تجاوز خانگی به پسران، دردی که همه کتمان میکنند
ماهرخ غلامحسین پور
امسال دوستی مجازیمان وارد چهارمین سال متوالی شده، در طول این چند ساله و بعد از آشنایی با او، ذهنم نسبت به موضوع تجاوز به پسر بچهها به شدت حساس و دردناک شده است. خود به خود بین آدمهای دور و برم دنبال نشانهها میگردم، مدام فضای مجازی را میکاوم. شاید مطلبی تسلادهنده یا هدایتکننده پیدا کنم و لینک مطلب را به امید کمکی هرچند ناچیز برایش کپی–پیست کنم. او با کسی حرف نمیزند. عملا دوست نزدیکی ندارد. میلی هم برای مراجعه به مشاور یا روانکاو ندارد. اما به من اعتماد کرده و به شدت مراقب هستم مبادا اعتمادش را از دست بدهد.
پس از مصاحبه با یک قربانی خشونت خانگی که با اقبال رسانهها مواجه شد برایم ایمیل زد. اولش با شرم و به سختی حرف میزد. آن روزها نمی دانستم چرا؟ باید تلاش میکردم تا جملههایش به نتیجه برسند و بتوانم توجهش را جلب کنم. مادرش را به خاطر نداشت. بعد از تولد پسرش، خانه را ترک کرده بود.عمهایی که مسئولیت نگهداریاش را داشت در سن چهارسالگی به علت ابتلای به سرطان درگذشته بود و درست بعد از مرگ عمه مهربان، زندگی فاجعه بار او شروع شده بود. پدرش که کارگر یک کارخانه در حاشیه شهر تهران بود از پنج سالگی تا یازده سالگی، به صورت پیوسته به او تجاوز میکرد. بخش دردناک ماجرا اینجاست که او نمیدانسته این شکل رابطه خشونت بار، بخشی از تعریف متداول و هر روزه رابطه پدر- فرزندی نیست. او فکر میکرده همه پدرها همیناند. تا اینکه یک روز که از شدت درد و بی اختیاری مدفوع پیش دوست همکلاسیاش می نالیده و از او میپرسیده که او با این مسئله چه میکند؟ تازه آن موقع فهمیده چرا همه جای روحش درد میکند و خودش هم می ترسیده باورش کند.
اجازه میگیرم برای نوشتن این سطرها، شانهاش را بالا می اندازد و میگوید «به هر حال او مرده و هیچ کس هم نیست که مرا بشناسد.» هر بار از او می خواهم به مشاوره یا روانکاوی تن بدهد اما از هزینه بالای این خدمات لوکس درایران میگوید و تقریبا همه مکالماتمان به این جمله ختم می شود: «ماهرخ! ای کاش همه اینها رخ داده بود اما او نبود. کاش کس دیگری بود…..» و من مچاله میشوم. توی دلم و آه می کشم.
نرینگی دستکاری شده، عامل سکوت دهشتبار
بعد از حرف زدنهای مداممان حس میکنم پسرانی که قربانی خشونت خانگیاند، به مراتب شرایطی دردناکتر و پیچیدهتر از دخترانی را تجربه می کنند که در شرایط مشابه قرار گرفتهاند.
اینجا حرف از تجاوز یک ناظم به دانش آموز، تجاوز وحشیانه یک مربی فوتبال به پسران علاقمند به این ورزش، تجاوز چند نفر به پسرکی نوجوان بعد از آشنایی در فضای مجازی بیتاک، یا تجاوز یک راننده جانی به پسرکی که با دلخوشی از مدرسه برمی گشته، نیست… صحبت از اتفاق تلختر و دهشتبارتری است که پایهها و بنیان اعتماد هر انسانی را میتواند تا ابد به ویرانهای غیر قابل ترمیم بدل کند. صحبت از تجاوز پدر، برادر، دایی، عمو، پسر خاله و پدر بزرگ به پسرکانی است که دلشان به امنیت خانه و کسانی گرم است که نقطه اتصالشان به زندگی هستند.
منبع: خانه امن