چطور به کسی که دوستش داریم و قربانی خشونت خانگی است کمک کنیم؟

HighwayStarz/ bigstock.com
ترجمه مهدی بابا مهدی از متن منتشر شده در فمنیسم روزمره
نویسنده: سندرا کیم*
خشونت خانگی، خشونت عاطفی، خشونت ارتباطی، خشونت شریک عاطفی – مهم نیست که چه نامیده میشود، این موضوعی است که ما دوست نداریم در موردش صحبت کنیم. یا شاید بهتر است بگوییم این موضوعی است که ما نمیدانیم چطور در موردش صحبت کنیم – به خصوص هنگامی که در مورد شخصی که دوستش داریم اتفاق افتاده باشد.
ولی یادگیری اینکه چطور در مورد این موضوع به روشی که کمکی برای آنها باشد صحبت کنیم مهم است، چرا که این که تجربه بسیار سختتر از آنی است که تصور می شود.
دلایل مهم و حیاتی برای صحبت کردن در مورد این مسئله وجود دارد که از آن جمله میتوان به موارد ذیل اشاره کرد:
– ۳۰٪ زوجین با سطحی از خشونت خانگی دست و پنجه نرم میکنند [۱].
– یکی از هر چهار زن خشونت خانگی را در طول زندگیاش تجربه میکند[۲] .
– یکی از هر چهار مرد هم جنسگرا خشونت خانگی را تجربه میکند [۳].
– ۱۷-۴۵٪ زنان هم جنسگرا گزارش کردند که قربانی یکی از مظاهر خشونت فیزیکی توسط شریک خود بودهاند [۴] .
– ۷۴٪ از آمریکاییها شخصا فردی را می شناسند که قربانی خشونت خانگی است یا آن را تجربه کرده است [۲].
به طور خلاصه، شما هم احتمالا افرادی را که خشونت خانگی را تجربه کردهاند میشناسید و احتمالا تعدادشان بیشتر از آنی است که شما تصور میکنید.
چکار نباید کرد؟
اگر شما علایم هشداردهندهای دیدید [۵]، برای کمک به فرد مورد خشونت چکار باید کنید؟
آنچه که به طور غریزی ممکن است به فرد قربانی بگویید این است که آنچه او تجربه میکنند خشونت خانگی است و باید از آن شرایط خارج شود.
و هنگامی که او با تعجب به شما نگاه میکنند میگوید: « منظورت چیست؟» شما احتمالا مایوس یا گیج میشوید و اصرار میکنید که او آن رابطه را ترک کند.
و هنگامی که قربانی خشونت خانگی بودن را انکار میکند با آن که نشانههای کبودی را دیدهاید، یا این که نمیتواند رابطه را ترک کنند، در حالی که از آن فرد دور میشود با خود فکر میکنید: «اگر دوست دارد در این رابطه باقی ماند ….»
قبل از اینکه با نیتی خوب ولی به صورت ناشیانه ناامید شوید، به یاد داشته باشید که فرد خشونتگر تلاش زیادی برای منزوی کردن و تخریب خودباوری و احساس ارزشمند بودن فرد قربانی از طریق خشونتهای شخصیتی، مالی، جنسی، فیزیکی، کلامی و احساسی انجام داده است [۶].
این نحوه برخورد یک حس خجالت و شرمندگی که منجر به موضع گرفتن فرد نسبت به ما میشود را به وجود میآورد و اغلب فرد قربانی تلاش میکند که شرایط را از خانواده، دوستان، همکاران و افراد یا گروههای حامی مخفی نگاه دارد، اگر فرد خشونتگر تا الان موفق نشده باشد، گفتن اینکه او چه شرایطی را تجربه میکند و چه کاری باید انجام دهد میتواند باعث منزوی شدن بیشتر قربانی شود که ممکن است برای مواجهه با این رفتار خشونتآمیز آماده نباشد.
این نکته مهم است که به قربانی اجازه داده شود که خودش قدمهای بعدی را انتخاب کند و خودش تصمیم بگیرد تا قدرت و کنترل زندگیش و شرایط آن به او بازگردانده شود.
هنگامی که ما به جای شخص قربانی تصمیم میگیریم و تلاش میکنیم برای کاری که خودشان آمادگی انجام آن را ندارند به آنها کمک کنیم، قدرت و کنترل زندگی را از آنها گرفتهایم.
برای اینکه قربانی قدرت و جسارت خروج مطمئن [۷] از رابطه با خشونتگر را بازیابد نیاز به اعتماد به قدرت و کنترل خود بر موقعیت و زندگی خود دارند.
و این مسئلهای است که شما میتوانید از طریق بازگرداندن قدرت و کنترلی که آنها در تصمیماتی که خودشان هر روزه دارند کمک کنید. این موضوع باعث میشود که فرد قربانی قدرت خود را سریعتر بازیابد.
حال سوال این است که ما چگونه میتوانیم با آنها گفتگو کنیم؟ همیشه سخت است، ولی راههایی وجود دارد که شما میتوانید فردی که برای شما مهم است را حمایت کنید تا دوباره قدرت خود را بازیابد و برای خروج از آن رابطه با فرد خشونتگر قدم بردارد.
ادامه دارد...