برگزیده از خانه ی امن

خشونت علیه نابینایان را جدی بگیریم
 
 
Photo: Karimala/bigstockphoto.com
 

Photo: Karimala/bigstockphoto.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

دخترک می گفت «مادرم داشت با زن همسایه در مورد بدبختی ها و فلاکت هایش درد دل می کرد، همین طور حین صحبت، یک باره یک ضربه محکم زد توی دهان من و گفت این هم نشانه بدبختی و سیاه روزی مناگر اقبال داشتم که شانسم یک دختر کور نبود

کودکان کم‌توان، معلول و افراد نابینا بیش از سایر اعضای معمولی خانواده در معرض خشونت خانگی قرار می گیرندگر چه راهی برای اثبات این ادعا نیست چون آنها به ندرت به مراجع قضایی و قانونی دسترسی دارند و غالبا شکایتی از سوی این افراد به ثبت نمی رسداما شواهد امر گویای چنین ادعایی است.

خشونت بیشتر 

در ایران در خصوص خشونت علیه نابینایان آمار مشخص و واضحی وجود ندارد، اما تحقیقات میدانی در کشورهای توسعه یافته نشان می دهد که معلولان دو تا سه برابر افراد عادی ، قربانی خشونتند.

سال گذشته وزارت خانواده جمهوری فدرال آلمان در مورد خشونت جسمی و جنسی زنان معلول تحقیقی انجام داد که نتایج این تحقیق تکان دهنده بودنتایج این پژوهش نشان می داد که زنان و دختران معلول و کم توان، دو تا سه برابر بیش از افراد عادی در معرض خشونتند.

جامعه آماری مورد مطالعه این پژوهش ۱۵۶۱ زن ۱۶ تا ۶۵ ساله بودند . ۲۰ تا ۳۴درصد آنان اذعان کردند که در کودکی و نوجوانی مورد خشونت یا آزار جنسی قرار گرفته اند.

بنا به آنچه سازمان بهداشت جهانی می گوید، قریب به ده درصد جمعیت جهان با نوعی از معلولیت زندگی می کنندو تا سال ۲۰۲۰ تعداد نابینایان جهان به دو برابر آنچه امروز هست، افزایش پیدا می کند.

بر اساس آمار همین سازمان ، ۱۳۵ میلیون نابینا در سراسر جهان زندگی می کنند که ۹۰ درصد آنان در کشورهای در حال توسعه ساکند و کشور ایران به لحاظ جامعه آماری جمعیت نابینایان، در ردیف شانزدهم این جدول قرار دارد.

تعداد نابینایان مطابق آنچه قائم مقام انجمن نابینایان ایران در سال ۲۰۱۴ در گفت و گو با ایسنا گفته، ۱۱۵ هزار نفرندافرادی که به دلیل مسائل عرفی ، فشار خانواده و عدم حمایت قانونی در شرایط نامطلوبی زندگی می کنند.

سال‌ها در یک اتاق ساکت و تاریک زندانی بودم

«مریم» نابیناست و تا پیش از سیزده سالگی کمترین ارتباط اجتماعی را تجربه کردهاو عملا در یک اتاق نیمه تاریک و نمور، زندانی بوده است«تصویر روشنی از رنگ ها و اجسام در خاطرم ندارم و کلا در دنیایی از تاریکی زندگی می کنم . من اهل کرمانشاه هستم و تا سن هفت سالگی عملا با دنیای بیرون هیچ ارتباطی نداشتم

مریم دختر ناامید و غمزده ایی است اما اعتراف می کند این وضعیت روحی همه دوستان نابینایش نیست: «با آدم های زیادی ارتباط ندارم اما همین دوستان محدودم نیز الزاما آدم هایی غمگین و افسرده نیستند تصور می کنم روحیه ام به خاطر شکل برخورد بازدارنده و سرشار از خشونتی بوده که از کودکی از سوی اعضای خانواده ام در معرضش قرار گرفته ام

مریم معصومانه و بی گناه و بر اثر درک نادرست یک خانواده، تا سال های سال مایه شرمساری تلقی می شده و او را از انظار عمومی پنهان می کرده اند.

«یادم هست تا هفت سالگی تعداد صداهایی که می شنیدم  و اسامی آدم هایی که در دنیایم جضور داشتند، به انگشتان یک دستم نمی رسیداجازه نداشتم به کوچه برومحق نداشتم وقتی میهمان داشتیم توی جمع شرکت کنم.مادرم یک ظرف غذای نیم خورده می آورد توی اتاق تاریکی که همیشه آنجا بودم.آنقدر یک جا می نشستم و توی تاریکی درونم به هستی فکر میکردم، که مغزم خزه بسته بود و دست و پایم عین چوب خشک می شداگر هم کسی از اقوام و دوستان به اصرار سراغم را می گرفت، وقتی میهمانی تمام می شد در مورد تمام حرف ها و حرکاتم سرزنش یا تنبیه ام می کردنداین که چرا سلام فلانی را جواب ندادم یا وقتی آن دیگری حرف می زد خندیدممن هیچ از کودکی ام نفهمیدم.تنبیه بدنی ، ضربه با لنگه دمپایی پدرم یا چکی که به گوشم می زد یا ناخن مادرمکه توی گوشت دستم فرو می رفت به نظرم در مقابل آنچه که به لحاظ روانی مرابه انزوا و سکوت می کشاند، رفتار مهربانانه‌ای بودآنها سال های سال مرا از دیددیگران پنهان کردنداز موجودیتم شرمنده بودند  و حتی به من قبولانده بودند کهمن کفاره گناهانی بوده ام که زمانی مرتکب شده اند

مریم هنوز هم از سیطره آن روزها خارج نشده با اینکه وقتی ۱۳ سالش بوده با گزارش یکی از همسایگانش به بهزیستی تحویلش می دهند.

« چند نفر از بهزیستی و کلانتری محل به خانه ما آمدند از شدت بوی بدی که توی اتاق من بود، برآشفته شده بودند من واقعا در شرایط بهداشتی و انسانی زندگی نمی کردممرا با خودشان بردند و دادگاه سرپرستی مرا از پدر و مادرم گرفت.توی بهزیستی درس خواندم و بعد از آن هم با کمک همان سازمان در بخش پاسخگویی به تلفن ها در ۱۱۸ استخدام شدمنمی گویم الان دنیای شادی دارم ، همیشه رنج دوران کودکی با من است اما به هر حال زندگی متعادل تری دارم و البته هیچ وقت دلم برای آنها که مثلا اسمشان پدر و مادر و خانواده بود تنگ نمی شود

مریم‌های زیادی هستند

سمانه نیک منش، فعال حقوق نابینایان می گوید در طول زندگی اش نمونه زیادی دیده که هم سرنوشت مریم بوده اند و حتی شاید به مراتب، شرایط بغرنج تری داشته اند « دختران نابینا برای رفت و آمد در دنیای بیرون ازخانه، بیش از هر گروه دیگری تحت کنترل قرار می گیرندآنها به راحتی اجازه خروج از خانه را ندارند.گاهی با این نیت خیرخواهانه که مثلا می روی بیرون، مورد خشونت یا تجاوز قرار می گیری، یا تو را می زدند و مسائلی از این قبیل که بهانه های دم دستی هستند برای اینکه یک فرد کم توان را  در محدودیت و تاریکی نگه دارند

از او می پرسم این قبیل سخت گیری ها فقط در مورد دختران نابینا اعمال می شود؟ او می گوید طبعا فضایی که برای ایجاد محدودیت در مورد یک دختر نابینا درخانواده ایجاد می شود ،قابل مقایسه به پسران نیست، آنها بسیار آزادترند و حق انتخاب بیشتری دارند.

سمانه ماجرای دوست نوازنده اش را شرح می دهد: «یکی از دوستانم که به شکل حرفه ای به موسیقی می پردازد و نابیناست برایم تعریف کرده که یک شب که اجرا داشته و دیرتر از وقت معمول به خانه رسیده، به محض ورود با برخورد فیزیکی پدر و مادرش مواجه می شودآنقدر کتکش می زنند تا اینکه گوشواره اش کشیده شده و گوشش پاره می شود و بعد از جاری شدن خون است که دست از سرش برمی دارند و رهایش می کنند

او به انزوا کشاندن یک فرد نابینا را دهشت بار می داند: «وقتی خانواده‌ایی یک فرزند معلول دارد او را به میهمان ها نشان نمی دهنددختر نابینایی را می شناختم که هیچ وقت در تمام عمرش به یک مراسم عروسی نرفته بودخانواده اش به عروسی یا میهمانی می رفتند و او در خانه می ماند تا  آنها برگردنداو می گفت فقط یک بار در مراسم شادی و رقص شرکت کرده ،چند ساعتی اجازه حضورش را داده اند در مراسم عروسی خواهرش .»

سمانه روایت های مختلفی از اشکال دهشت بار خشونت خانگی در حق نابینایان را به خاطر می آورد: « نابینایی را می شناسم که پاهایش مشکل داشت . او مدت های طولانی در یک قفس در زیرزمین خانه شان نگهداری می شد و با اینکه از اول مشکل حرکتی نداشت دقیقا به دلیل شرایط سخت نگهداری، دچار مشکل جسمی و حرکتی شده بود

آنها اجازه آزمون و خطا ندارند

شیده یک نابینای مادرزادی استوقتی کودک بوده تا می خواسته برای لمس اجسام و کنجکاوی معمول کودکانه حرکت کند، آنها به بهانه های مختلفی مثل«به خودت آسیب می زنی» «فلان چیز می شکند و دست و بالت را خونی میکنی» ، اجازه آزمون و خطا و تجربه کردن به او نمی داده اند.

سمانه نیک منش، دختر نابینایی را به خاطر می آورد که تا سن بست و چهار سالگی کبریت روشن نکرده بودبعد از شرکت پدر و مادرش در یک سری کارگاه های آموزشی در شهر شیراز ، آنها به تدریج اجازه داده بودند دخترشان دست به تجربه های ساده ای مثل درست کردن سالاد بزند.

او در مورد خشونت های فیزیکی هم تجربه متفاوتی داردخانم نابینایی را می شناختم که چندین بار به خاطر شرایط بد روحی اش در بیمارستان بستری شده بودمادرش مدام به او یادآوری می کرد که مایه سرافکندگی خانواده است.دوستم می گفت همیشه مجبور می شدم دستکش بپوشم تا جای کبودی کتک های پدر و مادرم را از دید دیگران پنهان کنم. » آنها با کابل برق دست و پایش را کبود می کردند.

نابینایی و تنبیه بدنی و خشونت

نازلی حیدری کارشناس روانشناسی و مشاوره به خانه امن می گوید بسیاری از رفتارهای کنترلگرانه والدین افراد کم توان، از ترس آسیب رسانی به فرزند معلوشان است.

«انکار نمی کنم که یک فرد نابینا دم دست ترین فرد برای تنبیه بدنی و خشونت استاو بی دفاع ترین کسی است که حتی امکان مراجعه به پلیس را هم ندارد و به خاطر شرایط خاصش ،به راحتی می توان اثرات خشونت فیزیکی باقی مانده روی تنش  را از منظر عمومی پنهان کرداما بسیاری والدین ممکن است از ترس خطرات دنیای بیرون اقدام به کنترل فرزند معلولشان کنند

او می گوید والدین افراد کم توان غالبا نیازمند کمک گرفتن،مشاوره و آموزش شیوه برخورد با فرزندشان هستند: «طبعا شرایط والدینی که کودک نابینا دارند آسان نیستآنها تحت فشارندرتق و فتق کارهای کودک نابینا ، باعث خستگی و فشار فیزیکی و روانی بر آنها می شود و متاسفانه با اقدامات غیر انسانی و رفتارهای عصبی و با اعمال خشونت های فیزیکی، می خواهند خودشان را از فشاری که تحمل می کنند، تخلیه کنندآنها وجود کودک نابینا را مایه شرمساری می دانسته یا نسبت به گذشته شان شرمسارند و حتی  به کودک بی گناه هم به خاطر حضورش در این دنیا احساس گناه می دهند

«سمانه نیک منش» مهم ترین مشکل افراد نابینا را نبود آموزش کافی اعضای خانواده می داند: « دنیای یک نابینا حتی برای نزدیک ترین افراد خانواده اش ناشناخته استآنها آموزش ندیده اند و به جای مراقبت و همراهی تصور می کنند قیم و صاحب اختیار ما هستند و یا اینکه در قبال کمکی که به ما می کنند خودشان را صاحب دنیای ما می دانند . بخشی از این مشکلات فرهنگی است و به نظرم ناشی از عدم آموزش صحیح اعضای خانواده یک فرد کم توان است. »

برگزیده از خانه ی امن

آزار جنسی کودکان در اینترنت  
 
 

عکس:uros velickovic

 

« الناز ۱۱ ساله بعد از شنیدن صحبت های مددکار اجتماعی مدرسه اش در ارتباط با کودک آزاری ،به  او مراجعه کرد.

 او رازش را به سختی با مددکار اجتماعی در میان گذاشت. الناز با فرد ناشناسی از طریق اینترنت چت می کرد ، بعد از مدتی او عکس هایی از آلت جنسی خود را برای الناز فرستاد و او را تهدید کرد که اگر بدنش را  آنلاین به او نشان ندهد ،آبروی الناز را خواهد برد.

الناز به شدت ترسیده بود ،حدود دو ماه به دلیل ارعاب و تهدید این فرد ناشناس خواب های ترسناک می دید و از اینکه تنها در موقعیتی قرار بگیرد به شدت می ترسید. فرد بزرگسال الناز را وادار میکرد هفته ای یکبار به داستان های جنسی او در چت روم گوش دهد.

 الناز خود را مقصر ماجرا می دانست و به شدت احساس گناه می کرد . او از مددکار خواست به والدینش چیزی نگوید ولی به او کمک کند. او تصور می کرد والدینش او را هیچگاه نخواهند بخشید. مددکار اجتماعی با پلیس سایبری (فتا) تماس گرفت ولی آنها هیچ همکاری با او نداشتند.»

آزار و سو استفاده جنسی از کودکان دامنه وسیعی از رفتارهایی را در بر می گیرد که در آن شخص بزرگسال کودک را هدف فعالیت های جنسی خود قرار داده و از آن کسب لذت می کند. سواستفاده جنسی به انواع تماسی و غیرتماسی تقسیم می شود که انواع غیرتماسی آن شامل عورت نمایی، پورنوگرافی، استفاده از الفاظ تحریک کننده و لذت بردن از انواع واکنش های کودک است.

آزار و سواستفاده جنسی از کودکان مختص یک طبقه اجتماعی ـ اقتصادی خاص  نیست و در همه طبقات وجود دارد و دارای تاثیرات بسیار مخرب بررشد روانی ـ اجتماعی کودکان است. علاوه بر اثرات منفی و از بین بردن کودکی و خارج کردن از مسیر طبیعی رشد، این پدیده هزینه های بسیاری را به دولت ها وارد می کند چرا که کودکان سرمایه های انسانی کشورها هستند و علاوه بر کاهش کارکرد و عملکرد آنها در اثر این آسیب، احتمال ابتلا به انواع اختلالات و بیماری های جسمی و روانی برای این کودکان وجود دارد.

یکی از راههایی که ممکن است کودکان را راحت تر در دسترس سواستفاده کنندگان جنسی قرار دهد، اینترنت است. باید توجه داشت که آزارهای جنسی تنها به فضای واقعی محدود نمی شود و فضای مجازی نیز محل مناسبی برای وقوع این اتفاق است.

بسیاری از کودکان با وجود آنکه از اینترنت به صورت روزانه استفاده می کنند اما هنوز درباره مخاطرات کاربریهای غیرمجاز آموزش لازم را ندیده اند.

 پژوهش ها در این زمینه نشان داده است، ۲۰ درصد از افرادی که به صورت منظم با اینترنت در تماس هستند موضوعات جنسی ناخواسته ای را دریافت می کنند که این مسئله بیشتر کودکان ۱۰ تا ۱۲ ساله را تهدید می کند.

بیشتر سواستفاده های جنسی از کودک بروی اینترنت شامل ؛  وادار کردن کودک به بیان کلمات جنسی و شرم آور، وادار کردن کودک به تماشای فردی که در حال عمل جنسی است ، نظرات جنسی در مورد کودک در چت روم ، پیشنهادات جنسی ، ارسال عکس های سکسی برای کودک  و  تهدید و ارعاب کودک برای وادار کردن کودک به  رفتار جنسی می شود.

اغلب کودکانی که  قربانی تعرض جنسی هستند؛ هیچگونه اطلاعی در خصوص سواستفاده جنسی و نحوه مقابله با آن را ندارند. آنها در طولانی مدت مورد آزار قرار می گیرند و تخمین زده می شود ۶۰ تا ۸۰ درصد آنها هیچگاه در این مورد با کسی سخن نمی گویند و خدمات تخصصی دریافت نمی کنند.

این دسته از کودکان غالبا احساس شرم و گناه کرده و خود را در این جریان مقصر می دانند و این موضوع باعث عدم گزارش بسیاری از موارد آزار و تعرض جنسی است. بروز اختلالات اضطرابی، افسردگی، اختلال خوردن ، انزوا و مشکلات ارتباطی در این کودکان بسیار شایع است. اکثرکودکانی که به نوعی مورد آزار جنسی قرار می گیرند در بلند مدت با افت عملکرد مواجه می شوند.

مطالعه ای در مرکز حمایت از کودکان در مقابل سواستفاده جنسی در آمریکا نشان داده است که اکثر کودکانی که مورد تعرض قرار گرفته اند علائمی نظیر عزت نفس پایین ، برانگیختگی هیجانی، کابوس، اختلالات خواب، افسردگی، سرکوب خشم،خصومت ، گوشه گیری از فعالیت ها ، مشکلات آموزشی ، رویا پردازی، از دست دادن حافظه و ناتوانی در تمرکز، شکایات روان تنی از خود نشان داده اند.

همواره در اکثر کشورهای پیشرفته دنیا در زمینه حقوق کودک ؛ دو سیاست کلی برای پیشگیری از آزار جنسی کودکان وجود دارد؛ آموزش بزرگسالانی که مراقبت از کودکان را به عهده دارند و آموزش کودکان برای کسب اطلاعات و مهارت های لازم به منظور مراقبت از خود.

آموزش به این دو گروه در بسترهای مختلفی مورد توجه قرار گرفته است ، آموزش در فضای مجازی، آموزش در مدرسه و درسایر موقعیت هایی که امکان دسترسی به آموزش برای کودکان و مراقبین آنها وجود دارد.

 بسیاری ازکارشناسان براین باورند که بهترین راه مواجه با آزار جنسی در کودکان برنامه آموزش پیشگیری از آزار جنسی با رویکرد مدرسه محور است.

به این معنی که کودکان در مدارس و در کلاس های درس راهکارهای مناسب برای محافظت از خود در موقعیت خطر را می آموزند. برنامه آموزش پیشگری دارای دو هدف اصلی است .

ـ کسب آگاهی در مورد آزار جنسی و تشخیص آن

ـ یادگیری مهارتهای مراقبت از خود

از دهه ۱۹۸۰ میلادی تاکیدهای بسیاری براهمیت و اثربخشی مداخلات پیشگیرانه مدرسه محور صورت گرفته است اما علیرغم این تاکیدها نظام آموزشی بسیاری از کشورها از ارائه این آموزش ها در مدارس پرهیز می کنند.

در ایران نیز آموزش ساختار یافته ای برای پیشگیری از سواستفاده جنسی از کودکان در نظر گرفته نشده است.

این باور غلط که « آموزش و دادن  اطلاعات  در مورد مسائل جنسی و آزار جنسی برای کودکان  بسیار محرک است و امکان داد که آنها آزار یکدیگر را شروع کنند » باعث شده که همواره آموزش های پیشگیری از آزار جنسی در مدارس با مانع روبرو شود.

اما واقعیت این است که بسیاری از کودکان در سنین رشد بطور طبیعی کنجکاوی جنسی دارند، چه این اطلاعات به آنها داده شود ، چه نشود.

از طرف دیگر تجربه نشان داده که کودکان این اطلاعات را جدی می گیرند و خیلی به ندرت آنها را تحریک کننده جنسی تلقی می کنند؛ چرا که کودکان هیچ تصوری از تحریک جنسی و مسائل جنسی ندارند.

سواستفاده جنسی از کودکان ، مشکل بسیار واقعی و جدی دنیای امروز است و گستره بسیار وسیعی از ناز و نوازش آشنایان و غریبه ها تا زنای محارم، از هرزه نگاری تا روسپیگری کودکان را تشکیل می دهد.

کودک آزاری جنسی در تمام جمعیت ها رخ می دهد . این پدیده برای کودکان در همه سطوح اجتماعی ـ اقتصادی و آموزشی ، در میان همه گروه های نژادی ، فرهنگی و در مناطق شهری و روستایی اتفاق می افتد . لذا مشکلی است که نباید آن را نادیده گرفت.

منابع:

ـ مسعودی، غزاله ، پیشگیری از کودک ازاری جنسی، ۱۳۹۲

ـ حسامی ، فاران، پیشگیری از سواستفاده جنسی از کودکان ، نشر ساوالان ۱۳۸۹

ـ رحیمی ، لیلا ، کودک آزاری چیست؟ ناشر صندوق کودکان سازمان ملل متحد (یونیسف) ۱۳۸۷

ـ آموزش عملی پیشگیری از آزار جنسی کودک ،

ـChen J, Dunne MP, Han P. (۲۰۰۷). Prevention of child sexual abuse in China: knowledge, attitudes, and communication practices of parents ofelementary school children. Child Abuse Negl.

ـK. & McElvaney, R. (۲۰۱۰). Child Sexual Abuse, Links to Later Sexual Exploitation/High-Risk Sexual Behavior, and Prevention/Treatment Programs. Trauma, Violence & Abuse.

 ـhttp://kidshealth.org/teen/sexual_health/girls/harassment.html?tracking=T_RelatedArticle#

برگزیده از سایت سلامت نیوز

راهکارهای کاهش کودک‌آزاری در کشور 
 

هنوز مدت زمان زیادی از کودک‌آزاری‌هایی که در حق نیما، باربد ،هانیه و … اتفاق افتاد نگذشته و متاسفانه اخباری مبنی بر پیگیری و یا اصلاح قوانین مربوط به کودک‌آزاری در ایران شنیده نمی‌شود. اخباری که پس از مدتی هرچند به ظاهر فراموش می‌شود اما شدیدا جامعه را متاثر می‌کند و افکار عمومی را تحت تاثیر قرار می‌دهد و در دراز مدت می‌تواند اثرات سوئی بر ذهن آگاه جامعه باقی بگذارد.

جالب است بدانید در کشور آلمان کودک‌آزارانی که بیش از ۲۵ سال سن داشته باشند با نظر موافق کمیسیون پزشکی با استفاده از دارو عقیم می‌شوند. در سوئد نیز قانون مشابهی وجود دارد. در فرانسه و اسپانیا نیز تمهیداتی برای اجرای مورد مشابه انجام گرفته است.

روبرو شدن جامعه ایران با تعدد جرایم کودک‌آزاری در جامعه سبب شد تا در سال ۸۱ قانون حمایت از کودکان و نوجوانان تصویب شود. در این قانون کلیه اشخاصی که به سن هجده سال تمام نرسیده‌اند، مورد حمایت قرار می‌گیرند و هر نوع اذیت و آزار کودکان و نوجوانان که موجب شود به آنان صدمه جسمانی یا روانی و اخلاقی وارد شود و سلامت جسم یا روان آنان را به مخاطره اندازد، ممنوع است و مجازات دارد.

براساس این قانون کودک‌آزاری از جرایم عمومی محسوب می‌شود و نیاز به شاکی خصوصی ندارد٬ یعنی هرکس می‌تواند به محض دیدن مورد کودک‌آزاری آن را گزارش دهد و دادستان هم به‌عنوان مدعی‌العموم باید موضوع را پیگیری کند. حداکثر مجازاتی که در این قانون پیش بینی شده است ۶ ماه حبس و ۱ میلیون تومان جزای نقدی است. تصویب این قانون اگرچه خود، قدم بزرگی در کمک به کودکان قربانی محسوب می‌شد اما نواقص آن هنوز بسیار زیاد است.

مهمترین چالش این قانون، در خصوص قتل فرزند توسط پدر است که در ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی گفته شده است که پدر یا جد پدری که فرزند خود را بکشد، قصاص نمی‌شود و به پرداخت دیه قتل به ورثه مقتول و تعزیر محکوم خواهد شد. این تعزیر هم با استناد به ماده ۶۱۲ قانون مجازات اسلامی است که تصریح می‌کند در صورتی که فردی به قصاص محکوم و این حکم از او سلب شود به لحاظ جنبه عمومی جرم به سه تا ۱۰ سال حبس محکوم می‌شود. این ماده باعث سوء‌استفاده برخی پدران قرار گرفته است و در موارد زیادی سبب فرار مجرم از مجازاتی در خور شده است. در قانون سال ۸۱ پدر همچنان به‌عنوان ولی کودک از قصاص معاف است.

نواقص زیاد این قانون دولت را وادار ساخت تا به منظور کاهش خلاهای مربوط لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان را تصویب و آماده ارائه به مجلس شود. این لایحه نکات مثبت زیادی دارد از جمله این‌که در این لایحه پیش‌بینی شده تا کودکان هم بتوانند اعلام شکایت کنند که این مورد تا کنون در کشورمان سابقه نداشته است اما با این وجود در ماده ۱۱ این لایحه آمده است هر کس مرتکب قتل عمد یا ضرب و جرح عمدی کودک یا نوجوان شود و به هرعلتی قصاص نشود، علاوه بر پرداخت دیه طبق مقررات، حسب مورد به بیش از دو سوم حداکثر مجازات مقرر قانونی محکوم خواهد شد.

بنابراین از آنجا که باز هم به نوعی، درباره قصاص یا عدم قصاص پدر در صورت کشتن فرزند سکوت کرده است، می‌توان گفت هنوز هم در خصوص قتل فرزند امکان قصاص پدر وجود ندارد. آموزش به کودکان، نظارت و سرکشی از کودکانی که به خانه‌ای بازگشته‌اند که در آن موردآزار بوده‌اند، تصویب قانون برای حمایت از حقوق کودکان، تاسیس خانه‌های امن برای کودکان آسیب‌‌دیده و ایجاد معاضدت‌های قضایی و حقوقی برای کودکان‌ ازجمله اقداماتی است که باید برای حمایت از کودکان در برابر چنین جرایمی صورت گیرد.

شیوا دولت‌آبادی، رئیس انجمن حمایت از حقوق کودکان با بیان این‌که کودکان بیش از بزرگسالان نیازمند توجه و حمایت از جانب بزرگسالان هستند، گفت: «دلیل نیاز به حمایت و محبت این است که کودکان بدون حمایت بزرگسالان نمی‌توانند از پس زندگی خود برآیند. شکل‌گیری شخصیت، اعتماد، مسئولیت‌پذیری کودکان و شناخت جهان و انسان ناشی از روابط اولیه کودکان و بزرگسالان است و اگر این رابطه به ضرر کودک باشد و حمایتی از جانب بزرگسالان برای کودکان وجود نداشته باشد، منجر به آسیب‌پذیری ذهنی کودکان، غیر قابل اعتماد بودن دنیا از دید کودکان و آسیب‌پذیری آن‌ها در برابر هر تجربه از زندگی می‌شود.»

به گفته رییس انجمن روان‌شناسی ایران، اغلب کودکانی که به صورت مداوم مورد آزار قرار می‌گیرند، به ناچار خود را با شرایط آزار دهنده وفق می‌دهند که آسیب عمیق و درازمدت در شخصیت کودکان دارد و منجر به افسردگی، عدم اعتماد به نفس و نبود نگاه مثبت به دنیا می‌شود، اما اگر آزار و اذیت حادثه‌ای باشد بنابر سن کودک آثار متفاوتی بر جای می‌گذارد همچنین برخی کودکان در روابطی قرار می‌گیرند که بزرگسالان کودکان را تهدید به افشا نکردن آزار و اذیت می‌کنند بنابراین به دلیل این‌که نمی‌تواند از کسی کمک بگیرد، آسیب‌های مضاعفی مانند فشار روانی را تجربه می‌کنند.

وی افزود:« آزارهای جنسی با تعرض به قلمرو بسیار خصوصی بدن شکل می‌گیرد و هر کدام از آزارها بسته به شدت و مدت زمان آزار و اینکه آزارگر چه کسی بوده، عوارضی با شدت و شکل‌های متفاوت برجای می‌گذارد اما به طور عام شخصیت، اعتماد به نفس و کارایی کودک آسیب می‌بیند که در نتیجه با یک عارضه درازمدت که نیاز به درمان دارد، مواجه می‌شود. باید توجه داشته باشیم که پیش‌گیری از کودک‌آزاری مانند همه موارد بهداشتی دیگر بهتر از درمان است و خانواده‌ها و مدارس باید به شکل مناسب تربیت شوند تا از کودک‌آزاری پرهیز شود.»

بیش‌ترین کودک‌آزاری در خانواده‌ها اتفاق می‌افتد

دولت آبادی تصریح کرد: «طبق آمار بیشترین کودک‌آزاری در خانواده‌ها اتفاق می‌افتد، بنابراین خانواده باید در برابر نعمت الهی بزرگ کردن کودک مسئولیت‌پذیر باشند و به رشد و کمال کودکان بپردازند و باید به والدین آگاهی داده شود که کوچک‌ترین رفتار آن‌ها نیز در شخصیت و بالندگی کودکان موثر است و رفتار پرخاشگرانه والدین از آن‌ها افرادی مضطرب، بی‌اعتماد به دنیا و افسرده می‌سازد. لازم است توجه کرد که هرگونه تحمیل بیش‌تر از توان تحمل یک انسان آزاردادن فرد است. مشکل خانواده‌ها این است که فشار کودکی خود را فراموش می‌کنند و آن را مجدد برای کودکان خود تکرار می‌کنند اما این کار درست نیست و والدین باید با کودکان هم‌دلی کنند.»

نبود آموزش شیوه‌های فرزندپروری در سیستم آموزشی کشور

به گفته دکتر لیلا ارشد، عضو هیات مدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان، انواع کودک‌آزاری جسمی، عاطفی، روحی و جنسی وجود دارد که در حال حاضر بیش‌تر با کودک‌آزاری جسمی، عاطفی و همچنین کودک‌آزاری آموزشی مواجه هستیم که در برخی از مکان‌های آموزشی کودکان به دلیل آموزش‌های سنگین و وظایف تحصیلی مورد آزار قرار می‌گیرند. ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که هیچ‌کدام از جوانان ما شیوه‌های فرزندپروری را آموزش نمی‌بینند و به همین دلیل در بسیاری از مواقع والدین رفتار خود را روش درست تربیتی می‌دانند. در قانون آمده است که تنبیه به قدر کفایت برای تربیت کودک مانعی ندارد اما تربیت، تنبیه به قدر کفایت تعریف نشده است.

این عضو هیات مدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان توجه در چند بخش را لازمه کاهش کودک‌آزاری دانست و گفت: ابتدا باید به ایجاد قوانینی به نفع و دوستدار کودکان در بخش قوانین پرداخت تا ما را به پیمان‌نامه جهانی حقوق کودک که در سال ۱۳۷۲ به امضا رسید، نزدیک کند و تغییرات باید در جهت منافع کودکان باشد. باید کار آموزشی و فرهنگی برای نوجوانان و جوانان صورت گیرد تا شیوه‌های فرزند پروری را آموزش ببینند و تنها در این صورت می‌توان با آموزش‌های گسترده، فرزندان را با مشکلات کم‌تری تربیت کرد.

لزوم وجود بانک اطلاعاتی برای ثبت کودک‌آزاری

ارشد وجود نهادی برای ثبت و ضبط اطلاعات کودک‌آزاری را مهم‌تر از هرگونه اقدامی دانست و افزود: کشور ما هیچ نهادی به عنوان بانک اطلاعاتی برای ثبت و ضبط اطلاعات کودک‌آزاری ندارد و شاید هر سازمانی اطلاعات جداگانه‌ای مبنی بر کودک‌آزاری داشته باشد اما تمامی این اطلاعات باید تحت نظر یک نهاد قرار بگیرد تا امکان ارائه اطلاعاتی در خصوص کودک‌آزاری در پایان هر سال به صورت این‌که در چه بخش‌هایی و چگونه و توسط چه کسانی کودک‌آزاری صورت گرفته به برنامه‌ریزان جهت برنامه‌ریزی برای کاهش کودک‌آزاری ارایه شود. همچنین ما هیچ بانک اطلاعاتی برای کسانی که آزار جنسی نیز رسانده‌اند وجود ندارد، بنابراین باید علاوه بر ایجاد بانک اطلاعاتی برای ثبت اطلاعات کودک‌آزاری، یک بانک اطلاعاتی برای افرادی که تجربه آزار جنسی نیز داشته‌اند ایجاد شود تا دیگر از این افراد برای کار با کودکان و نوجوانان استفاده نشود تا در نهایت از این طریق بتوان به پیشگیری و کاهش کودک‌آزاری پرداخت.

لزوم به کارگیری مددکاران اجتماعی در آموزش و پرورش

وی با اشاره به عدم وجود افرادی در مدارس که آشنا با مسائل اجتماعی کودک و در رابطه با آن‌ها باشند، گفت: «سیستم نظارتی برای انتخاب افرادی که در آموزش و پرورش به آموزش و تربیت کودکان می‌پردازند، باید از مددکاران اجتماعی نیز استفاده کند تا این افراد با مسائل و مشکلات کودکان آشنایی داشته باشند و در ابتدا حتی حضور دو روز مددکاران اجتماعی در مدارس نیز می‌تواند کافی باشد. باید آموزش‌هایی به کودکان جهت محافظت از خودشان ارائه شود و همچنین تربیت جنسی را آموزش ببینند تا بدانند که قسمت‌هایی از بدن آن‌ها خصوصی است و در صورت داشتن مشکلات از والدین، معلم و مدیر مدرسه کمک بگیرند که این روش هم یک راه پیشگیری از کودک‌آزاری است.»

منبع: سلامت نیوز

برگزیده از سایت الفبا

چند نکته درباره کودک‌آزاری
 

فاطمه خوشنوا

 برای انجام دادن اقدامات دارویی به سراغش رفتم. در پرونده‌اش نوشته بودند ۴ سال دارد، اما از لحاظ جسمی بیشتر به بچه‌های ۲ ساله می‌خورد. بسیار لاغر و نحیف بود. روی مچ دستش جای سوختگی با سیگار بود. اگر فقط نگاهی سرسری هم به بدنش می‌انداختی، می‌دیدی پر است از جاهای زخم و کبودی. استخوان بازویش یک شکستگی قدیمی داشت که بد جوش خورده بود و بازویش نافرم بود. کمی نوازشش کردم، اما افسوس که جواب نمی‌داد. به‌خاطر شکستگی‌های وسیع و خونریزی‌های داخل جمجمه‌اش به کما رفته بود. این کودک، مثل چندین کودک دیگری که در زمان اشتغالم در بیمارستان دیده‌ام، قربانی سوء رفتار است.

سوء رفتار با کودکان، یا همان کودک‌آزاری، به‌معنای آن است که والدین یا مراقبان کودک کارهایی انجام بدهند یا از انجام دادن کارهایی سر باز زنند که موجب شود کودک در معرض آسیب قرار بگیرد یا واقعا دچار آسیب بشود. به‌عنوان مثال، اگر پدر و مادر یا مراقبان کودک اقدام به کتک زدن یا سوزاندن بخش‌هایی از بدن کودک کنند، یا اگر وقتی کودک به مداخلات درمانی و پزشکی نیاز داشته باشد، او را به پزشک و مراکز درمانی نرسانند، مرتکب سوء رفتار شده‌اند. سوء رفتار با کودکان ۵ شکل عمده دارد. در این نوشته  در مورد سوء رفتار جسمانی صحبت می‌کنیم.

یک نوع از انواع سوء رفتار جسمانی است؛ یعنی اینکه پدر و مادر یا مراقبان اقدام به تنبیه و کتک زدن کودک می‌کنند. کارهایی مانند لگد زدن، سیلی زدن، سوزاندن (مثلا سوزاندن با قاشق داغ، سیگار و…)، کتک زدن، شلاق زدن و هرگونه تنبیه بدنی جزو این گروه از سوء رفتار است. من بیماری داشته‌ام که پدر و عمویش با چوب به جانش افتاده و تا حد مرگ او را کتک زده بودند. متاسفانه مشکلی که در اینجا با آن مواجهیم این است که برخی از ما تفاوت میان تنبیه و تربیت را نمی‌دانیم؛ درواقع مرز مشخصی بین این دو برایمان وجود ندارد.

خیلی از ما کودکانمان را به‌بهانه تربیت کردن تنبیه می‌کنیم. تنبیه کردن نوعی رفتاردرمانی است که حساب‌وکتاب خودش را دارد. تنبیه کردن باید هدفش اصلاح رفتارهای نامناسب باشد، نه آسیب رساندن یا کشتن کودکی که چنین رفتارهایی از او سر می‌زند. خیلی از ما هنوز این را درک نکرده‌ایم و فکر می‌کنیم «بچه تا کتک نخورد، آدم نمی شود!» برخی از ما هم چون خودمان به همین شیوه تربیتی بزگ شده‌ایم، معتقدیم روی کودکانمان جواب می‌دهد و باید انجام بدهیم.
مجموعه‌ای از تحقیقات انجام شده که نشان داده است اگر فردی در کودکی قربانی چنین سوء رفتارهایی باشد، احتمالش خیلی زیاد است که در بزرگسالی خودش سوءرفتارکننده باشد؛ یعنی اگر کسی را دیدید که به‌شدت معتقد است بچه با کتک خوردن تربیت می‌شود و لاغیر، این نکته در ذهنتان بیاید که به‌احتمال زیاد این فرد در کودکی قربانی بوده است. البته این به‌معنای برچسب زدن به افراد نیست. ما اینجا فقط نتایج تحقیقات را بیان می‌کنیم.

مشکل دیگری که باعث می‌شود این رخدادها پیش بیاید این است که ما پدرها و مادرها قادر نیستیم خشم خود را کنترل کنیم. این که همه ما درگیر استرس‌های فراوان روزمره خودمان هستیم، قبول؛ از طرف دیگر، این واقعیت که کودکان امروزه، برخلاف کودکان قدیم، حرف‌گوش‌کن و ساکت نیستند هم قبول (البته در این مورد جای بحث وجود دارد).

 

اما هیچ‌کدام اینها دلیل نمی‌شود که عصبانیت و خشم خود را بر فرزندانمان تخلیه کنیم و از آنها انتقام شرایط بد را بگیریم.

 

مشکل این است که ما از کودک ۵ یا ۶ ساله انتظار داریم مانند فرد بالغ رفتار کند؛ انتظار داریم کودکی نکند، مدام ساکت و مرتب گوشه‌ای بنشیند، بازی نکند و دست به هیچ‌چیز نزند. این اشکال ماست و نه کودک. بازی مثل غذا برای رشد و تکامل روانی و اجتماعی و همچنین هوش کودک واجب است.

ما باید شرایط را برای بازی و تجربه‌های شاد کودکانه فراهم کنیم و اجازه بدهیم که در شرایطی ایمن و حمایت‌شده تحت نظارت ما گاهی هم به خراب کردن وسایل دست بزنند. اینکه کودک ماشین یا عروسک خود را خراب می‌کند و تکه‌هایش را از هم جدا می‌کند راهی برای شناخت دنیای پیرامونش است. به‌جای اینکه عصبانی بشویم و کودک را کتک بزنیم، می‌توانیم برایش اسباب‌بازی‌هایی تهیه کنیم که می‌توان دوباره تکه‌هایش را به هم متصل کرد. یادمان باشد تکه‌ها نباید آن‌قدر کوچک باشند که کودک آنها را به دهان خود ببرد و به‌علت گیر کردن آنها در مجرای تنفسی‌اش دچار خفگی شود.

روزی من در کتابچه‌ای تصویر جالبی دیدم. پدری به‌همراه فرزندش روی چمن‌های حیاط خانه دراز کشیده بود و بازی می‌کردند. مادر آمده بود و می‌گفت که نباید آنجا بازی کنند، چون چمن‌ها خراب می‌شود. پدر جواب داده بود: «ما داریم کودک پرورش می‌دهیم، نه چمن!» این جمله عالی بود؛ خیلی عالی. اولویت همیشه باید با مراقبت از کودکان باشد، نه مراقبت از وسایل ارزشمند و زینتی منزل. اگر نگران آنهاییم، بهتر است در مکانی مطمئن از وسایل منزل  مراقبت کنیم و جلو دست‌وپای کودکان نگذاریم.

فراموش نکنیم که وسایل خانه باید متناسب با مرحله تکامل کودک باشند. به‌عنوان مثال، وقتی کودک نوپا داریم، باید حداقل وسایل را در منزل بچینیم، چون کودک توان این را دارد که راه برود (حتی سینه‌خیز و چهاردست‌وپا حرکت کند) و هم‌زمان کنجکاوی کند که این چیست و آن چیست. ممکن است درهای کابینت را باز کند یا داخل ماشین لباسشویی برود، مایع ظرفشویی یا سفیدکننده‌ای را که ما دم‌دست گذاشته‌ایم سر بکشد یا حتی وسیله‌ای نوک‌تیز را داخل پریز برق کند! این اقتضای سن اوست و نباید به‌دلیل کنجکاوی‌اش کتک بخورد. ما باید مراقب باشیم و چیدمان وسایل را مدیریت کنیم. من مراقب بیماری بوده‌ام که به‌علت خوردن مایع جرم‌گیر سرویس بهداشتی بیشتر مجرای مری‌اش سوخته بود؛ یک دختر ۵ ساله! پس به‌جای عصبانیت از کارهای کودکمان، اول شرایط را مدیریت کنیم و بعد احساس و هیجانات خودمان را. قرار نیست کودکانمان تاوان عقب افتادن قسط‌ها یا درگیری ما با رییسمان را بدهند.
یک عامل دیگر هم که کودک را در معرض خطر سوء رفتار جسمانی قرار می‌دهد شرایط سلامتی و تکاملی‌اش است. مطالعات نشان می‌دهد احتمال بروز سوء رفتار والدین یا مراقبان با کودکانی که عقب‌ماندگی ذهنی یا بیماری‌های مزمن دارند بیشتر است. این را به‌راحتی می‌شود در بیمارستان‌هایمان دید. من مادرانی را دیده‌ام که کودکشان، به‌علت مشکلات مزمن، مدتی طولانی و به‌کرات در بیمارستان بستری شده است و وقتی مادر خسته می‌شود، در مقابل گریه‌ها و کج‌خلقی‌های کودک، یک سیلی یا مشت حواله کودک می‌کند.

شاید با خودتان بگویید: چه مادر ظالمی!

اما بیایید سمت دیگر این رخداد را هم به شما نشان بدهم. مادری که ۲۰ شبانه‌روز است خوب نخوابیده، مدام استرس و نگرانی و خستگی را تجربه و تحمل می‌کند. در تمام این مدت فقط او بالای سر کودک بیمار است. نگران وضعیت سلامت و آینده کودک و همچنین نگران کودک دیگری است که الان آواره خانه خاله و دایی و مادربزرگ است. کنترل و مدیریت  استرس در چنین شرایطی بسیار دشوار است. مشکل اینجاست که تقریبا هیچ سیستم حمایتی‌ای برای این مادر و مادران مشابه وجود ندارد. این وظیفه نهادهای بالادستی است که خدمات حمایتی ارائه کنند که البته جایش در اینجا خالی است.

هرچند در شرایط حاضر خیلی از بیمارستان‌ها واحد مددکاری دارند، گویی هویت این واحدها تغییر کرده است و فقط به دفتری تبدیل شده‌اند که افراد بی‌بضاعت و کم‌توان مالی به آنها مراجعه می‌کنند و برای هزینه‌های درمان تخفبف می‌گیرند.

از اینها که بگذریم، شرایط جسمانی و روانی پدر و مادر یا مراقبان هم در بروز کودک‌آزاری تاثیرگذار است. پدر یا مادری را در نظر بگیرید که به مواد مخدر توهم‌زا معتاد است؛ حتی بزرگسالان هم در کنار چنین افرادی امنیت ندارند، چه رسد به کودکان بی‌پناه. تعداد زیادی از کودکانی که از چنین والدینی آسیب دیده‌اند یا فوت کرده‌اند به بیمارستان‌ها انتقال داده می‌شوند. از سوی دیگر، ابتلای والدین یا مراقبان به بیماری‌های جسمانی هم زمینه بروز سوء رفتار با کودکان را فراهم می‌کند. بیماری‌ها و اختلالات روانی هم چنین اثری بر بروز سوء رفتار دارند. مواردی از فوت یا آسیب کودکان به بیمارستان‌ها گزارش می‌شود که علتش بروز سوء رفتار از مادر یا پدری بوده که به بیماری‌هایی مانند اسکیزوفرنی یا حتی افسردگی مبتلا بوده است. بنابراین برای حفاظت و ارتقای سلامت و امنیت کودکانمان حفاظت و ارتقای سلامت خودمان در اولویت است.

اینها برخی از علل بروز سوء رفتارند. متاسفانه سوء رفتار جسمانی آسیب‌های فراوانی متوجه کودک می‌کند که اگر منجر به مرگ کودک نشود، برخی از آنها تا آخر عمر با کودک باقی می‌ماند. مطالعات نشان داده است که برخی از این کودکان تا آخر عمر ناتوانی‌های حسی و حرکتی و حتی شناختی را با خود به‌همراه خواهند داشت. ناتوانی‌هایی مانند مشکلات شنوایی، بینایی یا مشکلات حرکتی از این جمله‌اند. درصد زیادی هم در آینده مشکلات تحصیلی یا درگیری‌های قانونی پیدا می‌کنند. البته این عوارض تقریبا در بیشتر انواع سوء رفتار مشترک‌اند.

 

برگزیده از خانه ی امن

قربانیان خشونت خانگی چه حقوقی باید داشته باشند؟
 

ترجمه: مهتاب صمیمی

سازمان حامیان حقوق بشر با مشارکت «نهاد رسیدگی به امور زنان سازمان ملل» قسمت‌هایی را به دستورالعمل فعالیت‌های مرکز دانش و تحقیقات مجازی زنان سازمان ملل اضافه کردند. هدف این نهاد مبارزه با خشونت علیه زنان و دختران است.

متن کامل این دستورالعمل و همچنین قسمت‌های دیگر که مربوط به انواع دیگر خشونت علیه زنان است در بخش «قانون‌گذاری» این وب‌سایت موجود است.

حقوق قربانیان

  • بیانیه حقوق قربانیان باید به گونه‌ای در قانون درج شود که امنیت قربانیان، نهاد زنان، و گروه کمک‌رسانی تامین و از تکرار اعمال خشونت بر فرد قربانی جلوگیری شود. این قانون باید موانعی را که باعث می‌شود قربانی به دنبال راهی برای نجات و امنیت خود نباشد از میان بردارد. از جمله این موانع می‌توان از نگرانی قربانی در مورد حضانت فرزند، در دسترس نبودن خانه‌های امن، و کمک‌های قانونی نام برد. برای مثال قانون اسپانیا احترام و رسیدگی به حقوق قربانیان را در ماده ۱۷ تضمین می‌کند.

* برای اطلاعات بیش‌تر می‌توانید گزارش جلسه گروه متخصص بین دولتی را که به منظور بررسی و به روز رسانی کردن استراتژی‌های نمونه و شاخصه‌های ارزیابی عملکرد – اقدام نوین از میان برداشتن خشونت علیه زنان در راستای پیشگیری از جرم و ایجاد عدالت کیفری – در بانکوک (بین ۲۳ تا ۲۵ مارچ ۲۰۰۹) برگزار شد را مطالعه کنید.

همچنین: نسخه انگلیسی مبارزه با خشونت علیه زنان  (شورای اروپا) – حداقل استانداردهایی را که گروه‌های حمایتی و خدمات‌رسانی باید آن‌ها را مد نظر قرار دهند – در این لینک موجود است.

  • «بیانیه حقوق قربانیان» باید قربانیان را از راه‌های قانونی و خدماتی که دولت در اختیار آن‌ها قرار داده است تا برای نجات خود اقدام کنند مطلع کند.
  • قانون باید پلیس را ملزم به انجام مسئولیت‌های خاصی برای حمایت از حقوق قربانیان کند. به قسمت مسئولیت‌های پلیس مراجعه کنید.
  • قانون باید مشخص کند که رسیدگی و خدمات‌رسانی به قربانی مشروط به هماهنگی خاصی با مقامات دولتی نیست.
  • خدمات حمایتی باید شامل حمل و نقل به خانه‌های امن، کمک‌های اضطراری، و دیگر برنامه‌های حمایتی برای قربانیان و خانواده آن‌ها باشد.
  • قانون باید مشخص کند که تنها با رضایت قربانی می‌توان وی را به خانه‌های امن انتقال داد. برای مثال، ماده ۱۴ قانون پیشگیری و مبارزه با خشونت خانگی سال ۲۰۰۷ مالدوا (قانون مالدوا) مشخص می‌کند که قربانیان تنها به درخواست خود می‌توانند در خانه‌های امن اسکان داده شوند و چنان‌چه قربانی به سن قانونی نرسیده است با رضایت نماینده قانونی وی.
  • قانون باید نهاد (های) مسئول حمایت از قربانیان و هم‌چنین مسئولیت‌های آن‌ها را مشخص کند.
  • قانون باید سیستم دادگاهی که به امور قربانیان و پرونده‌های آن‌ها رسیدگی می‌کند را ملزم کند که همواره کارکنانی را برای کمک به قربانیان در انجام پروسه‌های دادگاه حاضر داشته باشند. به خشونت خانگی: طرح نمونهمراجعه کنید.

مثال: قانون برزیل درخواست ایجاد دادگاه‌های مخصوص رسیدگی به خشونت خانگی علیه زنان را داده است که در آن گروه کمک‌رسانی از افراد مختلفی با تخصص‌های گوناگون از جمله روان‌شناس، حقوق‌دان، و گروه سلامت درمانی تشکیل شده است. این گروه باید گزارش‌های کارشناسانه خود را در اختیار قضات، بازجویان، و وکلا قرار دهند. (ماده ۲۹-۳۰)

مثال: قانون اسپانیا مشخص کرده است که تمامی دادگاه‌های رسیدگی به خشونت علیه زنان باید کارکنان خود را از قضات گرفته تا کارمندان در مورد خشونت مبتنی بر جنسیت و هم‌چنین آسیب‌پذیری قربانیان آموزش دهند. (ماده ۴۷)

  • قانون باید به قربانیان کمک‌های مالی برساند. قربانیان چنان‌چه استقلال مالی نداشته باشند نمی‌توانند برای نجات خود از خانه فرار کنند. قانون باید هم به طور کوتاه ‌دت و هم بلند‌مدت به قربانیان کمک‌های مالی برساند و برای آن‌ها ایجاد کار و یا در کاریابی به آن‌ها کمک کند.

مثال: قانون برزیل از دادگاه‌ها می‌خواهد تا رسیدگی به امور قربانیان را در برنامه‌های فدرال، ایالتی، و منطقه‌ای در نظر بگیرند. دادگاه‌ها باید انتقال پست قربانیان را چنان‌چه کارمند دولت باشند تضمین کنند. هم‌چنین اگر قربانی مجبور باشد محل کار خود را ترک کند، شغل وی باید تا ۶ ماه تضمین شود. (ماده ۹)

مثال: قانون اسپانیا سیستم جامعی برای کمک‌رسانی به قربانیان دارد: حقوق کار در ماده ۲۱، کمک مالی در ماده ۲۷، و اولویت برای کمک هزینه خرید مسکن در ماده ۲۸٫

منبع: حامیان حقوق بشر

برگزیده از سایت ایسنا

لزوم آموزش مدیریت خشم به معلمان
 
 
57303637
 

Photo: isna.ir

یک روانشناس کودک اصلاح ساختار اجتماعی و اقتصادی و توجه به تعلیم و تربیت در خانواده ها و نهاد های اجتماعی را از راهکارهای مقابله با خشونت در جوامع دانست.

علیرضا تبریزی در گفت‌وگو با ایسنا گفت: به لحاظ روانشناختی زمانی که انسان با ناکامی مواجه می شود دست به مکانیزم های مختلفی برای جبران آن می زند. این مکانیزم‌ها ممکن است به صورت پرخاشگری، گریه کردن ، دلیل تراشی، فرافکنی و نسبت دادن مشکلات به دیگری  و گاهی ممکن است به صورت یک راه حل واقع بینانه برای حل مشکل و مسئله بروز کند.

وی در ادامه افزود: افراد ابتدا این مکانیزم ها را از خانواده ها یاد می گیرند. به طور مثال زمانیکه کودک در محیط خانه کار اشتباهی انجام می دهد و پدر او را شماتت می کند، کودک یاد می گیرد که خشونت هم می تواند راه حلی برای جبران ناکامی باشد.

تبریزی در ادامه با اشاره به اینکه هنوز هم رفتار های خشن در مدارس رواج دارد گفت: متاسفانه هنوز هم در برخی مدارس شاهد رفتار های خشن هستیم زیرا معلم های ما آموزش کافی را در مورد مدیریت خشم ندیده‌اند.

وی در مورد نقش جوامع در بروز خشونت گفت: جوامع از افراد، خانواده ها، گروه ها و حاکمان تشکیل شده و اگر هر یک از اینها نسخه هایی که در مورد جامعه تجویز می کنند نسخه های خشن باشد افراد آن را یاد می گیرند و همین موضوع منجر به رواج خشونت در جامعه می شود.

به گفته این روانشناس،  در جوامع غیر پیشرفته خشونت به وفور یافت می شود، یقینا نه تنها جلوگیری باید از مدارس آغاز شود بلکه خانواده ها باید از آغاز تولد فرزندانشان خشونت را به عنوان یک امر منفی جلوه دهند و به آنها بیاموزند که هر مشکلی راه حلی دارد و باید دنبال راه حل آن باشیم.

این روانشناس با بیان اینکه دایره خشونت در جامعه کنونی گسترش پیدا کرده و افراد تحصیلکرده هم دچار آن هستند اظهار کرد: متاسفانه آموزش و پرورش ما در حالی که فقط اسم این سیستم را یدک می کشد درمورد «پرورش» گام چندانی بر نداشته بنابراین یک فرد تحصیلکرده ممکن است جنبه های روانشناختی اش در حد یک بچه ابتدایی هم نباشد.

وی ادامه داد: امروز وقتی می گوییم سیستم آموزشی ما تحصیلکرده است به این معنی نیست که در زمینه های روانی و اجتماعی و مهارت های زندگی هم تحصیل کرده است بلکه فقط تخصص دارد در حالی که در قدیم اینگونه نبود. زمان قدیم معلم ها اطلاعات جانبی در تعلیم و تربیت داشتند و صرفا یک سری فرمول را یاد بچه ها نمی دادند اما الآن مشغله های زیاد مردم و مشکلات اقتصادی که معلم ها دارند وقت زیادی برای مطالعه آنها باقی نگذاشته به همین دلیل سیستم آموزشی نمی تواند خود را به روش های نوین مجهز کند.

تبریزی بیان کرد: به طور کلی تحصیل کرده های امروز ما در آموزش و پرورش فقط یک سری محفوظاتی که ممکن است به تخصص آنها ربط پیدا کند یا حتی مطالبی که شاید به دردشان هم نخورد را یاد می گیرند.

وی با بیان این موضوع که پرخاشگری در ادامه ناکامی رخ می دهد افزود: باید این موضوع را بدانیم که پرخاشگری ادامه افسردگی است و جامعه ای که افراد افسرده زیادی دارد به طبع افراد خشن هم دارد و متاسفانه در ایران افسردگی و اضطراب شایع ترین بیماری است که در بین مردم رواج دارد.

تبریزی در انتها به ارائه راهکارهایی در مورد جلوگیری از خشونت پرداخت و گفت: باید برای رفع این مشکل دو کار انجام دهیم که یکی از آنها اصلاح ساختار اجتماعی و اقتصادی به گونه ای که ناکامی کودکان و نوجوانان و خانواده ها در آن کم باشد و دیگری تعلیم و تربیت است که در خانواده ومدرسه و سایر موسسات تربیتی باید به آن توجه ویژه شود.

 

برگزیده از سایت الفبا

کودک‌همسری، پدیده‌ای با خشونت پنهان در میان کلمات

 

alephba193

رضا عبدی:

آمارها درباره ازدواج زودهنگام در ایران همچنان نگران‌کننده است؛ خبرها نیز. در تازه‌ترین نمونه٬ رسانه‌ها از نمایش آیین‌های سنتی ازدواج برای کودکان در یکی از موسسات دانشگاه آزاد در یزد خبر داده‌اند. چندی پیش هم دکتر شیرین احمدنیا معاون پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی سازمان بهزیستی از آمار هفده درصدی ازدواج دختران ایرانی کمتر از هجده سال پرده برداشت این در حالی است که به گزارش یونیسف این آمار برای دختران کمتر از پانزده سال در ایران سه درصد است. در این باره با دکتر رابعه موحد، روان‌درمانگر فمینیست گفت‌وگو کرده‌ام و از ایشان پرسیده‌ام که آیا واقعا آمار ازدواج زودهنگام در ایران نگران‌کننده است و چرا باید نسبت به تبعات فردی و اجتماعی شیوع غیراجباری آن هشدار بدهیم.

******

خانم دکتر؛ لطفا بفرمایید آیا واقعا می‌شود سن دقیق ازدواج را تعیین و مشخص کرد؟
سن ازدواج را هم می‌شود و هم نمی‌شود تعیین کرد. افراد مختلف در سنین متفاوتی به بلوغ لازم برای ازدواج می‌رسند. داشتن بلوغ فیزیولوژی ملاک ازدواج نیست. گاهی فردی در ۴۰ سالگی هم آمادگی ازدواج ندارد. رسیدن به استقلال مالی، فکری و عاطفی از شرایط اصلی ازدواج است؛ پس سن مشخصی ندارد. اما بی‌شک سن حداقلی برای این اقدام مهم وجود دارد؛ یعنی شما در ۸۰ سالگی هم می‌توانید ازدواج کنید، اما در ۸ سالگی نمی‌توانید. در ۱۵ سالگی یک دختر یا پسر ممکن است تا حدی به بلوغ فیزیولوژی نزدیک شده باشد، ولی حتی نمی‌توان گفت بلوغ نهایی در سیستم جنسی فرد صورت گرفته است؛ مخصوصا در دختران که رشد کامل تخمدان‌ها و رحم به‌تدریج صورت می‌گیرد و پریود شدن نباید علامت بلوغ در نظر گرفته شود. و خب راجع به بلوغ فکری و عاطفی و مالی که جای حرف نیست.
پس تعیین حداقل سن ازدواج براساس چه معیارهای باید انجام بگیرد؟
به‌نظر من اگر بخواهیم خیلی سنتی نگاه کنیم، ۱۸ سال. و اگر همه عواقب ازدواج زودهنگام را در نظر بگیریم، باید سن را معیار قرار ندهیم و کیفیت رشد فردی را در نظر بگیریم، که دختر یا پسر جوان کدام‌یک از آمادگی های لازم برای داشتن زندگی مستقل را دارند: تحصیلات، کار، شغل، مهارت لازم برای زندگی مستقل، استقلال فکری، آمادگی سهیم شدن در زندگی با فردی دیگر، حد قابل قبولی از شناخت خود و نیازهای فردی؛ نهایتا می‌توان گفت توانایی قبول آگاهانه مسوولیت.


می‌دانیم که ازدواج در کودکی آسیب‌هایی در پی دارد. منشا آسیب‌های روانی کودک‌همسری و راه‌های درمان آنها چیست؟
بله؛ کودک‌همسری! دو کلمه ضد هم را کنار هم جای می‌دهیم، کلمه جدیدی می‌سازیم، به‌رسمیت می‌شناسیمش و متاسفانه در لغت‌نامه‌هایمان می‌نشیند. کودک یعنی نابالغ و وابسته و رشدنیافته؛ همسر یعنی زنی که به درجه‌ای از رشد رسیده است که مسوولیت‌های جدید بپذیرد و خود کودکی به‌دنیا آورد. شاید کلمات ظاهرا کنار هم قرار گیرند و صدایشان درنیاید، اما تردیدی نیست کودکی که همسری را با جسم و روح خود یدک بکشد، نه کودکی‌اش و نه همسری‌اش آن خواهد شد که بایست می‌شد. کودکی که دنیایش را با مجوز والدین و قانون تاراج می‌کنند، خشونت می‌بیند، از آنچه اتفاق می‌افتد درک درستی ندارد، توانایی درک رفتاری را که والدین، یعنی مهم‌ترین افراد زندگی کودک، با او می‌کنند ندارد. درحالی‌که به حمایت آنها نیاز دارد، به خانه بیگانه روانه‌اش می‌کنند؛ درحالی‌که به بازی نیاز دارد، پیش‌بند و جارو دستش می‌دهند؛ کتاب و دفتر و قلم را می‌گیرند و قابلمه نشانش می‌دهند. جسمش کودک است و روانش کودک است، ولی باید نقش بزرگسال ایفا کند. از این دنیایی که هنوز راه بسیاری تا رسیدن به آن دارد هیچ اطلاعی در دسترسش نیست. مجبور است بزرگ شود، اما بزرگ شدن یک فرآیند است و زمان می‌خواهد، پس در قالب بزرگ شدن باید کودکی را خفه کند… خب آسیب این تقلب در راه رشد چیست؟
مراحل رشد کودک فقط جسمانی نیست. رشد ذهنی و قدرت ادراک، استنتاج و تحلیل مسایل در طی زمان انجام می‌گیرد. هوش عقلی و هوش هیجانی طی تجربیات متناسب با سن کودکان رشد می‌کند و نبود فضای مناسب سن این پروسه را دچار اختلال می‌کند.
این افراد آرزوهای کودکی، نوجوانی و جوانی را یکی پس از دیگری از دست می‌دهند، چون زمان رسیدن به هر کدام این مراحل نقش نامتناسب و زودرس مرحله بعدی را بر شانه‌هایشان احساس کرده‌اند و زیر فشار آن له شده‌اند. آنها نگاهی پر از بی‌اعتمادی به جهان خواهند داشت، زیرا اعتماد را به‌معنای واقعی تجربه نمی‌کنند.
و در دنیای امروز باید این نکته مهم را در نظر گرفت که این کودکان و نوجوانان ناآگاه و بی‌تجربه چند سال بعد که بتوانند دنیای واقعی را بشناسند و از ستمی که بر آنان رفته آگاه شوند، برای تجربه‌های نکرده این خانه‌های مسموم را ترک خواهند کرد، اما بدون تحصیل، بدون مهارت، بدون قدرت ایستادن روی پاهای خویش؛ فقط با دنیایی از حسرت‌ها و عطش‌های سیری‌ناپذیر.


درواقع این‌ها بخشی از تبعات اجتماعی ازدواج کودکان است؛ درست می‌گویم؟

ازدواج کودکان و نوجوانان در زمان‌های گذشته، مثلا ۵۰ سال قبل، قابل مقایسه با امروز نیست. آن کودکان نگون‌بخت تا آخر عمر بر روی گور آرزوهایشان با سکوت زندگی می‌کردند و باور داشتند که روند طبیعی همین است. امروز دنیای باز، رسانه‌ها و… اجازه این توهم را به آنها نمی‌دهد که زندگی خود را طبیعی و برحق بدانند. پس خروجی این ازدواج‌ها را جامعه باید تاوان دهد، با دختران و زنانی که بی‌هیچ توان و تفکری برای زندگی حتی از شهرستان‌های کوچک راهی کلان‌شهرها می‌شوند تا به هر طریقی رنگ جدید زندگی را تجربه کنند.
تبلیغات، تشویق‌ها و برداشتن موانع قانونی امروز می‌تواند آمار ازدواج کودکان را بالا ببرد، اما مسوولان یا نمی‌دانند یا نمی‌خواهند بدانند که این آمار همان آمار طلاق و نابسامانی‌های زنان مطلقه و حتی زنان خیابانی فرداست. ورودی و خروجی بسیار نزدیک به هم خواهد بود. همه آن کودکان به سرنوشت رقت‌بار خود در سال‌های پیش‌رو رضایت نخواهند داد. آسیب‌های فردی در آینه جامعه یک‌جا دیده خواهد شد و مسوولان ما همچنان میزگردهایی تشکیل خواهند داد برای مبارزه با آسیب‌های اجتماعی.


در ازدواج کودکان، ذهن ما بیشتر معطوف به ازدواج دختران پیش از رسیدن به ۱۸ ‌سالگی است، درحالی‌که طبق آمار ازدواج پسران کمتر از ۱۸ ‌سال هم در بسیاری از مناطق ایران رواج دارد. آیا کودک‌همسری پسران کمتر موجب آسیب آنها می‌شود؟
به‌نظر من پسران هم آسیب اساسی می‌بینند. آنها وارد حوزه مردانه توصیف‌شده توسط فرهنگ مردسالاری می‌شوند بدون اینکه زمان کافی برای شناخت خود داشته باشند، بار زندگی دختری را بر دوششان می‌گذارند و باید شوهری کنند‌.
پسران راه‌های تخلیه ناکامی را، بنا به موقعیت جنسی خود و آموزه‌هایشان، در خانه و بر همسر خردسال می‌شناسند، چون راه پدران آنهاست. و همین خشونت بر دختربچه‌ها را دوچندان می‌کند.
داشتن شرایط ازدواج برای هر دو جنس ضروری است، وگرنه زندگی هر دو جنس پایمال می‌شود؛ تا هر دو در آینده از چه راهی هم به خود و هم به جامعه ساکت در برابر این ستم‌ها ضربه بزنند.


با وجود اطلاع‌رسانی و انتقادهایی که به پدیده ازدواج کودکان در ایران صورت می‌گیرد، چرا هنوز شاهد این اتفاق هستیم و هر سال نسبت به سال پیش آمار بیشتری از ازدواج کودکان داریم؟
ببینید؛ اطلاع‌رسانی و انتقاد درباره ازدواج کودکان فقط از طرف من و شما صورت می‌گیرد، ولی رسانه‌های بلندبالای همگانی این مساله را تبلیغ می‌کنند.
روش‌های قانونی روزبه‌روز به‌شکلی باورنکردنی راه را بر این فاجعه باز می‌کنند. در کلاس‌هایی که بهداشت و سلامت برگزار می‌کند، که افراد برای ثبت عقد باید در آن شرکت کنند تا گواهی مثلا بهداشت بگیرند، کارشناسان بهداشت حق هیچ‌گونه اطلاع‌رسانی به کودکان ندارند؛ حق پرسیدن اینکه «چرا ازدواج می‌کنی؟» ندارند.
برگزاری کلاس‌های فرمالیته، که فقط برای گرفتن گواهی در آن شرکت می‌کنند، هیچ اقدام مثبتی تلقی نمی‌شود. در این کلاس‌ها ویدیوی سخنرانی یک آقایی پخش می‌شود که ازدواج زودهنگام را تایید می‌کند و می‌گوید که ازدواج هم وقت خودش را دارد.
نمی‌دانم چرا مسوولان با این فاجعه شوخی‌وار برخورد می‌کنند؛ واقعا نمی‌دانم.

 

برگزیده از شبکه ی ایران زنان

 

 

بازنشر:

از نامه های رسیده به سایت ایران زنان

   سلام
کم لطفی آشکار  مسئولین کشور  به امور زنان و حقوق ایشان و در عین حال وضع قوانین  و لوایح اخیر در زمینه مسئله مهریه و قوانین قریب الوقوع گذرنامه  چنان عرصه را بر من و امثال من تنگ کرد که ترجیح دادم بخشی از مشکلات متعدد خویش را بیان کنم تا شاید اطلاع رسانی کنید تا در زمانی که دیگر زن از نظر مردان قانون صرفا موجودی بی اراده و نیازمند کنترل صرف و محدودیتهای ناجوانمردانه است، این نکته یادآوری گردد که دود چنین شرایطی فقط به چشم زنان نمیرود چرا که زنان تربیت کنندگاه فرزندان همین جامعه هستند و زنی که متاسفانه در شرایطی حتی از درآغوش گرفتن کودکی که خود آن را به دنیا آورده  محروم میگردد، چگونه با احساس امنیت خاطر به ادای رسالت انسانی خود بپردازد.
 
 اینجانب یک زن  جوان مطلقه و مادر یک دختر ۶ ساله هستم. مدیر یک بخش سازمانی در یکی از شرکتهای خصوصی و دارای تحصیلات کارشناسی ارشد می باشم. مانند بسیاری از زنانی که مانند من طلاق گرفته اند با نزدیک شدن دخترم به سن ۷ سالگی و اجبار برای واگذار کردن فرزندم به پدرش کابووس های وحشتناک زندگی پس از طلاق را شبانه روز تحمل می کنم. سوال بنده این است که کودکی که از خردسالی تا هفت سالگی نزد اینجانب و کاملا به من وابسته است را چطور در سال اول دبستان که نیاز به حمایت همه جانبه مادر و آرامش روحی و روانی دارد را از آغوش من جدا میکنند و بعد از ۹ سالگی میتوانم وی را پس بگیرم.
 
مگر کودک وسیله است که صرفنظر از مصلحت اندیشی برای آینده وی و با نگاه نابرابرانه جنسیتی نسبت به زن او را در مقاطع مختلف به هر کدام از اولیا پاس دهند.  
مسئله بعدی این است آیا قانونگذاری که من را در صورت ازدواج مجدد از داشتن فرزندم محروم میکند به این نکته توجه کرده که این امر زنان را برای حفظ فرزندشان و مصونیت از عواقب این قانون  به ورطه انحطاط اخلاقی میکشاند؟ کدام مادر پر از عواطف عمیق مادرانه ای به جدایی از فرزندش رضایت میدهد؟ راه حل برای این مادران امتناع از ازدواج است که حق مشروع وی میباشد. در واقع قانون به طور غیر مستقیم مادر مطلقه را از ازدواج مجدد منع کرده و این در حالی است که مردان با شرایط بسیار آسان می توانند همسران متعددی در یک زمان اختیار کنند.
 
مسئله دیگر مهریه مادران مطلقه ای بود که اغلب فقط جنبه وسیله ای برای بدست آوردن حضانت دائم فرزندان و فی الواقع پرداخت بهای عاطفه مادرانه شان  داشت چرا که بسیاری از مردان پس از طلاق یا نمیخواهند و یا به واسطه حساسیتهای نگهداری فرزند نمیتوانند از کودکان مراقبت کنند و با طلب بخشش مهر از همسر سابق حضانت را به مادر می بخشند که متاسفانه  به واسطه اختیاری که قانون برای مرد قائل شده در هر زمان میتوانند توافق حضانت را نقض کنند.
 
ضمنا دریافت مهریه با شرایط تقسیط و پرداخت  طولانی مدت برای همان زنی که دیگر مجال ازدواج مجدد هم به واسطه حفظ کودکانش ندارد و احتمالا به واسطه نگهداری کودکان بسیاری از فرصتهای شغلی را هم از دست خواهد داد، جبران هزینه نمیکند و  زن، همان موجود قابل احترام در فرهنگ و دین، برای طلب حقوق مشروع خود باید هر ماه در راهروهای دادگاه خانواده بارها بیاید و برود و چه حرفهای ناجوانمردانه ای که نمیشنود و چه اهانتها که به وجود نازک وی نمیشود تا یا حق ماهانه اش را بگیرد و یا اخطاری برای همسر سابقش که فقط این معنی را میدهد: (( اگر خواستید بیایید قسط این ماه مهریه همسرتان را بدهید))!
 
مادر مطلقه بودن در این جامعه وقتی سخت تر میشود که دیگر حتی مهریه را نمیتوان گرفت. مردی که همسرش به واسطه بسیاری از مسائل از جمله اعتیاد و بیکاری (منظور بی مسئولیتی است) و یا انحطاط اخلاقی و ... از وی جدا شده دیگر با آزادی تمام به فعالیتهای! خود ادامه میدهد و نه تنها بدهی اش را نمیدهد بلکه با فرصتهای برتری که قانونگذار در اختیارش گذاشته فرزندانش را نیز از همسر سابقش مطالبه می نماید تا با عذاب دادن زن، وی را به خاطر ترک کردن زندگی بی سامانش به شدت مجازات کند. این وسط ظاهرا تنها چیزی که به چشم کسی نیامده سلامت روان و جسم کودکان است.
 
اینجانب در جریان رفت و آمدهای متعددی که به دادگاه خانواده داشتم این روزها زنانی را می بینم که همسرانشان ایشان را بی نفقه و مهر رها کرده اند و فرزند مشترکشان را نیز با استفاده از تکلیف پدرانه از آغوش مادری که دیگر هیچ چیز برایش نمانده گرفته اند و تنها حکم کاغذی الزام دادگاه بر پرداخت حقوق همسر وی در جیبش سنگینی می کند و هیچ ضمانتی برای اجرای آن نیست چرا که فرض بر اعسار وی میباشد و این زن است که باید برای دریافت حق مشروع و قانونی خود خلاف اعسار را ثابت کند که متاسفانه بعضا غیر ممکن است.
 
واقعا جایگاه زن این بود؟ که به خاطر بعضی سوء استفاده های معدود تعدادی از زنان از مهریه، که شاید درصد بسیار کمی نسبت به زنان پایبند خانواده و مادران فداکار این مرز و بوم دارند زن را از هستی وی ساقط کنند.
 
جایگاه مادرانه من کجاست؟ من این روزها به عنوان یک انسان تحصیلکرده و موفق در عرصه اجتماعی و شرایط مساعد روحی و عواطف شدید مادرانه در محکمه ای حاضر خواهم شد که سوی دیگر آن نه تنها هیچ یک از امتیازات مرا ندارد که به واسطه برتری جنسیتی اقبال پیروزی وی برای به یغما بردن هستی من، دختر من، که سالهاست هم زمان و هم بهای ریالی و هم بهای عاطفی برایش پرداخته ام و سالها برای مصون بودن فرزندم از آزارهای روحی و ...!   پدر وی نسبت به حقوق خود و فرزندم سکوت کرده ام  بیشتر است. آری من از حقوق برابر برخوردار نیستم، من نسبت به یک مرد  از هیچ حقی برخوردار نیستم. اما در صورت ارتکاب جرم از مجازات برابر و حتی شدیدتری نسبت به مردان برخوردارم.
 
من این روزهای سخت، فقط برای داشتن فرزندم دعا میکنم چون فقط خداست که میشنود. خدا مادران را دوست دارد.
 

نقش مداخله‌های حمایت‌گرایانه در خشونت خانگی (قسمت دوم)

به عنوان دوست، خانواده، اعضای محلی یا فرد نزدیک

  • درگیر شوید، بدون قضاوت و بدون خشونت.
  • زنگ در را به صدا در آورید: اگر در نزدیکی شما خشونتی رخ می‌دهد، وقتی صدای خشونت را می‌شنوید زنگ در خانه‌شان را بزنید. مثلاً بگویید که می‌خواهید چیزی قرض بگیرید و اگر فکر می‌کنید موقعیت خطرناک است تنها نروید و در صورت نیاز با پلیس تماس بگیرید.
  • مخالفت خود را با اشکال مختلف خشونت در زندگی روزانه خود نشان دهید.
  • از رسانه‌هایی که خشونت را عادی نشان می‌دهند حمایت نکنید.
  • از جاهایی که به نوعی خشونت علیه زنان را حمایت می‌کنند خرید نکنید: به عنوان مثال فیلمی که روی پرده  سینما است و خشونت را عادی جلوه می‌دهد را حمایت نکنید و اجازه بدهید آن‌ها بدانند شما به چه دلیل حمایتشان نمی‌کنید.
  • به جوک‌های سکسیستی نخندید، آن هارا منتشر نکنید واجازه بدهید دیگران بدانند چرا شما آن جوک را توهین کننده می دانید.
  • اعتقادی را که خشونت دیده را سرزنش می‌کند، به چالش بکشید.
  • در موقعیت‌های خصوصی و عمومی خشونت گر را متهم کنید و اگر رفتاری خشونت گر است آن را به رویشان بیاورید: مثلاً اگر دوستی می‌گوید من اجازه نمی‌دهم همسرم هر غلطی می‌خواهد بکند، به او توضیح دهید که این نوع رفتار خشونت است.
  • از پروژه حمایتی و سازمان‌های خدمات دهنده به خشونت دیدگان حمایت کنید: در برنامه‌های آموزشی آن‌ها مشارکت کنید. سعی کنید آن‌ها را حمایت مالی کنید و اگر فرصت برای کار داوطلبانه دارید به آن‌ها در این زمینه کمک کنید.
  • اگر فرصت رسمی پیدا کردید و تریبونی رسمی پیدا کردید از آن استفاده کنید، مثل فرصت نوشتن در روزنامه یا استفاده از رسانه‌ها
  • اگر کسی به شما گفت که قربانی خشونت است یاد بگیرید که چگونه مشکل او را نزد دیگران فاش نکنید و در عین حال بتوانید او را به منابع حمایتی متصل کنید.
  • از تکنولوژی استفاده کنید: فیس بوک، توئیتر، اینستاگرام و سایر شبکه‌های اجتماعی می‌توانند تریبون شما برای آگاهی رسانی در این زمینه باشد.
  • هر عمل کوچک می‌تواند رهایی بخش باشد: اجاره بدهید آن‌ها بدانند شما می‌توانید از آن‌ها حمایت کنید، خانه شما می‌تواند خانه امن آن‌ها باشد یا اگر آن‌ها نیاز دارند به سازمان خدماتی مراجعه کنند به آن‌ها پیشنهاد بدهید که شما می‌توانید مراقبت از کودکانشان را در آن چند ساعت به عهده بگیرید.
  • اجازه بدهید بدانند شما می‌توانید شاهد آن‌ها باشید و تا جایی که می‌توانید مستند سازی کنید : اگرشاهد خشونت بودید، تاریخ و زمان را فراموش نکنید و برای خودتان یادداشت کنید، دقیقاً نحوه و مدل خشونت را بدانید ممکن است برای شهادت دادن شما در دادگاه لازم باشد.
  • در پله‌های دادگاه تنهایشان نگذارید.
  • در پیدا کردن وکیل به آن‌ها کمک کنید.
  • به آن‌ها و روایتشان صبورانه گوش دهید.
  • عموماً خشونت گر سعی در ایزوله کردن خشونت دیده دارد شما سعی کنید آن‌ها را در فعالیت‌های اجتماعی درگیر کنید.
  • در دسترس باشید. اگر به شما گفتند که ناامن هستند تلفنتان را خاموش نگه ندارید و بهترین روش دسترس را به آن‌ها بدهید.
  • اگر از خشونت دیده خبری نیست شما از او خبر بگیرید.
  • دانش قدرت است: سعی کنید دانش خود در این زمینه را بالا ببرید، مدام در حال یادگیری و به روز کردن دانش خودتان باشید.
  • موقعیت خشونتی را که در آن هستند با دیگران مقایسه نکنید.

به عنوان فعال اجتماعی

  • ترویج گر از میان برداشتن خشونت باشید.
  • قانون را بدانید.
  • تلاش برای تغییر قوانین داشته باشید.
  • افراد تاثیرگذار در این زمینه بشناسید.
  • سعی در حمایت سازمان‌های محلی داشته باشید و آن‌ها را به دیگران بشناسید.
  • آگاهی عمومی را در این خصوص بالا ببرید.
  • شبکه‌های محلی اطراف خود را درگیر کنید.
  • آمارها را بدانید و انتشار دهید.
  • کمپین‌های معروف محو خشونت را بشناسید، با آن‌ها همراهی و برای همراه کردن دیگران هم تلاش کنید.
  • جنبش‌های محو خشونت را بشناسید.
  • استادهای دانشگاه و فضای دانشگاه را درگیر کنید.
  • روزهای جهانی محو خشونت را پاس بدارید.
  • با متخصصان سلامت در ارتباط باشید.
  • سعی در ترویج رابطه سالم باشید.

خشونت خانگی ضربه محکم و اساسی بر سلامت فیزیکی و روانی خشونت دیده می زند به نوعی که دامنه تأثیر خشونت می‌تواند از کارافتادگی موقت یا همیشگی را هم در بر بگیرد. بنابراین شکی در این وجود ندارد که حمایت از قربانی خشونت خانگی می‌تواند تأثیر مهمی در بهبود و بازگشت خشونت دیده به جامعه داشته باشد. موارد بالا تنها پیشنهادهایی برای بهبود شرایط خشونت دیدگان با توجه به موقعیت فردی حمایت گر-ترویج گر است و بسته به شرایط خشونت دیده و بستر اجتماعی- فرهنگی و قانونی است

 

برگزیده از خانه ی امن

نقش مداخله‌های حمایت‌گرایانه در خشونت خانگی
 

سمیه رشیدی

در خشونت خانگی تعریف حمایت‌گری و ترویج‌گری ارتباطی پیوسته و تنگاتنگ با یکدیگر دارند اگرچه شاید تعریف مشخص و ثابتی برای هر دو وجود نداشته باشد. در واقع این تعریف در هر کشوری با توجه به سابقه نهادهای مقرراتی، پیشرفت تاریخی و فرهنگی و بسته به امکانات موجود در آن کشور متفاوت است.

مداخله حمایت گرایانه در خشونت خانگی براساس مفهوم توانمند سازی  و حمایت اجتماعی است به این معنی که حمایت گر به دنبال تجویز راه حل به خشونت دیده نیست، بلکه در تلاش برای  توانمند سازی خشونت دیده است به نحوی که او بتواند از میان گزینه‌های پیش رو، بهترین انتخاب را انجام دهد. در نهایت حمایت گر به دنبال پیوند خشونت دیده با جامعه است، به طوری که او را دیگر به چشم قربانی و مقصر نگاه نکنند.

نقش حمایت گر-ترویج گر در زمینه خشونت خانگی به این برمی گردد که ترویجگر در جستجوی تمام راه‌های ممکن است تا صدای خشونت دیدگان را به گوش جامعه برساند و از حقوقشان دفاع کند و اگر قرار است تصمیمی برای آن‌ها گرفته شود سعی کند که آرزوها و نگاه‌های آن‌ها در این تصمیم دیده شود، در این موارد ترویجگر نقش عمده‌ای در تغییر سیستم موجود دارد.

دامنه مداخله حمایت گرایانه اما می‌تواند از پیشگیری از خشونت تا بهبود وتغییر وضعیت پیش برود. مداخله می‌تواند در سطح ابتدایی (مداخله نوع اول)، در سطح میانه و متوسط (مداخله نوع دوم)، و در سطح عالی و پیشرفته (مداخله نوع سوم) باشد. مداخله اولیه شامل پیشگیری از خشونت است، در مداخلات ثانویه هدف جلوگیری از خشونت بیشتر است و مداخله نوع سوم با کاهش عواقب ناشی از خشونت برروی خشونت دیده سروکار دارد. مدت زمان و شدت مداخله متغیر است و وابسته به نیاز خشونت دیده و بستر و امکانات موجود است.

به طور کلی معمولاً سخت است که بدانیم در شرایطی که کسی مورد خشونت قرار گرفته است، بهترین نوع کمک و حمایت چه گونه است، اما معمولاً اطرافیان و گروه‌های مداخله کننده حامی می‌توانند به عنوان تأثیرگذارترین در نظر گرفته ‌شوند. شما می‌توانید نقش حمایت گر وترویج گر را با هم داشته باشید و در عین حال که سعی می‌کنید به طور مستقیم با مراجع در ارتباط باشید و به او کمک برسانید، سعی در تغییر شرایط موجود هم داشته باشید.

در این جا تلاش شده است گروه‌های حامی را به سه دسته تقسیم بندی کنیم و نقش آن‌ها را براساس موقعیت سازمان، دوست یا خانواده و فعال اجتماعی ترسیم کنیم.

به عنوان سازمان خدمات‌دهنده:

  • از اشکال متفاوت و انواع خشونت آگاه شوید، امکانات و محدودیت‌های خود را بهتر بشناسید تا بهتر بدانید که سازمان شما در چه مورد می‌تواند بهترین خدمات و سرویس را ارائه دهد.
  • با سازمان‌های بزرگ‌تر و قدیمی‌تری که سال‌هاست در این زمینه کار می‌کنند آشنا شوید، خدمات آن‌ها را بدانید، سعی کنید با آن‌ها رابطه داشته باشید، ارجاع بدهید، و ارجاع بپذیرید و سعی کنید با آن ها پروژه‌های مشترک انجام دهید.
  • از شبکه‌های محلی حامی اطراف خشونت دیده آگاهی پیدا کنید.
  • از متخصصانی که در این زمینه تخصص دارند دعوت کنید که در جلسات ماهانه کارمندانتان شرکت کنند و آن‌ها را آموزش دهند.
  • به داوطلبان و کارمندانتان آموزش ترویجگری بدهید و این که چطور می‌توانند ترویجگر منع خشونت باشند.
  • در مورد منابع موجود اطلاعات کامل به‌ دست بیاروید.
  • سیستم درستی برای ارجاع دادن داشته باشید و سعی  کنید بانک اطلاعاتی منسجم و قوی داشته باشید.
  • در مورد خدمات خود تبلیغ کنید تا شبکه‌های محلی شما را بیشتر بشناسند.
  • بروشورهای اطلاعاتی در مورد برنامه خود درست کنید.
  • پوسترهایی علیه خشونت علیه زنان تهیه کنید و تا جایی که می‌توانید آن‌ها را پخش کنید: می‌توانید در دستشویی‌های عمومی، ایستگاه‌های اتوبوس ومحل های عمومی نصبشان کنید.
  • سعی کنید کارتی با شماره سازمانتان را به خشونت دیده بدهید، تا در صورت نیاز با شما تماس بگیرند یا بتوانند مشاوره تلفنی داشته باشند.
  • اگر خشونت دیده‌ای به سازمان شما مراجعه کرد، اطمینان دهید که اطلاعاتش پیش شما امن است و در عین حال سعی کنید برنامه امن برای او تهیه کنید. تا می‌توانید به او در همان یک جلسه اطلاعات لازم را در این خصوص بدهید، چرا که ممکن است دیگر نزد شما نیاید. سعی کنید مطمئن شوید در لحظه خطر جانی او را تهدید نمی‌کند.
  • با پلیس محلی رابطه برقرار کنید و سعی در آموزش پلیس داشته باشید.
  • هر ازچند گاهی روش‌های برخورد و نحوه عمل سازمانتان را مورد ارزیابی قرار دهید.
  • سعی کنید خدماتتان را براساس نیاز خشونت دیده تنظیم کنید.
  • برنامه‌ها و پروژه‌های خاصی برای جوانان داشته باشید و سعی کنید آن‌ها را درگیر و همراه سازمانتان کنید.
  • ادامه دارد...

 

چند نکته ی مهم در پرورش صحیح کودکان

از تشویق کردن کار خوب فرزندانتان نترسید.

از احترام گذاشتن به فرزندانتان نترسید.

از بخشیدن خطاهای فرزندانتان نترسید.

از بی اعتنایی به کار بد اما بی خطر ک فرزندانتان نبرسید.

از اشتباهات فرزندتان نترسید.

از بهانه گیری های گاه و بیگاه فرزنتدتان نترسید.

از دادن عشق بی قید و شرط فرزندتان نترسید.

از آزادی دادن به فرزندتان نترسید...

زیرا فرزندتان لوس نخواهد شد. اگر به آنها اجازه ندهید به حق کسی تجاوز کند یا به خود و دیگران صدمه نزند، با دادن احترام، عشق، محبت، بخشش، گذشت و تشویق فرزندتان خواهد شکفت و حرمت نفس و اعتماد بنفس در او نهادینه خواهد شد. 

 

منبع: سایت روانشناسی کودکان و نوجوانان

 

دو روش روبرو در مقابل یک مشکل همشکل

🔴🔴نکته:
بچه که بودم وقتی کار اشتباهی می کردم مادرم می گفت:

اشکالی نداره حالا چیکار کنیم تا درست بشه.
اما مادر دوستم بهش می گفت:

خاک بر سرت که یه کار درست نمی تونی انجام بدی!


امروز هر دو بزرگسال و بالغیم. وقتی اتفاق بدی می افته اولین فکری که به ذهنم میاد، "خب چیکار کنم؟"  هست.

و با حداقل اضطراب و عصبانیت مشکل رو حل می کنم.
اما دوستم با مواجه شدن با اتفاقات بد عصبانی میشه و میگه:

خاک بر سر من که نمی تونم یه کار درست انجام بدم، چرا من اینقدر بدبختم؟


حرف های امروز ما و احساسی که به فرزندمان می دهیم تبدیل به صدای درونی فرزندمان خواهد شد. مراقب باشیم چه پیامی برای همه عمر به فرزندانمان می دهیم.

منبع:

https://telegram.me/joinchat/BmF6cju7OHLYek4IWrBhaA

 

برگزیده از خانه ی امن

کلاس اول و بخیه‌های روی پیشانی
 
 
105-207
 

فریده موسوی

۴۰ سال از روزی که به کلاس اول رفتم گذشته است و من هر سال چند روز مانده به اول مهر مثل روز اولی که پا به مدرسه گذاشتم د‌لهره و نگرانی دلم را آشوب می‌کند. آشوبی که تصمیم گرفتم دخترکم که امسال راهی مدرسه می‌شود هرگز با آن روبه‌رو نشود.

پدر من کارمند بانکی در یکی از شهرهای جنوب بود و ما هر از چند سالی بار و بندیل می‌بستیم و به شهر دیگری اسباب‌کشی می‌کردیم. من دختر اول پدر و مادری بودم که اختلاف فرهنگی فراوانی با هم داشتند و تنها توافق پدر و مادرشان بود که آن‌ها را سر سفره عقد نشانده بود. مادر من در پانزده سالگی عروس شده بود و تمام عمر درس نخواندنش را بر سر پدرم کوبیده و پدرم که عاشق همکارش بود و به اجبار با مادرم ازدواج کرده بود تلخ‌کامی ازدواج اجباری را در خانه خالی می‌کرد.

یک هفته به مدرسه مانده پدرم به یاسوج منتقل شد و من در همان کودکی نگران نداشتن کیف و حاضر نبودن روپوش مدرسه بودم. هنوز اسمم را در مدرسه ننوشته بودند و من فکر می‌کردم که همچنان بی‌سواد می‌مانم. سه روز از اول مهر گذشته بود و من هنوز راهی کلاس نشده بودم. پدرم باید خودش را به محل کارش معرفی می‌کرد و کامیونی که باید وسایل ما را به یاسوج می‌آورد معلوم نبود چرا دیر کرده است.

روز چهارمی که همه راهی مدرسه بودند من یک‌ریز گریه می‌کردم و بهانه می‌گرفتم که با یک کشیده پدرم از پله‌های حیاط پرت شدم و خون و اشک‌ صورتم را پوشاند. پیشانی‌ام چهار بخیه خورد و گریه من توی قلبم خفه شد. من ده روز بعد از باز شدن مدرسه راهی دبستان شدم ولی تا امسال که دخترم باید تجربه کلاس اول را طی می‌کرد خاطره آن روزهای تلخ با من مانده است. دورانی که برای من با خشونت شروع شد و تا سال‌ها  اضطرابش را بر تن و جان من تحمیل کرد.

چطور از بچه‌ام جدا بشم؟

والدین باید بدانند اولین روز مدرسه یکی از روزهایی است که چگونگی برخورد با آن می‌تواند آثار بلند مدتی بر روحیه کودکان‌شان داشته باشد.

امیرعلی می‌گوید اضطراب بیش از حد پدر و مادر من از چند ماه قبل از باز شدن مدرسه من را به شدت ترسانده بود. تمام تابستان من را از این مدرسه به آن مدرسه می‌کشاندند که من در مصاحبه‌های متعدد شرکت کنم تا آن‌ها مثلا اسم من را در مدرسه خوبی بنویسند.

چند روز قبل از هر مصاحبه سفارش‌ها و شعرحفظ‌کردن‌ها و دروغ و راست هایی که باید می‌گفتم را ده‌بار تکرار می‌کردند ومن در همان بچگی تصورم از مدرسه غولی بود که من باید با آن روبه‌رو شوم.

درست به خاطر می‌آورم که با همه این ترس‌ها من مشکلی برای جدا شدن از مادرم نداشتم ولی از چند ماه به مدرسه مادرم گریه می‌کرد که چطور از بچه‌ام جدا شوم و من فکر می‌کردم که با باز شدن مدرسه ممکن است هیچ‌وقت او را نبینم.

روز اول مدرسه دچار دل‌درد شدم و تا سال آخر دبیرستان تا روزها مشکل انطباق با کلاس جدید و مدرسه و شاگردان جدید را داشتم به‌خصوص که من را سرویسی کرده بودند و همان روز از سرویس جا ماندم. آن‌روزها نمی‌دانستم چه حالی دارم ولی بعدها فهمیدم که همه آن اتفاق‌ها من را بی‌قرار کرده بود طوری که واقعا نیاز به درمان داشتم. برای همین وقتی پسر خودم کلاس اولی شد چند روز قبل از مدرسه من یا مادرش تا دم مدرسه با او قدم می‌زدیم. مدرسه را غیر مستقیم به او نشان می‌دادیم و تمام تلاش خود را کردیم که با آرامش وارد مرحله جدید زندگی خود شود. ما حتی آب‌خوری و دستشویی را نشانش دادیم و شاید خنده‌دار باشد ولی چند بار با کفشی که برای مدرسه‌اش خریده بودیم بیرون رفتیم چون کفشی که من با آن به مدرسه رفتم تنگ بود و درست به خاطر می‌آورم که تا پاهایم تاول نزد هیچ‌کس باور نمی‌کرد که کفش‌هایم اذیتم می‌کنند و پدرم مرتب می‌گفت جا باز می‌کند.

بدون شک کلاس اول برای بچه‌ها و پدر و مادرها پر از شادی و دلهره است ولی این رفتار والدین و اطرافیان است که می‌تواند مدرسه را با شادی یا ترس همراه کند. فشار بیش از حد روی کودکان برای انجام تکالیف و یا نمره بیست، مقایسه آن‌ها با دیگران، انتخاب مدارسی با مقررات سخت و دست‌و‌پاگیر و بسیاری از رفتارهای والدین می‌تواند از مدرسه یک مکان توام با امنیت و یا مکانی غیرقابل تحمل ایجاد کند هر چند که متغیر رفتار اولیا مدرسه نیز جای بررسی دارد.

 

هانیه نیز می گوید: من مدرسه را هیچ‌وقت دوست نداشتم چون مادرم با هر اتفاقی خودش را به مدرسه می‌رساند و گزارش همه کارهای من را به معلم و معلم تربیتی می‌داد. چندین‌بار دفتر مشق من را پاره کرد چون من خیلی خوش‌خط نمی‌نوشتم. هیچ‌وقت به حرف‌های من گوش نمی‌داد و اگر در مدرسه به مشکلی برخورد می‌کردم باور و حمایت نمی‌کرد. نمره بیست برایم کابوس بود چون پدرم به کمتر از بیست راضی نبود و من بارها برای نمره ۱۷ کتک خوردم. اگر مانتو یا مقنعه‌ام لک می‌شد واویلا بود و همه این‌ها من را از مدرسه متنفر کرده بود.

از همان کلاس اول رشته تحصیلی من تعیین شده بود و جرات نداشتم که به آن‌ها بگویم به ادبیات علاقه دارم و در واقع افسردگی که من با آن دست به گریبان هستم ناشی از همان روزهایی است که به مدرسه می‌رفتم. حالا که ازدواج کرده‌ام اصلا علاقه‌ای به داشتن بچه ندارم چون واقعا نمی‌خواهم تجربه‌ای که من پشت سر گذاشتم را به هر دلیل تحمل کند.

این روزها هم‌زمان با باز شدن مدارس در ایران است. هر رفتار، قانون و مقررات، سبک زندگی و محیطی که ما برای کودکان خود فراهم می‌کنیم می‌تواند در ساختن آینده و چگونگی زندگی آن‌ها موثر باشد. قبل از آن که تصمیم به بچه‌دار شدن بگیرید به رفتاری که با او از دوران نوزادی تا بزرگ‌سالی خواهید داشت فکر کنید. لازم نیست که وسواس به خرج دهید ولی با اندکی مطالعه پیرامون رفتارهایی که با آزار یا خشونت نسبت به کودکان اعمال می‌شود می‌توانید به آگاهی خود برای پیشگیری از خشونت نسبت به کودکان بیافزایید و دنیای بهتری برای آن‌ها بسازید.