قسمت آخر

 

حمایت از قربانی در یک مسیر طولانی

به یاد داشته باشید که به طور متوسط قربانیان خشونت خانگی هفت تا سیزده بار تلاش می‌کند تا در نهایت از آن رابطه خشونت‌-محور خارج شود [۱۲]. و زمان ترک رابطه، خطرناک‌ترین لحظات در یک رابطه مبتنی بر خشونت است و قربانیان زیادی در آن زمان به قتل می‌رسند [۱۲] . ترک کردن رابطه باید با طرحی فکر شده انجام شود که این مسئله نیاز به حمایت دارد و باید به صورتی امن و مطمئن اجرا شود، به خصوص زمانی که بچه‌ها هم درگیر می‌شوند. بنابراین مکالمه اول شما ممکن است به تغییری منجر نشود.

ولی حداقل شما تخم این فکر را در ذهن آن فرد قربانی کاشته‌اید که او لیاقت شرایط بهتر را داراست و به او اطلاع داده‌اید که افرادی هستند که می‌توانند به او کمک کنند.

بسته به سطح آسیبی که شخص خشونت‌گر به خودباوری و حس ارزشمندی فرد قربانی وارد کرده است مدت زمان مورد نیاز برای بازیابی قدرت توسط فرد قربانی به منظور انجام اقدام‌های عملی غیر از مواردی که قبلا و یا هم اکنون فرد قربانی در حال انجام آن است متفاوت خواهد بود.

بنابراین مهم است که شما انتظارات خود را در مورد اثرگذاری حمایتتان با واقعیت منطبق کنید. شما نمی‌توانید کسی را نجات دهید ولی می‌توانید بدون هیچ شرطی در کنار آنها حضور داشته باشید.

در غیراین صورت، در نهایت شما دچار حس سرخوردگی و تنفر خواهید شد. این می‌تواند منجر به به عکس‌العمل شدید شما شود و در نهایت بر سر شخص قربانی فریاد بزنید که «چرا این رابطه را ترک نمی کنی؟» یا «فقط به من گوش بده و با آن موسسه مشورت کن.» و یا حتی «من زمان زیادی برای پیدا کردن امکاناتی که می‌تواند به تو کمک کند خرج کردم و تو حتی جواب تلفن من را هم نمی‌دهی!»

این شرایط برای افرادی که می‌خواهند به دیگران کمک کنند غیرعادی نیست. هنگامی که ما با نیت خوب می‌خواهیم مشکل دیگران رابرای آنها حل کنیم، درعمل آنها را تضعیف می‌کنیم.

حمایت و کمک به فردی که رابطه با خشونت را تجربه می کند می‌تواند بسیار سخت و ترسناک باشد. همانگونه که قبلا اشاره کردیم، از مراکزمحلی که در زمینه خشونت خانگی فعالیت می‌کنند برای خودتان مشورت و حمایت بگیرید. اگر شما یک ناجی هستید، این بسیار مهم است که از خود در برابر ایجاد مشکلات روحی در این مسیر مراقبت کنید.

 

مهمترین نکته

اگر تمامی موارد گفته شده به نظر سخت و گیج‌کننده به نظر می‌آید، تنها این جمله را به یاد داشته باشید: «مهم نیست که تو چه تصمیمی می‌گیری، روی کمک من می توانی حساب کنی و من هر زمانی که تو نیاز داشته باشی در کنار تو خواهم بود.»

و یا اگر شما تمایلی به گفتن جمله بالا ندارید، می‌توانید حمایت خود را این‌گونه بیان کنید: «مراکز رایگان و قابل اطمینانی وجود دارند که در هر زمانی که تو نیاز داشته باشی می‌توانند به تو کمک کنند. در این مسیر تو تنها نخواهی بود.»

با بیان چنین جملاتی شما به خودمختاری فرد احترام گذاشته‌اید و به آنها نشان داده‌اید که به فرد قربانی اعتماد دارید و اعتقاد داری که او بهترین تصمیم را برای خود می‌گیرد.

و اگر شما این نکات را به اندازه کافی بیان کنید، این امر می‌تواند در طول زمان باعث شود که اثر حرف‌های شما از تاثیر صدای فرد خشونت‌گر بیشتر شود و به فرد قربانی کمک کند تا برای خروج از رابطه دست به اقدام بزند.

 

*ساندرا کیم مووس و مدیر سایت فمنیسم روزمره است که از سال ۲۰۱۲ فعال است. پیش از آن خانم کیم با موسسات غیرانتفاعی در حوزه‌های مربوط به حقوق زنان فعالیت می‌کرد.

 

قسمت دوم

 

از برنامه‌های محلی در مورد خشونت خانگی کمک بگیرید

درک و شناخت این مسئله که فردی که برای شما مهم است در یک رابطه مبتنی بر خشونت قرار دارد بسیار مشکل است و دانستن این‌که چطور به او در مورد این موضوع باید نزدیک شد بسیار دشوار است.

فراموش نکنید، شما تنها نیستید. می‌توانید به افرادی دسترسی پیدا کنید که شغلشان کمک به افرادیست که در این شرایط قرار دارند و می‌توانید از راهنمایی‌های آنها استفاده کنید.

  • آنچه که در اولین مکالمه با این مراکز می‌توانید بازگو کنید، موضوعی است که خود شما در بیان آن احساس راحتی می‌کنید. حتی می‌توانید با آنها تمرین کنید مثلا آنها نفش قربانی را بازی می‌کنند و شما خودتان هستند تا مطمئن هستید هیچ قضاوتی را به قربانی منتقل نمی‌کنید.
  • آنچه که قربانی می‌تواند در صورت تماس از مراکز مشاوره انتظار داشته باشد. مطرح کردن این موضوعات با قربانی می‌تواند: موضوع ترس از کمک گرفتن را از بین ببرد.
  • حقوق، گزینه‌ها و منابع محلی که قربانی می‌تواند به آنها دسترسی داشته باشد کدام است.
  • نکات اساسی [۷] که فرد قربانی زمانی که به وکیل در برخورد با خشونت خانگی دسترسی ندارد می تواند برای امنیت خود انجام دهد. برنامه‌های امنیتی راه‌هایی است در دست قربانی که به او برای خروج از موقعیت‌های خشونت آمیز کمک می‌کند. هر طرحی باید بگونه‌ای برنامه‌ریزی شود که موقعیت و نیازهای هر قربانی منطبق باشد. [برنامه امنیتی خانه امن را ببینید: برنامه‌ریزی برای امنیت یک برنامه شخصی و کاربردی است که حاویِ راه‌هایی است برای ایمن بودن در یک رابطه خشونت‌آمیز، برنامه‌ریزی برای ترک این رابطه، و یا اعمالی که باید پس از ترک رابطه انجام داد.]
  • موضوع بعدی چگونگی برخورد و رفتار شما با فردی است که برای شما اهمیت دارد و در یک رابطه مبتنی بر خشونت است. اثرات یک اربطه خشونت‌گرایانه تنها به قربانی محدود نمی‌شود و می‌تواند تمامی افرادی که فرد قربانی برای آنها اهمیت دارد را تحت تاثیر قرار دهد. ترومای نیابتی (ثانویه) [۹] یک واقعیت است. بنابراین این بسیار مهم است که شمایی که به فرد قربانی در این مسیر کمک می‌کنید هم نیاز به حمایت و راهنمایی دارید. این مسئله بخصوص برای کسانی که از چنین رابطه سواستفاده‌گرایانه ای خارج شده اند اهمیت دارد [۱۰] زیرا ترومای بعد از اتفاق را می‌توانند تجربه کنند، و خاطرات تلخ آن رابطه دوباره بیادشان بیاید و این امر باعث شود که ما خود را در موقعیت و شرایط آنها قرار دهیم.

 

[ راهنما جامع خانه امن را بخوانید: دوست یا عضوی از خانواده‌تان گرفتار خشونت خانگی است؟ می‌خواهید به او کمک کنید؟ ]

 

اولین مکالمه با قربانی در مورد رابطه مبتنی بر خشونت 

مهمترین مسئله در چنین مکالمه‌ای با فرد قربانی این است که فرد حامی بتواند نگرانی خود را بدون قضاوت درباره رفتار قربانی به او ابراز کند و همچنین به قربانی اجازه داده شود که حرف‌های خود را بزند و خود شخصا برای این فرآیند تصمیم‌گیری کند و اختیار آن را در دست داشته باشد.

به یاد داشته باشید که هیچ کس فرد خشونت‌گر و شرایط آن رابطه را بهتر از شخص قربانی نمی‌شناسد. هنگامی که نشانه‌هایی از یک رابطه خشونت‌گر را مشاهده کردید، نکات زیادی در مورد آن رابطه وجود دارد که شما از درک آن قاصرید و این شرایط بر روی نحوه‌ی تفکر و احساس شما تاثیر می‌گذارد.

بهتر است بیشتر بر روی ایجاد فضایی که قربانی بتواند قدرت خود را درک کند، کنترل زندگی خود را به دست گیرد و در مورد مراحل بعدی که نیاز به تصمیم‌گیری دارد تمرکز کنید. به یاد داشته باشید که این مسئله در مورد آن فرد است و نه شما و چیزی که شما برای آن فرد می خواهید.

موارد مهمی که در این مکالمه باید در ذهن داشته باشید به شرح ذیل است:

  • کلماتی به کارببرید که نشان دهنده نگرانی شما در مورد سلامت و امنیت فرد قربانی باشد بدون اینکه رابطه او و یا فرد خشونت‌گر را قضاوت کنید. پرسش در مورد این که فرد قربانی چرا همچنان رابطه‌اش با چنین کسی را ادامه می‌دهد احتمالا باعث می‌شود که قربانی تمایلی به ادامه مکالمه نداشته باشد. درعوض جملاتی مانند: «هنگامی که آن اتفاق را دیدم، در مورد سلامت و امنیت تو نگران شدم. آیا در مورد صحبت با فردی که برای خروج از این شرایط کمکت کند فکر کرده‌ای؟» و یا « از افراد دیگری شنیده‌ام که مراکز مطمئن و رایگانی وجود دارد که در هر زمانی از روز برای کمک در این مورد آماده‌اند.» این نحو صحبت کردن باعث می‌شود که فرد قربانی دریابد که او مسئول رفتار فرد خشونت‌گر نیست و همچنین مجبور نیست از آن رفتارها دفاع کند.

 

  • به گونه‌ای صحبت کنید که فرد قربانی قدرت و کنترل خود را بازیابد. به عنوان مثال به او بگویید: «اینها کمک‌ها و مراکزی است که هنگامی که تو آماده بودی می توانی از آنها استفاده کنی. پیشنهاد می‌کنم که با این مراکزتماس بگیری. ولی می‌خواهم بدانی که که این شرایط توست و تو بهتر از هرکس دیگر می‌دانی که کدام گزینه بهترین است. کار دیگری هست که من بتوانم برایت انجام دهم؟»

 

 

  • با آنها در مکانی که هستند ملاقات کنید و برای تغییر اجباری ذهنیت آنها تلاش نکنید. تصمیماتی که آنها برای خود می‌گیرند باید محترم شمرده شود، حتی اگر در رابطه با فرد خشونت‌گر باقی بمانند. هنگامی که افراد می‌خواهند از رابطه بیرون بیایند، شاید تنها می‌خواهند که رفتار خشونت‌بار پایان یابد. خشونت‌گر یک شیطان نیست، او یک انسان با پیچیدگی‌های خاص خودش است و گاهی خود نیز در گذسته یک قربانی بوده است. صحبت با افراد مطمئن [۱۱] درباره شرایطی که آنها تجربه می‌کنند، بررسی گزینه‌های موجود برای فرد خشونت‌گر تا رفتار خشونت‌آمیز او را به او گوشزد کند، و یا گزارش به پلیس گزینه‌های در دسترسی است که فرد قربانی می‌تواند مدنظر قرار دهد. مسئله مهم این است که فرد قربانی خودش تصمیم بگیرد با چه کسی می‌خواهد صحبت کند و چه زمانی می خواهد این کار را انجام دهد.

 

  • به آنها یادآوری کنید که هیچ کس مستحق این نیست که تحت خشونت قرار گیرد و خشونت علیه آنها را به هیچ عنوان قابل توجیه نیست. به دلیل رفتار مبتی بر خشونت، فرد قربانی ممکن است خشونت را درونی کرده باشد و این‌گونه فکر کند که این شرایط نتیجه اشتباه خود اوست، او به اندازه کافی انسان خوبی نیست، او مستحق چنین رفتاری است، و/یا هیچ کس او را دوست نخواهد داشت. بنابراین به گونه‌ای رفتار کنید که فرد قربانی احساس کند انسان خوب، مهم و دوست داشتنی است و لیاقت شرایط بهتر را دارد.

 

 

  • بدون قضاوت کردن به او گوش دهید و تلاش کنید که برای او توضیح دهید که رابطه سالم و ناسالم به خصوص با نگاه به خشونت‌های کلامی و احساسی چگونه است. در جامعه ما، رفتار ناسالم مانند الفاظ رکیک و آزاردهنده و کتک زدن در هنگام عصبانیت طبیعی جلوه داده شده است. ولی در یک رابطه سالم، افراد پذیرفته‌اند که زمانی که اشتباه می کنند و یا کار خطایی انجام می دهند عذرخواهی کنند، این کاری است که خشونت‌گر نمی‌کند. بنابراین به او کمک کنید که در مورد اینکه شریک او چگونه با مسائل بغرنج ومشکلات برخورد می‌کند فکر کند. اگر خشونت‌گر مسئولیت کار خطای خود را نپذیرد و شریک خود را مقصر رفتار خود نشان دهد، این به قربانی کمک می‌کند تا نحوه و چگونگی رفتار کنترل‌گرایانه را درک کند.

 

  • با قربانی درمورد امکانات و خدماتی که در دسترس اوست و اینکه این موارد چگونه به او در این مسائل کمک می‌کنند صحبت کنید. به او بگویید که او را برای مراجعه به مراکزی که به قربانیان خشونت خانگی کمک می‌کنند همراهی خواهید کرد یا هنگامی که با این مراکز تماس می‌گیرد درکنار او خواهید بود. به یاد داشته باشید که او را مجبور به انجام کاری نکنید، نه تنها این امر یک عمل کنترل‌گرایانه و تضعیف کننده است، بلکه احتمال کمی دارد که از طرف فرد قربانی پذیرفته شود.
  • ادامه دارد...

چطور به کسی که دوستش داریم و قربانی خشونت خانگی است کمک کنیم؟

قسمت اول:
 
Female Victim Of Domestic Abuse Phoning Support Group

 

HighwayStarz/ bigstock.com

 

ترجمه مهدی بابا مهدی  از متن منتشر شده در فمنیسم روزمره

نویسنده: سندرا کیم*

خشونت خانگی، خشونت عاطفی، خشونت ارتباطی، خشونت شریک عاطفی – مهم نیست که چه نامیده می‌شود، این موضوعی است که ما دوست نداریم در موردش صحبت کنیم. یا شاید بهتر است بگوییم این موضوعی است که ما نمی‌دانیم چطور در موردش صحبت کنیم – به خصوص هنگامی که در مورد شخصی که دوستش داریم اتفاق افتاده باشد.

ولی یادگیری این‌که چطور در مورد این موضوع به روشی که کمکی برای آنها باشد صحبت کنیم مهم است، چرا که این که تجربه بسیار سخت‌تر از آنی است که تصور می شود.

دلایل مهم و حیاتی برای صحبت کردن در مورد این مسئله وجود دارد که از آن جمله می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:

– ۳۰٪ زوجین با سطحی از خشونت خانگی دست و پنجه نرم می‌کنند [۱].

– یکی از هر چهار زن خشونت خانگی را در طول زندگی‌اش تجربه می‌کند[۲] .

– یکی از هر چهار مرد هم جنس‌گرا خشونت خانگی را تجربه می‌کند [۳].

– ۱۷-۴۵٪ زنان هم جنس‌گرا گزارش کردند که قربانی یکی از مظاهر خشونت فیزیکی توسط شریک خود بوده‌اند [۴] .

– ۷۴٪ از آمریکایی‌ها شخصا فردی را می شناسند که قربانی خشونت خانگی است یا آن را تجربه کرده است [۲].

به طور خلاصه، شما هم احتمالا افرادی را که خشونت خانگی را تجربه کرده‌اند می‌شناسید و احتمالا تعدادشان بیشتر از آنی است که شما تصور می‌کنید.

چکار نباید کرد؟

اگر شما علایم هشداردهنده‌ای دیدید [۵]، برای کمک به فرد مورد خشونت چکار باید کنید؟

آنچه که به طور غریزی ممکن است به فرد قربانی بگویید این است که آنچه او تجربه می‌کنند خشونت خانگی است و باید از آن شرایط خارج شود.

و هنگامی که او با تعجب به شما نگاه می‌کنند می‌گوید: « منظورت چیست؟» شما احتمالا مایوس یا گیج می‌شوید و اصرار می‌کنید که او آن رابطه را ترک کند.

و هنگامی که قربانی خشونت خانگی بودن را انکار می‌کند با آن که نشانه‌های کبودی را دیده‌اید، یا این که نمی‌تواند رابطه را ترک کنند، در حالی که از آن فرد دور می‌شود با خود فکر می‌کنید: «اگر دوست دارد در این رابطه باقی ماند ….»

قبل از این‌که با نیتی خوب ولی به صورت ناشیانه ناامید شوید، به یاد داشته باشید که فرد خشونت‌گر تلاش زیادی برای منزوی کردن و تخریب خودباوری و احساس ارزشمند بودن فرد قربانی از طریق خشونت‌های شخصیتی، مالی، جنسی، فیزیکی، کلامی و احساسی انجام داده است [۶].

این نحوه‌ برخورد یک حس خجالت و شرمندگی که منجر به موضع گرفتن فرد نسبت به ما می‌شود را به وجود می‌آورد و اغلب فرد قربانی تلاش می‌کند که شرایط را از خانواده، دوستان، همکاران و افراد یا گروه‌های حامی مخفی نگاه دارد، اگر فرد خشونت‌گر تا الان موفق نشده باشد، گفتن اینکه او چه شرایطی را تجربه می‌کند و چه کاری باید انجام دهد می‌تواند باعث منزوی شدن بیشتر قربانی شود که ممکن است برای مواجهه با این رفتار خشونت‌آمیز آماده نباشد.

این نکته مهم است که به قربانی اجازه داده شود که خودش قدم‌های بعدی را انتخاب کند و خودش تصمیم بگیرد تا قدرت و کنترل زندگیش و شرایط آن به او بازگردانده شود.

هنگامی که ما به جای شخص قربانی تصمیم می‌گیریم و تلاش می‌کنیم برای کاری که خودشان آمادگی انجام آن را ندارند به آنها کمک کنیم، قدرت و کنترل زندگی را از آنها گرفته‌ایم.

برای اینکه قربانی قدرت و جسارت خروج مطمئن [۷] از رابطه با خشونت‌گر را بازیابد نیاز به اعتماد به قدرت و کنترل خود بر موقعیت و زندگی خود دارند.

و این مسئله‌ای‌ است که شما می‌توانید از طریق بازگرداندن قدرت و کنترلی که آنها در تصمیماتی که خودشان هر روزه دارند کمک کنید. این موضوع باعث می‌شود که فرد قربانی قدرت خود را سریعتر بازیابد.

حال سوال این است که ما چگونه می‌توانیم با آنها گفتگو کنیم؟ همیشه سخت است، ولی راه‌هایی وجود دارد که شما می‌توانید فردی که برای شما مهم است را حمایت کنید تا دوباره قدرت خود را بازیابد و برای خروج از آن رابطه با فرد خشونت‌گر قدم بردارد.

 

ادامه دارد...

 

برگزیده از سایت الفبا

کودکان هم افسرده می‌شوند؟

فاطمه خوشنوا:

شعار امسال بهداشت جهانی به اختلال افسردگی می‌پردازد. افسردگی یکی از شایع‌ترین اختلالات روانپزشکی است که ممکن است تمام افراد در هر جامعه و هر گروه سنی را دربرگیرد. افسردگی به‌سادگی می‌تواند افراد را از فعالیت‌های روزمره و زندگی عادی خویش محروم کند و، در بدترین شکل خود، عاملی برای بروز خودکشی باشد. طبق آمار اعلام‌شده از سوی سازمان جهانی بهداشت، خودکشی دومین عامل مرگ‌ومیر در افراد ۱۵ تا ۲۹ سال است.

هرچند کمی دور از ذهن است، کودکان هم افسرده می‌شوند. برخی آمارها نشان می‌دهد از هر ۱۰۰ کودک دو نفر مبتلا به افسردگی جدی‌اند که آنها را از فعالیت‌های طبیعی روزمره زندگی دور نگه می‌دارد و موجب می‌شود از تحصیل باز بمانند و از اجتماع پیرامون خود منزوی گردند. این کودکان در دوران نوجوانی و بزرگسالی خود بیشتر از سایرین احتمال دارد که دست به سوءمصرف مواد یا خودکشی بزنند. بنابراین باید توجه داشت که افسردگی در کودکان امری جدی است، اما نگران نباشید؛ زیرا اگر کودکی ناراحت و غم‌زده به‌نظر برسد الزاما افسرده نیست.

تشخیص افسردگی در کودکان وابسته به بروز علائم و نشانگان مختلفی است و باید توجه داشت که بروز این نشانگان در همه کودکان شبیه هم نیست. علائم و نشانگان افسردگی در کودکان ممکن است شامل این موارد باشد: تحریک‌پذیری، خشم، ناامیدی و احساس غمگینی به‌مدت طولانی، انزوای اجتماعی، کاهش یا افزایش اشتها، بی‌خوابی یا پرخوابی، خستگی مداوم، اشکال در تمرکز، احساس بی‌ارزش بودن یا گناه، فکر کردن به مرگ یا خودکشی و شکایت مداوم از علائم جسمانی مانند دل‌درد که به درمان پاسخ نمی‌دهد. شبیه آنچه در بزرگسالان رخ می‌دهد، بروز افسردگی در کودکان هم معلول عوامل مختلفی است.

وضعیت سلامت جسمانی، شرایط و رخدادهای زندگی، ژنتیک، سابقه خانوادگی، اختلالات متابولیک، از دست دادن عزیزان، مصرف برخی داروها و شرایط محیطی همگی عواملی هستند که بر بروز این اختلال اثر می‌گذارند. کودکانی که سابقه خانوادگی مثبت در بروز افسردگی دارند یا آنهایی که در خانواده‌های فقیر، آشفته و مشکل‌دار زندگی می‌کنند و تعارضات گوناگون را تجربه می‌کنند، نسبت به سایرین در معرض خطر بالاتری برای ابتلا به افسردگی هستند.

باید توجه کرد اگر نشانگان افسردگی در کودک بیش از دو هفته طول بکشد، پدر و مادر ملزم‌اند با پزشک کودک مشورت کنند و نخست مطمئن شوند که بروز این علائم ناشی از بیماری یا اختلال جسمانی نیست و سپس در صورت صلاحدید پزشک، کودک را باید روان‌پزشک کودکان معاینه کند و اقدامات تشخیصی از جمله مصاحبه و اخذ تاریخچه صورت گیرد.

برخی والدین به‌دلایل مختلف، از جمله ترس از انگ اجتماعی داشتن کودک افسرده، از مشورت با روان‌پزشکان کودک امتناع می‌کنند و به‌سادگی از علائم افسردگی کودک خویش چشم‌پوشی می‌نمایند. به همین دلیل ممکن است بسیاری از کودکان، بدون آنکه درمان مناسبی دریافت کنند، در سکوت از افسردگی رنج ببرند. مهم است که برای پدر و مادر سلامت روان کودک همراه با سلامت جسمانی وی مورد توجه باشد و در صورت بروز اختلالات روان، درمان صورت گیرد.

در صورتی که تشخیص افسردگی قطعی شود، درمان‌هایی مانند روان‌درمانی، شناخت‌درمانی و استفاده از داروهای ضدافسردگی برای کودک شروع می‌شود. در این بین والدین هم موظف‌اند شرایط محیطی را تغییر دهند و برای افزایش اثربخشی درمان با پزشک همکاری کنند. همچنین بسیار اهمیت دارد که والدین به دریافت موارد آموزشی و ارتقای آگاهی‌ها و مهارت‌های خود برای ارتباط با کودک و همچنین مدیریت رخدادهای پیرامونی بپردازند.

 

برگزیده از خانه ی امن

تدابیر کلی پیشگیرانه از خشونت خانگی
 
 
Woman with her hand extended signaling to stop (only her hand is in focus)

 Photo: Dean Drobot/bigstockphoto.co

موسی برزین- پژوهشگر حقوقی

بر اساس یک تقسیم‌بندی کلی در حوزه جرم‌شناسی هر انحراف اجتماعی یا هر جرم را می‌توان فرآیندی محسوب کرد که سه مرحله دارد. مرحله اول زمان قبل از وقوع انحراف است. در این مرحله علل و عوامل متعددی که باعث بروز انحراف می‌شود مورد بررسی قرار می‌گیرد. مرحله دوم زمان ارتکاب انحراف اجتماعی یا جرم است که بیشتر نحوه برخورد با انحراف و یا اعمال مجازات مورد توجه این مرحله است و مرحله سوم پس از وقوع انحراف است. در این مرحله آثار انحراف بر جامعه و قربانی بررسی می‌شود و حمایت از قربانی و اصلاح بزه‌دیده  بحث و مطالعه می شود. از آنجا که خشونت خانگی نیز یک رفتار انحرافی و مضر به جامعه است و دارای یک سیر زمانی است، این تقسیم‌بندی در مورد آن صدق می‌کند. به عبارتی خشونت خانگی را نباید پدیده‌ای آنی دانست که در یک لحظه اتفاق می‌افتد و تمام می‌شود بلکه خشونت خانگی یک فرآیند است که در طول زمان اتفاق می‌افتد. طبیعتا علل و عواملی که می‌تواند فرهنگی، اقتصادی، روانی و غیره باشد بر وقوع خشونت خانگی تاثیر بگذارد. به دیگر سخن وجود خشونت خانگی در یک جامعه قطعا به دلیل وجود علل و عوامل متعدد است و از این رو بهترین نوع و روش برخورد با انحرافات اجتماعی و جرایم همچون خشونت خانگی، پیشگیری از آن است.

مرحله اول انحراف اجتماعی یعنی قبل از وقوع، مهمترین مرحله‌ای است که باید به آن توجه شود. نمی‌توان بدون ریشه‌یابی عواملی که باعث خشونت خانگی می‌شوند و پیشگیری از آن، مبارزه‌ای جدی با خشونت خانگی داشت. توجه صرف به برخورد با مرتکب خشونت خانگی یا ترمیم خسارت‌های قربانی به تنهایی نمی‌تواند خشونت خانگی در یک جامعه را به طور معناداری کاهش دهد. به همین دلیل قوانین کشورها و همچنین سیاست‌های پیش‌بینی شده ضروری است تدابیر پیشگیرانه و بازدارانده اعمال کنند. بخشی از این تدابیر ممکن است تدابیر قانونی باشد. به عنوان مثال در قانون مدنی ایران پیش‌بینی شده است که در صورتی که زندگی زوجه در منزل مشترک متضمن «خوف جانی» باشد، زن می‌تواند خانه را ترک کند و این امر او را حقوق مالی محروم نخواهد کرد. این قانون را می‌توان ابزاری قانونی برای پیشگیری خشونت خانگی دانست. اما مهمترین تدابیر پیشگیرانه، تدابیر غیرحقوقی هستند. به این معنا که ضروری است تمامی راه‌هایی که می‌تواند باعث بروز خشونت خانگی شود مسدود شوند و در جامعه شهروندان به صورتی تربیت شوند که خشونت خانگی را زشت بدانند.

 

در این نوشته به برخی از تدابیر پیشگیرانه در مورد خشونت خانگی اشاره می‌شود.

 

آموزش

آموزش از دوران کودکی قطعا یکی از مهمترین تدابیری است که می‌تواند برای پیشگیری از خشونت خانگی اعمال شود. بسیاری از کسانی که در ایران مرتکب خشونت خانگی می‌شوند اعتقادی به قبیح بودن این مساله ندارند. از طرف دیگر ممکن است قربانی خشونت خانگی نیز اطلاعی از حقوق خود و اینکه چگونه باید با خشونت خانگی برخورد کند ندارد. از این رو ضروری است در سیستم آموزشی کشور واحدهای درسی در رابطه با مهارت‌های کنترل خشم و همچنین نحوه برخورد با خشونت خانگی ارائه شود. افراد از سن کودکی لازم است با حقوق و آزادی‌های خود آشنا شده و همچنین حل و فصل مشکلات از طرق مسالمت‌آمیز و غیر خشن را آموزش ببینند. این در حالی است که در سیستم آموزشی ایران از دوران ابتدایی تا دوران تحصیلات عالیه، هیچ‌گونه آموزشی در رابطه با این موضوع وجود ندارد.

 

فرهنگ‌سازی از طریق رسانه‌ها

راهکار دیگری که می‌تواند در پیشگیری از خشونت خانگی تاثیرگذار باشد، فرهنگ‌سازی آموزش همگانی شهروندان از طریق رسانه‌های عمومی است. رسانه‌های عمومی می‌توانند با تهیه برنامه‌های صوتی و تصویری شهروندان را در زمینه خشونت خانگی مطلع کنند و در فرهنگ‌سازی تقبیح خشونت خانگی موثر باشند. طبیعتا سیاست کراهت‌سازی از خشونت خانگی می‌تواند جامعه را نسبت به خشونت خانگی حساس کند و فرصت اعمال خشونت را محدود نماید. با این وجود در رادیو و تلوزیون ایران که به طور کامل در اختیار دولت است، هیچ‌گونه سیاستی برای کراهت‌سازی از خشونت خانگی  وجود ندارد. عدم توجه دولت به فرهنگ‌سازی صحیح در باب خشونت خانگی در کنار بافت سنتی و مذهبی در ایران، سبب شده است مصادیق زیادی از خشونت خانگی امری عادی تلقی شده و در برخی نقاط خشونت نشانه‌ای از درستی و غیرت و مردانگی باشد و حتی قربانیان نیز آن را خشونت تلقی نکنند. طبیعتا وجود چنین باورهایی بستر مناسبی برای بروز خشونت خانگی خواهند بود. از این رو قطعا رسانه‌های دولتی موظف به اصلاح چنین باورهایی هستند.

 

تاسیس خانه‌های امن

وجود پناهگاه‌هایی که قربانیان ناتوان خشونت خانگی بتوانند در آنجا به صورت موقت سکونت کنند، از طرفی نوعی حمایت از قربانیان است و از طرف دیگر به نوعی تدبیر پیش‌گیری‌کننده از تکرار خشونت خانگی می‌باشد. شخصی که مورد خشونت خانگی قرار گرفته است و احتمال تکرار این خشونت وجود دارد، لازم است به محلی دیگر دسترسی داشته باشد تا مجبور به تحمل خشونت نباشد چرا که ادامه زندگی در آن محل وی را بیش از پیش در معرض خشونت خانگی قرار می‌دهد و امکان دارد با ادامه خشونت زندگی وی به صورت جدی به خطر بیفتد. در مواردی که قربانی مکانی برای زندگی دور از خشونت ندارد، ضروری است مکان‌هایی وجود داشته باشند که قربانی به آنها مراجعه کند. این‌گونه مکان‌ها با نام‌های مختلفی از جمله خانه امن، خانه زنان، پناهگاه و … شناخته می‌شوند.

در بسیاری از کشورها این گونه مکان‌ها از طرف دولت‌ها و یا نهادهای غیر دولتی تأسیس شده و به مکانی امن برای قربانیان خشونت خانگی تبدیل شده‌اند. این مکان‌ها باید از هر جهت امن و استاندارد بوده و از بودجه و پرسنل مناسب برخوردار باشند. همچنین باید امکاناتی از قبیل برنامه‌های ویژه ترک اعتیاد و خدمات مشاوره‌ای در اختیار قربانیان خشونت خانگی به ویژه زنان قرار دهد. برای یافتن محل سکونت دائمی‌تر و حتی توانمند‌سازی و کارایی نیز می‌بایست برای زنان مساعدت‌هایی در نظر گرفته شود. وجود چنین موسساتی باعث خواهد شد که زنان و کودکان قربانی خشونت خانگی مجبور به تحمل شرایط مشقت‌بار و خشونت نباشند. تجربه نشان داده است که تکرار خشونت خانگی در برخی موارد به دلیل این است که قربانی محلی برای سکونت ندارد و مجبور است با خشونت کنار بیاید و آن را تحمل کند.

خدمات تامین اجتماعی به زنان فاقد درآمد

یکی دیگر از عواملی که در ایران سبب بروز خشونت خانگی علیه زن می شود، نبود استقلال مالی و درآمد زن است. این امر باعث شده است که زنان برای امرا معاش و گذران زندگی محتاج به شوهران خود باشند و در صورت بروز خشونت از طرف شوهر مجبور به تحمل آن باشند. چنان‌چه زنی شغلی داشته و درآمد مستقلی داشته باشد قطعا امکان مستقل شدن و ترک خانه وجود دارد اما زنان خانه دار توان مالی برای برقراری زندگی مستقل را نخواهند داشت. از این رو بهتر است تدابیری پیشگیری شود که زنان خانه دار و فاقد درآمد از حقوق ماهیانه برخوردار شوند.

 

فراهم کردن امکان تحقیقات

طبیعی است بدون بررسی و ریشه‌یابی عوامل خشونت خانگی نمی‌توان سیاست‌های پیشگیرانه نسبت به آن اعمال نمود. این مهم صرفا با ایجاد شرایط و امکانات لازم در جهت انجام پژوهش‌های تخصصی در این مورد امکان‌پذیر است. ضروری است تدابیری پیش‌بینی شود تا متخصصان امر به راحتی بتوانند به داده‌ها و اطلاعاتی که مورد نیاز است دسترسی داشته باشند. متاسفانه در ایران هر چند تحقیقاتی در این مورد انجام شده است لکن شرایط لازم برای انجام پژوهش در مورد خشونت خانگی فراهم نیست. قوه قضائیه معمولا اجازه دسترسی به پرونده‌ها را به محققان نمی‌دهد. سازمان‌ها هم وظیفه‌ای قانونی برای همکاری با محققان ندارند. از این رو ضروری است قوانینی تصویب شود که ارگان‌های دولتی را موظف به همکاری با محققان نماید.