پیچک ها...
می دونید به من کجا تجاوز شد؟ محل کار مامانم... درست اتاق کنار اتاق مامانم و توسط همکارش که هرروز می دیدش.
وقتی خندید و گفت هوا گرمه اتاق ما کولر داره بیاد اتاق ما ...
من فقط هشت سالم بود و تا الان سکوت کردم. هیچوقت دیگه سرکارش نرفتم و همیشه می ترسیدم اون همکار با مادرم هم همین کار را بکنه.
نوزده سال بعدش وقتی یه پسر بهم پیشنهاد دوستی داد فکر می کردم انقدر بزرگ شدم که خوب و بد را تشخیص بدم. اما نشده بودم چون در من دختر هشت ساله ای بود که هیچوقت نخواست مردها را بشناسه و همین باعث شد که نتونم انتخاب درستی داشته باشم.
وقتی اون پسر در سومین دیدار توی سالن سینما از من خواسته ی نابجایی تقاضا کرد، خودمو همون دختر هشت ساله ای دیدم که داشت دنبال راه در رو می گشت. و خوشبختانه وقتی بخودم اومدم که سه تا خیابان را دویده بودم!
تا حالا پرسیدین چرا دخترهایی که بهشون تجاوز میشه هیچوقت نمی تونن انتخاب های درستی داشته باشن؟!