بچه ها را دریابید!

 

با تشکر از مهربانو ی عزیز برای در اختیار گذاشتن این مطلب:

انگار دنیا آوار شده باشد روی سرش. نگرانش شدم. حتی نمی‌توانست از جایش بلند شود. هفت سال با توهم، خودش را فریب داده بود که او اگرچه قربانی تعرض جنسی‌ست اما خودش تمایلی به این رابطه ندارد.

اینکه شوهرخاله‌اش قصد آزار او را داشته و تا اکنون که شانزده سالش است او هرگز این را نمی‌خواسته. دو جلسه‌‌ای می‌شد که داشتیم در مورد ترک این رابطه از سمت او صحبت می‌کردیم.

دلایل بی‌شماری (بهانه‌ها) برای اینکه اینکار به مصلحت خودش و خانواده‌اش نیست می‌آورد. زمانی که قرار بر این شد که این رابطه را از سمت او قطع کنیم اضطراب و نگرانی تمام وجودش را گرفت. چسبیده بود به مبلی که رویش نشسته بود. مثل طفلی بی‌پناه که می‌خواهند پدرش را از او بگیرند و یا مادرش را، بی‌تاب شده بود. دریافته بود که خودش هم به این رابطه بیمارگونه اعتیاد دارد. رفتار بعد از آن برایم قابل حدس بود. می‌دانستم پایش را که از در بیرون بگذارد تمام رشته‌هایم پنبه می‌شود. می‌رود به سمت خودتخریبی و اوضاع را به آشوب می‌کشاند. به سمت خشونت. نمی‌دانید این لحظه‌ها چقدر کشنده و سخت می‌گذرد. گفت:
«فکر اینکه رابطه باهاش رو قطع بکنم رو نکنید. دیگه هم حاضر نیستم بیام اینجا و راجع بهش حرف بزنم. اگر تا حالا خودم رو نکشتم به خاطر اونه. اون تنها کسیه که بعد از مرگ مادرم حمایتم کرده. تنها کسیه که می‌دونه سیگار می‌کشم، کنارش خودِ خودمم. تنها کسیه که می‌تونم جلوش فحش بدم، تنها کسیه که از نگاهم همه چیز رو می‌فهمه» فریاد می‌زد و صدایش می‌لرزید.

کسانی که قربانی‌های خود را برای تعرض از میان کودکان فامیل و آشنایان انتخاب می‌کنند الزاما غول‌هایی با ظاهری شبیه جنایتکارانی همچون «کاپیتان هوک» در «پیتر پن» نیستند که دماغ دراز داشته باشد و چشم مصنوعی داشته باشند و کت بلند قرمز چرمی بپوشند. ظاهری موجه دارند. گاهی خیرخواهند، مهربانند، حمایتگرند. بچه‌ها را به پارک می‌برند، برایشان خوراکی می‌خرند.
فیلم فروشنده را ببینید. مردی که به زن در حمام حمله می‌کند نه آدم بدی‌ست نه پیچیدگی‌ای دارد نه حتی می‌توان او را به عنوان مردی خطرناک حدس زد. تنها ظاهر افراد نمی‌تواند مبیین سلامت روان آنها باشد.

شوهر خاله سارا یک شغل معتبر دارد. عقاید قابل دفاع دارد. مهربان است. حمایتگر است اما تمام این‌ها برای آنکه یک فرد پدوفیل (کودک‌آزار) نباشد کافی نیست. شوهر خاله‌اش بیمار است. او فرزندانی دارد که در معرض آسیبند البته اگر تاکنون به آنها آسیبی نرسانده باشد. شاید به آنها هم تعرض کرده، کسی چه می‌داند . مدتی قبل آقایی از تعرض پدربزرگ خواهرزاده‌اش برایم نوشت. تعرض به کودکی سه ساله. خانواده‌ها با حمایت مستقیم و غیر مستقیم از این بیماران که بنا بر نص صریح قانون «مجرم» قلمداد می‌شوند، به ادامه روند جنایت کمک می‌کنند.

سارا بارها نشانه‌هایی مبنی بر تعرض را به خانواده‌اش گزارش کرده. اما آنها به دلیل پرخاشگری‌های سارا و سابقه ناسالمش در ارتباط‌گیری با خانواده و سایرین، او را دعوا کردند. کتک زدند. حالا ما با قربانی‌ای روبه رو هستیم که به رابطه «زندانی و شکنجه‌گر» وابسته‌است و اعتیاد دارد. حیاتش به این رابطه بستگی دارد. اگر قطع شود انگار هوا را از او گرفته‌اند. این وحشتناک است. گاهی دختر یا پسر نوجوان شما هنوز دارد مورد تعرض قرار می‌گیرد و شما فرض می‌کنید که اگر این باشد او می‌آید و شما را در جریان می‌گذارد. اما اینطور نیست. او ممکن است در این چرخه «آسیب و جنایت» تبدیل به فردی شده باشد که به این رابطه نیاز مبرم دارد چون حالت دیگری را نمی‌تواند تصور کند.

مثل زنی که از شوهرش کتک می‌خورد اما زندگی را دوست دارد چون سطح دیگری را که در آن رنجی وجود نداشته باشد را حتی نمی‌تواند تصور کند. اینکه چقدر کار یک مشاور برای مواجهه بااین پرونده‌ها سخت است بماند اما قانون از شما حمایت می‌کند. در این مورد جلسات متعددی را با قانونگذاران و مجریان آن داشته‌ام. حمایت تام از قربانی وظیفه خانواده و قانون است. به دیگران بیش از آنچه امکانش وجود دارد اعتماد نکنید. بچه‌ها را دریابید. شوهر خاله، شوهر خواهر، پسر دایی، عمو و حتی برادر و ... نباید با بچه‌ها در اغلب موارد تنها باشند.

در مورد نشانه‌های رفتاری افراد کودک‌آزار مطالعه کنید تا بتوانید آنها را شناسایی کنید. اگرچه این یک حوزه بسیار خطیر است. امیدوارم در آینده بیشتر درباره آن بنویسم. مراقب بچه‌ها باشید.

بهاره مهرجویی