منبع: سایت خانه امن

مژگان میراشرافی- مددکار اجتماعی

در خبرها آمده بود،” پدری در کرج به دلیل نمره ۱۶ سرنوجوان خود را به دیوار می کوبد و می کشد.”هنوز مرگ نوجوان کرجی براثر تنبیه بدنی پدرش، برای گرفتن نمره ۱۶، را همه به خاطر داریم.

خانه تمیز و دکوراسیون داخلی اش، مد روزاست. به تازگی دیوارهای خانه، رنگ آمیزی شده و اتاق من را مادرم، با وسواس مرتب کرده است. پدرم جدیدترین سیستم کامپیوتر را برایم خریده، اما من دیگر نمی خواهم در این خانه بمانم. خانه زیباست، اما برای من تنها مکانی برای خشونت دیدن و تحقیر شدن است.

از بچگی همه چیز داشتم. اتاق خوابم پر ازانواع اسباب بازی های گرانقیمتی بود که همه بچه های فامیل حسرت آنها را داشتند. پدرم شغل خوبی داشت و درآمدش هم برای اداره کردن یک زندگی لوکس کافی بود.

یک سال پس از ازدواج والدینم من بدنیا آمدم و اولین فرزندشان بودم. اولین نوه خانواده که از قضا پسرهم بود. سرویس اتاق خوابم را یکی از معروف ترین طراحان دکوراسیون داخلی طراحی کرد. کتابخانه ای در اتاق خوابم تعبیه شد، که حتی پیش از به دنیا آمدن من، از کتاب های نفیس ادبی و علمی  پر شده بود.

تا جایی که یادم می آید همه چیز از کلاس اول دبستان شروع شد. معلم کلاس اولم ازمادرم خواست، رضایت دهد از من آزمون سنجش بهره هوشی گرفته شود. والدینم عصبانی شدند  و مدرسه ام را تغییر دادند و من را به مدرسه ای که عمه ام در آن تدریس می کرد منتقل کردند.

عمه ام که از ماجرا خبر دار شد تصمیم گرفت که خودش پنهانی و بدون اطلاع والدینم مرا به مرکز سنجش هوش ببرد. در آنجا بعد از انجام تست هوش به او گفتند، من از نظر رشد ذهنی و هوشی، ۲ سال از کودکانی که هم سن من بودند عقب تر هستم و بهتر است دو سال در کلاس اول بمانم تا بدین ترتیب، در آینده تحصیلی دچار مشکل نشوم.

والدینم بعد از اطلاع از این مسئله به جای پذیرش واقعیت، آنرا انکار کردند و با اصرار و گرفتن معلم خصوصی سعی داشتند که این مشکل را به نحوی جبران کنند. سال ها بعد، عمه ام به من گفت که مادرم به او اتهام زده که قصد برهم زدن آرامش زندگی او را داشته است.

اولین کتک ها را یادم نمی آید اما دردناک ترین آنها را هنوز بروی پشتم احساس می کنم. کلاس چهارم دبستان دفترچه نمراتم را از پدرم پنهان کرده بودم که نمره تکِ درس ریاضی را نبیند. مادرم خانه نبود و من مشغول بازی با اسباب بازی هایم بودم. پدرم مرا صدا زد و دفترچه نمراتم را جلویم پرتاب کرد و از من پرسید که چرا جواب جان کندن و زحماتش را با نمره ۵ در ریاضی داده ام؟!

از ترس دست و پایم یخ زد. در حال گریه و زاری بودم که ناگهان پدرم با میله فلزی بزرگی به من حمله ور شد. هنوز وحشت آن روز و شدت ضرباتش را روی پشتم احساس می کنم. نمی دانم اگر پدربزرگم نجاتم نداده بود، الآن زنده بودم یا نه ؟!

سالیان متمادی بعلت نگرفتن نمره ۲۰ و داشتن معدل کمتر از ۱۵و همچنین عدم موفقیت در کلاس ویلون و پیانو، خطاطی، کلاس داستان نویسی و حتی ژیمناستیک کتک خوردم. سال ها بدلیل قدرنشناسی از داشتن امکانات و نگرفتن نتیجه دل خواه والدینم تحقیر شدم.

در حال حاضر ۲۷ ساله هستم، اما احساس می کنم تمام ۲۰ سال گذشته زندگی ام در تلاطم، استرس و وحشت از تنبیه های بدنی و روانی والدینم گذشته است. در کودکی با گرفتن هر نتیجه ضعیف، مادرم مرا در حمام تاریک خانه زندانی می کرد و از پدرم به شدت کتک می خوردم.

  حکایت من و نمره بیست به اینجا ختم نمی شود، همیشه اطرافیان و فامیل من را تحقیر و مسخره می کردند. صدای گوش خراش ساز ویلون من بعد از ۷ سال رفتن به کلاس اجباری و یا پیانو بزرگی که در خانه خاک می خورد، مایه تمسخر کوچک و بزرگ فامیل شده بود.

شنیدن کنایه های بچه های فامیل برایم دیگر تکراری شده است که :” اگر بابای ما اینقدر پول خرج ما کرده بود، تا حالا انیشتن بودیم.” بزرگتر که شدم حتی اجازه ندادند بگویم من نمی خواهم به دانشگاه بروم. والدینم هنوز قبول نکرده بودند، که من توانایی قبولی در کنکور سراسری را ندارم. آنها من را مایه سرشکستگی و خجالت خود می دانستند.

اکنون که ۲۷ ساله شده ام نه فیلسوفم و نه دانشمند،  آدم معمولی هستم که تنها خواسته اش، رسیدن به آرامش است، کسی کتکم نمی زند و یا زندانی ام نمی کند، اما مطمئن نیستم که بتوانم رنگ آرامش را در زندگی ببینم ؟!

نمی دانم که توانایی بازسازی اعتماد به نفس له شده ام را دارم یا نه؟! نمی دانم بیماری وسواسم را که ناشی از سخت گیری های عجیب و غریب والدینم است، درمان می شود یا نه ؟! شاید اگر به جای این همه کتک و آزار روانی، از من حمایت می کردند، خود آنها نیزاز زندگی شان راضی تر و خوشحال تر بودند.

کودکان به علت ویژگی هایی که از نظر سنی دارند بسیار آسیب پذیر بوده و نیازمند حمایت و مراقبت والدین شان هستند. اما گاهی بزرگسالان به دلایل مختلف به جای حمایت و مواظبت از کودکان، آنان را مورد آزار قرار می دهند.

کودک آزاری شامل رفتارهایی است که توسط افراد دیگر خصوصا” بزرگسالان نسبت به کودکان انجام می گیرد و به نوعی به سلامت جسمی و روانی کودکان آسیب می رساند. بر خلاف تصور عموم،  خشونت خانگی برعلیه کودکان تنها توسط والدین معتاد و بزهکار و یا در خانواده هایی که مشکلات اقتصادی و خانوادگی شدید دارند اتفاق نمی افتد. بلکه کودکانی که دارای مشکلات تحصیلی و یا رفتاری هستند نیز، ممکن است تحت آزار و خشونت قرارگیرند.

متاسفانه کودکانی که مشکلات نسبتا” پایداری دارند، بیشتراز سایر کودکان مورد آزار قرار می گیرند.( مانند کودکانی که دچار بی قراری یا بیش فعالی، اضطراب، شب ادراری و یا بهره هوشی کمتری نسبت به بهره هوشی معمولی دارند.)

مشکلاتی که درخانواده برای اینگونه کودکان ایجاد می شود، مانند انتظار بیش از حد توانایی آنها، ندیدن تفاوت های آنان با هم سالانشان، ایجاد اضطراب، ترس و مقایسه با دیگر کودکان هم سن آنان ، تنبیه بدنی، تحقیر، توهین وغیره؛ سبب آسیب های جسمی و روانی کودکان می شود.

بسیار دیده شده است که به علت فضای رقابتی ناسالم در میان خانواده ها و دانش آموزان درمدارس، بسیاری از کودکان در معرض آزارهای شدید روحی- روانی و خصوصا” خشونت های خانگی قرار گرفته اند. تصور بسیاری از والدین بر این است که تنها ایجاد و فراهم کردن امکانات رفاهی می تواند آینده فرزندانشان را تامین کند.

اما هنگامی که به نتیجه دل خواه خود دست نمی یابند و یا اهداف فرزندانشان با خواسته ها و آرزوهای آنها مطابقت ندارد، دست به خشونت زده و ناکامی شان را بصورت خشم، متوجه کودک خود در خانه می کنند و او را تحت انواع آزارهای جسمی و روانی قرار می دهند.

چگونه می توانیم از خشونت خانگی بر علیه کودکان در خانه پیشگیری کنیم ؟

شناخت کودکان و نیازهای آنان، سبب می شود که رفتار بهتری با آنها داشته باشیم.

برای این کار می توانیم از روش های مختلف مانند خواندن کتاب های مناسب، شرکت در کلاس های آموزشی ومشورت کردن با افراد آگاه بهره ببریم. می توانیم از دیگران کمک بگیریم.

کمک گرفتن و مشورت کردن نشانه هوشیاری و آگاهی است، نه ناتوانی بنا براین برای کاهش مشکلات خود می توانیم از مراکز مشاوره حضوری یا تلفنی مانند خطوط تلفن اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی و یا خط تلفنی کمک به کودکان و نوجوانان (صدای یارا)، صدای مشاور و سایر سازمان های غیردولتی و متخصصین کمک بگیریم.

پیشگیری همیشه آسانتر و سریع تر از درمان است. برای پیشگیری از آزار کودک درخانه می بایست، آگاهی خود را در زمینه پرورش فرزندان و شیوه های مناسب رفتار با آنان افزایش دهیم. با حقوق و نیازهای اساسی کودک آشنا شویم. به سلامت جسمی وروانی خود و کاهش فشارهای عصبی و مشکلات رفتاری خود که سبب آزار کودک می شود توجه کنیم.

انتظارخود از کودکانمان را با توانا یی ها و استعدادهای آنان تطبیق دهیم و اجازه دهیم کودک خود هدف هایش را براساس علایقش انتخاب کند. در آخر با کمک گرفتن هنگام برخورد با مشکلات و آشنایی ازمراکز حمایتی، مشاوره و امداد کودکان و خانواده ها، راهنمائی های لازم را دریافت کنیم.

منابع :