداد محیط خونه سر رفته بود. اما اون شب پسر خاله ام به من تجاوز کرد.

با خانواده ام فاصله عاطفی داشتم. ازشون بدون هیچ و پوچ کتک می خوردم. بدنم یه جای سالم نداشت... جای کبودی کمربند و داغی قاشق گداخته شده...

استمنا شد بهترین دوای درد و آرامش من.

از خانواده و دوستام فاصله گرفتم. فقط توی خلوت خودارضایی می کردم... اوایل لذت جنسی بود اما بعدها تبدیل شد وسیله ی به آرامش رسیدن.

ترک تحصیل کردم و رفتم تو بازار کار و تا الآن که سی و هشت سالمه، این عادت منو تبدیل کرده به یه مرد میانسال و مشکل از دست دادن کنترل ماهیچه های دفعی پیدا کردم. 

اعصابم ضعیف شده و تو راه رفتن مشکل دارم، تلوتلو می خورم و بالانس ندارم. حتی نمی تونم به ازدواج فکر کنم چون باوجودیکه ترک کردم و سعی می کنم آرامش رو در عبادت و نماز پیدا کنم، قابلیت اینکه بتونم همسر زنی باشم رو دیگه ندارم... ضعیف و گوشه گیر و منزوی شدم... کاش به آرامش برسم.

 

جواب منیژه طهماسبی عزیز بعنوان مشاور:

سلام، 

بنظر من شما حتمآ باید به یک روانکاو مراجعه کنید. نمیشه اینجا چیزی گفت، چون باید تمام جزییات رو شنید، میزان مهارت ها رو سنجید و... سفارش می کنم دیگه به تآخیر نندازید و هر چه زودتر پیش یه روانکاو برید.