آزار جنسی کودکان در اینترنت  

 
 

عکس:uros velickovic

خانه امن:

« الناز ۱۱ ساله بعد از شنیدن صحبت های مددکار اجتماعی مدرسه اش در ارتباط با کودک آزاری ،به  او مراجعه کرد.

 او رازش را به سختی با مددکار اجتماعی در میان گذاشت .الناز با فرد ناشناسی از طریق اینترنت چت می کرد ، بعد از مدتی او عکس هایی از آلت جنسی خود را برای الناز فرستاد و او را تهدید کرد که اگر بدنش را  آنلاین به او نشان ندهد ،آبروی الناز را خواهد برد.

الناز به شدت ترسیده بود ،حدود دو ماه به دلیل ارعاب و تهدید این فرد ناشناس خواب های ترسناک می دید و از اینکه تنها در موقعیتی قرار بگیرد به شدت می ترسید. فرد بزرگسال الناز را وادار میکرد هفته ای یکبار به داستان های جنسی او در چت روم گوش دهد.

 الناز خود را مقصر ماجرا می دانست و به شدت احساس گناه می کرد . او از مددکار خواست به والدینش چیزی نگوید ولی به او کمک کند. او تصور می کرد والدینش او را هیچگاه نخواهند بخشید. مددکار اجتماعی با پلیس سایبری (فتا) تماس گرفت ولی آنها هیچ همکاری با او نداشتند.»

آزار و سو استفاده جنسی از کودکان دامنه وسیعی از رفتارهایی را در بر می گیرد که در آن شخص بزرگسال کودک را هدف فعالیت های جنسی خود قرار داده و از آن کسب لذت می کند. سواستفاده جنسی به انواع تماسی و غیرتماسی تقسیم می شود که انواع غیرتماسی آن شامل عورت نمایی، پورنوگرافی، استفاده از الفاظ تحریک کننده و لذت بردن از انواع واکنش های کودک است.

آزار و سواستفاده جنسی از کودکان مختص یک طبقه اجتماعی ـ اقتصادی خاص  نیست و در همه طبقات وجود دارد و دارای تاثیرات بسیار مخرب بررشد روانی ـ اجتماعی کودکان است. علاوه بر اثرات منفی و از بین بردن کودکی و خارج کردن از مسیر طبیعی رشد، این پدیده هزینه های بسیاری را به دولت ها وارد می کند چرا که کودکان سرمایه های انسانی کشورها هستند و علاوه بر کاهش کارکرد و عملکرد آنها در اثر این آسیب، احتمال ابتلا به انواع اختلالات و بیماری های جسمی و روانی برای این کودکان وجود دارد.

یکی از راههایی که ممکن است کودکان را راحت تر در دسترس سواستفاده کنندگان جنسی قرار دهد، اینترنت است. باید توجه داشت که آزارهای جنسی تنها به فضای واقعی محدود نمی شود و فضای مجازی نیز محل مناسبی برای وقوع این اتفاق است.

بسیاری از کودکان با وجود آنکه از اینترنت به صورت روزانه استفاده می کنند اما هنوز درباره مخاطرات کاربریهای غیرمجاز آموزش لازم را ندیده اند.

 پژوهش ها در این زمینه نشان داده است، ۲۰ درصد از افرادی که به صورت منظم با اینترنت در تماس هستند موضوعات جنسی ناخواسته ای را دریافت می کنند که این مسئله بیشتر کودکان ۱۰ تا ۱۲ ساله را تهدید می کند.

بیشتر سواستفاده های جنسی از کودک بروی اینترنت شامل ؛  وادار کردن کودک به بیان کلمات جنسی و شرم آور، وادار کردن کودک به تماشای فردی که در حال عمل جنسی است ، نظرات جنسی در مورد کودک در چت روم ، پیشنهادات جنسی ، ارسال عکس های سکسی برای کودک  و  تهدید و ارعاب کودک برای وادار کردن کودک به  رفتار جنسی می شود.

اغلب کودکانی که  قربانی تعرض جنسی هستند؛ هیچگونه اطلاعی در خصوص سواستفاده جنسی و نحوه مقابله با آن را ندارند. آنها در طولانی مدت مورد آزار قرار می گیرند و تخمین زده می شود ۶۰ تا ۸۰ درصد آنها هیچگاه در این مورد با کسی سخن نمی گویند و خدمات تخصصی دریافت نمی کنند.

این دسته از کودکان غالبا احساس شرم و گناه کرده و خود را در این جریان مقصر می دانند و این موضوع باعث عدم گزارش بسیاری از موارد آزار و تعرض جنسی است. بروز اختلالات اضطرابی، افسردگی، اختلال خوردن ، انزوا و مشکلات ارتباطی در این کودکان بسیار شایع است. اکثرکودکانی که به نوعی مورد آزار جنسی قرار می گیرند در بلند مدت با افت عملکرد مواجه می شوند.

مطالعه ای در مرکز حمایت از کودکان در مقابل سواستفاده جنسی در آمریکا نشان داده است که اکثر کودکانی که مورد تعرض قرار گرفته اند علائمی نظیر عزت نفس پایین ، برانگیختگی هیجانی، کابوس، اختلالات خواب، افسردگی، سرکوب خشم،خصومت ، گوشه گیری از فعالیت ها ، مشکلات آموزشی ، رویا پردازی، از دست دادن حافظه و ناتوانی در تمرکز، شکایات روان تنی از خود نشان داده اند.

همواره در اکثر کشورهای پیشرفته دنیا در زمینه حقوق کودک ؛ دو سیاست کلی برای پیشگیری از آزار جنسی کودکان وجود دارد؛ آموزش بزرگسالانی که مراقبت از کودکان را به عهده دارند و آموزش کودکان برای کسب اطلاعات و مهارت های لازم به منظور مراقبت از خود.

آموزش به این دو گروه در بسترهای مختلفی مورد توجه قرار گرفته است ، آموزش در فضای مجازی، آموزش در مدرسه و درسایر موقعیت هایی که امکان دسترسی به آموزش برای کودکان و مراقبین آنها وجود دارد.

 بسیاری ازکارشناسان براین باورند که بهترین راه مواجه با آزار جنسی در کودکان برنامه آموزش پیشگیری از آزار جنسی با رویکرد مدرسه محور است.

به این معنی که کودکان در مدارس و در کلاس های درس راهکارهای مناسب برای محافظت از خود در موقعیت خطر را می آموزند. برنامه آموزش پیشگری دارای دو هدف اصلی است .

ـ کسب آگاهی در مورد آزار جنسی و تشخیص آن

ـ یادگیری مهارتهای مراقبت از خود

از دهه ۱۹۸۰ میلادی تاکیدهای بسیاری براهمیت و اثربخشی مداخلات پیشگیرانه مدرسه محور صورت گرفته است اما علیرغم این تاکیدها نظام آموزشی بسیاری از کشورها از ارائه این آموزش ها در مدارس پرهیز می کنند.

در ایران نیز آموزش ساختار یافته ای برای پیشگیری از سواستفاده جنسی از کودکان در نظر گرفته نشده است.

این باور غلط که « آموزش و دادن  اطلاعات  در مورد مسائل جنسی و آزار جنسی برای کودکان  بسیار محرک است و امکان داد که آنها آزار یکدیگر را شروع کنند » باعث شده که همواره آموزش های پیشگیری از آزار جنسی در مدارس با مانع روبرو شود.

اما واقعیت این است که بسیاری از کودکان در سنین رشد بطور طبیعی کنجکاوی جنسی دارند، چه این اطلاعات به آنها داده شود ، چه نشود.

از طرف دیگر تجربه نشان داده که کودکان این اطلاعات را جدی می گیرند و خیلی به ندرت آنها را تحریک کننده جنسی تلقی می کنند؛ چرا که کودکان هیچ تصوری از تحریک جنسی و مسائل جنسی ندارند.

سواستفاده جنسی از کودکان ، مشکل بسیار واقعی و جدی دنیای امروز است و گستره بسیار وسیعی از ناز و نوازش آشنایان و غریبه ها تا زنای محارم، از هرزه نگاری تا روسپیگری کودکان را تشکیل می دهد.

کودک آزاری جنسی در تمام جمعیت ها رخ می دهد . این پدیده برای کودکان در همه سطوح اجتماعی ـ اقتصادی و آموزشی ، در میان همه گروه های نژادی ، فرهنگی و در مناطق شهری و روستایی اتفاق می افتد . لذا مشکلی است که نباید آن را نادیده گرفت.

منابع:

ـ مسعودی، غزاله ، پیشگیری از کودک ازاری جنسی، ۱۳۹۲

ـ حسامی ، فاران، پیشگیری از سواستفاده جنسی از کودکان ، نشر ساوالان ۱۳۸۹

ـ رحیمی ، لیلا ، کودک آزاری چیست؟ ناشر صندوق کودکان سازمان ملل متحد (یونیسف) ۱۳۸۷

ـ آموزش عملی پیشگیری از آزار جنسی کودک ،

ـChen J, Dunne MP, Han P. (۲۰۰۷). Prevention of child sexual abuse in China: knowledge, attitudes, and communication practices of parents ofelementary school children. Child Abuse Negl.

ـK. & McElvaney, R. (۲۰۱۰). Child Sexual Abuse, Links to Later Sexual Exploitation/High-Risk Sexual Behavior, and Prevention/Treatment Programs. Trauma, Violence & Abuse.

 ـhttp://kidshealth.org/teen/sexual_health/girls/harassment.html?tracking=T_RelatedArticle#

 

کودکانتان را مجبور نکنید دیگران را ببوسند

خودتان را به جای او بگذارید و ببینید چقدر دلتان می خواهد مدام مجبور به بغل کشیدن و بوسیدن دیگران شوید. گاهی والدین بچه ها را مجبور می کنند که دیگرانی را نیز ببوسند و بغل کنند؛آن هم با تعابیری مثل خاله و عمو: «خاله رو بغل کن»، «عمو رو ببوس» و... بچه ها باید بدانند که چنین رفتارهایی در چه زمانی مجاز و در چه زمانی غیر مجاز است و می توانند در برابر خواسته های دیگران «نه» بگویند.

 

برگرفته از کانال روانشناسی کودک

تلاقی زندگی آمنه و ناهید: نگاهی به قوانین درباره کودک فروشی

برگزفته از سایت خانه امن: 
10-(17)-9412152562
 

عکس: اعتماد ملی

 

محمد اولیایی‌فرد، وکیل دادگستری


خرید و فروش کودکان به هر دلیل و تحت هر عنوانی از مصادیق کودک آزاری محسوب می‌شود. اما ایا خرید وفروش کودکان در قوانین ایران جرم‌انگاری شده است؟ آیا فرزندخواندگی از طریق خرید کودک امکان‌پذیر است؟ تاکنون چه مقررات بین‌المللی برای منع خرید وفروش کودکان وضع شده است؟

آمنه و ناهید

در پرونده، اول ناهید که زنی میانسال است، می‌گوید: سی سال است که با همسرم پرویز ازدواج کرده‌ام اما در طی این سال‌ها بچه‌دار نشدم. دکتر‌ها از‌‌ همان ابتدا ایراد را از من دانسته‌اند ولی همسرم به جهت علاقه‌ای که به من دارد حاضر نشد برای داشتن فرزند، دوباره ازدواج کند و از آنجایی که همیشه امید به درمان من داشت سرپرستی کودکی را نیز به عهده نگرفت. اما اکنون که بعد از این همه سال از درمان من نا‌امید شده در فکر داشتن فرزند خوانده است، پرویز می‌گوید چنانچه سازمان بهزیستی یا دادگاه به هر دلیل با سرپرستی ما مخالفت کند، کودکی را می‌خریم و به عنوان فرزند خوانده سرپرستی می‌کنیم، ناهید ادامه می‌دهد: من هم دوست دارم کودکی بی‌پناه را سرپرستی کنم و احساس مادر بودن را درک و حس کنم اما نمی‌دانم اگر سازمان بهزیستی یا داگاه به هر دلیل با سرپرستی ما مخالفت کند ایا می‌توانیم با خرید کودکی از او سرپرستی کنیم؟ درواقع نمی‌دانم ایا خرید کودک به قصد فرزندخواندگی جرم است یا نه؟

در پرونده دوم آمنه زنی جوان در مورد مشکل خود چنین می‌گوید: پنج فرزند دارم که آخرین آن‌ها دختری دو ساله است. شوهرم بیکار و از همه بد‌تر به شدت اعتیاد دارد، برای همین مجبورم برای تامین هزینه زندگی در خانه‌های مردم کارگری کنم اما درآمد من جواب هزینه زندگی را نمی‌دهد برای همین همیشه تحت فشار اقتصادی هستیم در این میان شوهرم خرج اعتیادش را از من می‌خواهد و وقتی با مخالفت من روبرو می‌شود پیشنهاد فروش دختر دو ساله‌مان را می‌دهد. او می‌گوید فرزند خودم است و اختیارش را دارم، با فروش دخترمان به یک خانواده پولدار هم وضع مالی ما خوب می‌شود هم دخترمان خوشبخت می‌شود، و هم دل خانواده بدون فرزندی را شاد می‌کنیم. آمنه ادامه می‌دهد: من نمی‌دانم شوهرم آیا واقعا قصد فروش دخترمان را دارد یا می‌خواهد مرا اذیت و آزار کند ولی از وقتی که چنین پیشنهادی را از زبان شوهرم شنیدم سعی می‌کنم او را با دخترم تنها نگذارم، اما پرسش اصلی من این است که ایا پدر یا مادر به صرف به اینکه فرزند متعلق به آنهاست می‌توانند کودک خود را بفروش برسانند؟ در واقع آیا قانون اجازه فروش فرزند را به والدین می‌دهد؟

قانون در ایران چه می‌گوید؟

طبق ماده ۱۱۶۸ قانون مدنی نگاهداری اطفال هم حق وهم تکلیف والدین است همچنین در ماده ۱۱۷۵ این قانون نیزمقرر گردیده طفل را نمی‌توان از والدین ویا از پدرو یا مادری که حضانت با اوست گرفت. مگردرصورت وجودعلت قانونی. بنابراین طبق قانون مدنی والدین نمی‌توانند از سرپرستی فرزند خود سرباز بزنند همچنین هیچ فرد یا مرجعی نیز نمی‌تواند فرزند را از والدین خود جدا کند مگر به علت قانونی، ماده ۱۱۷۳ قانون مدنی از جمله علل قانونی است که به حکم قانون فرزند از یکی از والدین یا از هر دو آن‌ها جدا شود. بر اساس این ماده: «هر‌گاه در اثر عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی پدر یا مادری که طفل تحت حضانت اوست، صحت جسمانی و یا ترتیب اخلاقی طفل در معرض خطرباشد، محکمه می‌تواند به تقاضای اقربای طفل و یا به تقاضای قیم او یا به تقاضای رئیس حوزه قضائی هر تصمیمی را که برای حضانت طفل مقتضی بداند، اتخاذ کند.»

بنابراین از آنجا که مطابق ماده ۱۱۶۸ قانون مدنی والدین مکلف و ملزم به نگاهداری و سرپرستی فرزند خود هستند چنانچه پدر و مادر یا یکی از آن‌ها فرزند خود را بفروشد، طبق قانون مرتکب جرم شده و تعقیب کیفری و مجازات قانونی در پی خواهد داشت. در این خصوص ماده ۳ قانون حمایت از کودکان ونوجوانان مصوب سال ۱۳۸۱ می‌گوید: «هرگونه خرید، فروش، بهره‌کشی وبه کارگیری کودکان به منظور ارتکاب اعمال خلاف قاچاق، ممنوع ومرتکب، حسب مورد علاوه بر جبران خسارات وارده به شش ماه تا یک سال زندان ویا به جزای نقدی از یک میلیون تا دو میلیون تومان، محکوم خواهد شد.»

 البته به غیر از پدر یا مادر به عنوان فروشنده فرزند، خریدار کودک نیز به مجازات مقرر در این ماده محکوم می‌شود. در اعمال این مجازات قصد و نیت فروشنده و خریدارکودک مهم نست. در واقع پدر یا مادر نمی‌توانند به بهانه فقر اقتصادی یا عوامل دیگر از جمله خشنود نمودن خانواده‌ای بدون فرزند، دست به فروش فرزند خود بزند همچنین خریدار نیز نمی‌تواند به بهانه فرزنددار شدن یا خوشبخت کردن فرزند دیگری اقدام به خرید کودک نماید. به همین جهت فرزندخواندگی از طریق خرید کودکان امکان پذیر نیست زیرا فرزندخواندگی تابع مقررات خاص خود است و تنها از طریق اجرای این مقررات از جمله معرفی سازمان بهزیستی و حکم دادگاه امکان‌پذیر است.

نظر متفاوت گروهی از حقوق‌دانان در ایران

البته اقلیتی از حقوقدانان صرف خرید وفروش کودکان را مشمول ماده ۳ قانون حمایت از کودکان ونوجوانان مصوب ۱۳۸۱ نمی‌دانند. این گروه از حقوقدانان قید «به منظور ارتکاب واعمال خلاف» در ماده ۳ قانون حمایت از کودکان ونوجوانان را به هر چهار عبارت «خرید، فروش، بهره کشی وبه کارگیری کودکان» در این ماده، معطوف می‌دانند وعقیده دارند که خرید وفروش کودک وقتی مشمول این ماده می‌شود که به قصد این انجام شود که کودک خریداری شده برای ارتکاب اعمال خلاف مانند قاچاق مواد مخدر صورت گیرد.

با این حال نظر این گروه از حقوقدانان از سوی اداره حقوقی قوه قضائیه مردود اعلام شده زیرا این مرجع با صدور نظریه مشورتی دراین خصوص معتقد است خرید وفروش کودک بطور مستقل وحتی اگر به قصد به کارگیری او برای اعمال خلاف هم نباشد جرم است. اداره کل امور حقوقی قوه قضائیه[۱] در این خصوص می‌گوید: «منظور قانون‌گذار از وضع وتصویب ماده ۳ قانون حمایت از کودکان ونوجوانان مصوب ۱۳۸۱ این است که خرید، فروش وبهره‌کشی کودکان هرکدام به تنهایی از عناوین مجرمانه مستقلی هستند و به کارگیری کودکان به منظور ارتکاب خلاف مثل قاچاق نیز عنوان مجرمانه مستقلی از دیگر عناوین مذکور در این ماده ازقانون فوق‌الذکر است. لذا صرف خرید وفروش اطفال به هر منظوری از نظر قانون‌گذار جرم تلقی شده است.»

در همین حال از آنجا که نظریات اداره حقوقی قوه قضائیه برای محاکم لازم الاتباع نیست و در واقع پذیرش این نظریات و اجرای ان از سوی محاکم اجباری نیست بنابراین به نظر می‌رسد اصلاح ماده ۳ قانون حمایت از کودکان ونوجوانان مصوب ۱۳۸۱ در خصوص خرید و فروش کودکان یا تصویب ماده قانونی دیگری در این خصوص به دو دلیل اساسی ضروری است. اول اینکه به دلیل اصل تفسیر مضیق قوانین جزایی واصل تفسیر به نفع متهم با توجه به ابهام موجود در ماده ۳ قانون حمایت از کودکان ونوجوانان، احتمال عدم مجازات متهمین اقدام به خرید وفروش وجود دارد و دوم اینکه مجازات تعیین شده درماده ۳ قانون حمایت از کودکان ونوجوانان تناسبی با شدت جرم مذکور ندارد، زیرا میزان مجازات باید به نحوی باشد که وقتی متهم آن را با نفع حاصل از ارتکاب جرم می‌سنجد میزان مجازات را آنقدر شدید بداند که این باعث پیشگیری وبازدارندگی شود. (اصل موازنه مجازات با جرم ارتکابی) اما دروضعیت فعلی، مجازات مقرر در ماده ۳ قانون حمایت از کودکان ونوجوانان تناسبی با اهمیت جرم خردید و فروش کودکان ندارد.

قوانین بین‌المللی و خرید وفروش کودکان

منع خرید وفروش کودکان با هر دلیل یا عنوان درقوانین متعدد بین‌المللی مورد توجه قرار گرفته است. از ان جمله عبارت‌اند از :

  • قرارداد تکمیلی منع بردگی وبرده فروشی وعملیات دستگاههای مشابه بردگی مصوب۱۹۵۶،
  • پیمان نامه حقوق کودک مصوب مجمع عمومی سازمان ملل متحد مصوب ۱۹۸۹
  • پروتکل الحاقی پیمان‌نامه حقوق کودک درباره «خرید وفروش کودکان، خود فروشی کودکان وهرزه نگاری کودکان» مصوب سال ۲۰۰۰ اشاره کرد.

 طبق الحاقی پیمان‌نامه حقوق کودک کشورهای عضو، خرید وفروش کودکان، خودفروشی کودکان وهرزه‌نگاری کودکان را آنگونه که دراین پروتکل آمده است منع خواهند کرد. در این پروتکل منظور از خرید وفروش کودکان، هرگونه اقدام یا معامله‌ای است که فردی یا گروهی از افراد، کودکی را در ازای مبلغی و یا سایر مسایل به دیگری منتقل می‌کند.

علاوه بر این موارد، ضرورت ارائه مراقبت ویژه برای کودک در اعلامیه حقوق کودک ژنو مورخ ۱۹۲۴ ودراعلامیه حقوق کودک مصوب مجمع عمومی در بیستم نوامبر ۱۹۵۹ همچنین در اعلامیه جهانی حقوق بشر ودر میثاق بین‌المللی مربوط به حقوق مدنی وسیاسی (به ویژه مواد ۲۳و۲۴) ودرمیثاق بین الملی مربوط به حقوق اقتصادی واجتماعی وفرهنگی (به ویژه ماده ۱۰) ودراساسنامه‌ها واسناد سازمان‌های تخصصی وسازمانهای بین المللی مرتبط با رفاه کودکان نیز به رسمیت شناخته شده است.

منابع :

۱- قانون مدنی

۲- قانون حمایت از کودکان ونوجوانان مصوب ۱۳۸۱

۳- دکتر ناصر کاتوزیان – حقوق خانواده – جلد دوم

۴- مجموعه تنقیح شده قوانین ومقررات کیفری از انتشارات معاونت حقوقی وتوسعه قوه قضائیه

۵- کتابچه «پیمان نامه حقوق کودک ودو پروتکل الحاقی به آن » انتشارات یونیسیف درایران

 

تغییر سن ازدواج دختران در ایران

تغییر سن ازدواج دختران در قانون و بررسی مواجهه شورای نگهبان
 
 
سؤالی که مطرح می‌شود آن است که این فقها برای بررسی مغایرت آن‌چه به ایشان ارجاع می‌شود با شرع، به فتوای مشهور مراجعه می‌کنند یا به نظر ولی‌‌فقیه یا رأی و نظر خودشان یا نظرات برخی از مراجع و فقها؟ آیا نظر فقهی که بر اساس نظر یک فقیه باشد و فقهای دیگر در اسفتائات صورت‌گرفته نظر مغایری دارند، می‌تواند مبنای قانون‌گذاری قرار گیرد؟
 
طرح‌ها و لوایح مصوب در مسیر تصویب، باید از شورای نگهبان عبور کنند. شورای نگهبانی که علاوه بر حقوق‌دانان، از فقهایی برجسته تشکیل شده است که هر یک صاحب رأی و نظرند. حال سؤالی که مطرح می‌شود آن است که این فقها برای بررسی مغایرت آن‌چه به ایشان ارجاع می‌شود با شرع، به فتوای مشهور مراجعه می‌کنند یا به نظر ولی‌‌فقیه یا رأی و نظر خودشان یا نظرات برخی از مراجع و فقها؟ آیا نظر فقهی که بر اساس نظر یک فقیه باشد و فقهای دیگر در اسفتائات صورت‌گرفته نظر مغایری دارند، می‌تواند مبنای قانون‌گذاری قرار گیرد؟

 

از هنگام تشکیل مجلس قانون‌گذاری در ایران به موجب اصل دوم قانون اساسی مشروطه مقرر گردید: «در هر عصری از اعصار هیأتی که کمتر از پنج نفر نباشد از مجتهدین و فقهای متدینین که مطلع از مقتضیات زمان هم باشند، به این طریق که علمای اعلام و حجج اسلام مرجع تقلید شیعه اسامی بیست نفر از علماء که دارای صفات مذکوره باشند، معرفی به مجلس شورای ملی بنمایند، پنج نفر از آن‌ها را یا بیشتر به مقتضای عصر، اعضای مجلس شورای ملی بالاتفاق یا به حکم قرعه تعیین کرده، به سمت عضویت بشناسند؛ تا موادی که در مجلس عنوان می‌شود، به دقت مذاکره و غوررسی کرده، هریک از آن مواد معنونه که مخالفت با قواعد مقدسه اسلام داشته باشد، طرح و رد کنند که عنوان قانونیت پیدا نکند و رأی این هیأت علماء در این باب، مطاع و بتبع خواهد بود و این ماده تا زمان ظهور حضرت حجت عصر عجل‌الله‌فرجه تغییرپذیر نخواهد بود».

و این‌گونه بود که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و در تدوین قانون اساسی جدید هم ذیل اصل ۹۱ تکرار شد: «به منظور پاسداری از احکام اسلام و قانون اساسی از نظر عدم مغایرت مصوبات مجلس شورای اسلامی با آن‌ها، شورایی به نام شورای نگهبان … تشکیل می‌شود…»؛ این بدان معناست که اولویت اساسی در قانون‌گذاری و پاسخگویی به نیازها و ضرورت‌های جامعه، هم‌راستایی آن‌ها با دین و شرع و قانون است.

ضرورت‌های نوظهور
مسلماً سیر سریع تغییرات و حوادث مختلف، نیازمند تجدیدنظر، بازنگری و حتی توسعه یا تضییق در قوانین موجود کشور است. بسیاری اوقات، مواجهه با مسائل جدید، حل و رفع آن‌ها نیازمند نگرشی نو است و دقیقاً به همین خاطر است که مجلس شورای اسلامی که قوه قانون‌گذار کشور است، همواره مشغول است و پاسخگو.

مجلس موظف است نیازهای رصدشده جامعه را پاسخگو باشد و ازاین‌روست که همواره سیر قانون‌گذاری و تصویب قوانین و یا تغییر و اصلاح آن‌ها ادامه داشته و دارد؛ قوانینی که یا از سوی دولت ضرورتشان احساس شده و یا مجلسیان به آن رسیده‌اند. در تصویب قوانین، تفاوتی در نام ارائه‌کننده آن وجود ندارد و آن‌چه مهم است نیاز جامعه و البته هم‌راستا بودن قوانین با قانون اساسی و شرع است.

قانونی کردن ضرورت‌ها
شاید اولین و مهم‌ترین وظیفه نمایندگان و در کنار ایشان دولت‌مردان، یافتن خلأها، نیازها و ضروت‌هایی است که قانونی شدن آن‌ها به حل بهتر و پیگیری دقیق‌ترشان کمک خواهد کرد. ازاین‌روست که دولت نیز برای رسیدگی بهتر امور با رصد موارد مورد نیاز، سعی در ارائه لوایح مدنظر خود به مجلس را دارد تا با تصویب آن، راحت‌تر و البته قانونی‌تر بتواند پیگیر مسائل باشد. در این مسیر مسلم است که هر طرح و لایحه‌ای که تقدیم مجلس شورای اسلامی می‌شود تا سیر تصویب و قانونی شدن را طی کند، در مراحل اولیه به دنبال پشتوانه‌های دقیق و محکم قانونی و شرعی است.

در اولین مرحله لازم است که به ضرورت‌های قانونی‌شدن یک طرح یا لایحه توجه شود؛ این‌که یک مسأله تا چه حد دغدغه است که نیازمند پی‌گیری یا ممانعت قانونی است، به حدی که لازم باشد چندین نفر-ساعت برای نگارش، تأیید و تصویب آن وقت گذاشته شود، یکی از نکات ضروری است.

قانون و ازدواج دختران ۱۳سال
بحث‌های قانونی و فقهی از علنی‌شدن یک دیدار آغاز شد. سیده فاطمه ذوالقدر در حاشیه دیدار اعضای کمیسیون فرهنگی مجلس با آیت‌الله مکارم‌شیرازی، با این توضیح که «در حال حاضر طبق قانون، ازدواج دختران از سن ۱۳ سال به بالا امکان‌پذیر است. تبصره‌ای در قانون وجود دارد که با اذن ولی، امکان ازدواج دختران زیر ۱۳ سال هم وجود دارد؛ این درحالی‌است که ما ۴۲ هزار ازدواج زیر سن ۱۳ سال داریم و این مشکلات زیادی را ایجاد می‌کند». به دنبال رسیدن به حکم موردنظر خود بود.

آیت‌الله مکارم‌شیرازی نیز بعد از طرح مسأله انجام‌شده و استماع آمار بیان‌شده، فرمودند: «من از نظر فتوا این اجازه را نداده و نمی‌دهم. ممکن است در گذشته چنین چیزی جایز بوده؛ اما اکنون به خاطر مفاسدی که دارد تا زمانی‌که دختر به بلوغ عقلی نرسد و قدرت تصمیم‌گیری نداشته باشد، اجازه ازدواج ندارد و حکم باطل بودن چنین ازدواجی را می‌دهم» (۱).

پس از این بحث، طیبه سیاوشی، نایب‌رییس فراکسیون زنان و خانواده مجلس در توضیح اقدامات و اهداف موردنظر از طرح چنین می‌گوید: «در فراکسیون زنان این بحث مطرح است که سن ازدواج زنان به صورت یک طرح مطرح شود و اکنون این طرح با همکاری حقوقدانان، مراکز پژوهشی و مرکز پژوهش‌های مجلس در دست بررسی است و منتظر هستیم که آیت‌الله نوری‌همدانی نیز نظرشان را در این زمینه اعلام کنند، همچنین زمانی که در خدمت امام جمعه قم بودیم، نیز این مسأله را مطرح کردیم و گفتیم امیدواریم که باتوجه به بافت ایرانی‌-‌اسلامی جامعه بتوانیم مشکلات فرهنگی را با دوراندیشی در چارچوب قوانین و موازین اسلامی حل‌وفصل کنیم که یکی از این مسائل و مشکلات سن ازدواج دختران است که جامعه ایرانی را به‌شدت متأثر کرده است. باتوجه به این‌که اکنون شاهد هستیم که دختر ١٣ الی ١۴ ساله طلاق گرفته و قطعاً زندگی برای او بسیار دشوار خواهد شد، امیدواریم که این مسائل مدنظر قرار بگیرد و به مرور زمان بتوانیم نقش موثری در این زمینه داشته باشیم».

سیاوشی بعد از بحرانی توصیف‌کردن مسأله مدنظر، فتوای آیت‌الله مکارم‌شیرازی در این موضوع را نواندیشانه دانست و گفت: «بر اساس قانون، ازدواج دختران زیر ١٣‌سال با اجازه دادگاه و به اذن ولی مجاز است، از همین‌رو هفته گذشته در دیداری که با مراجع تقلید داشتیم، این مسأله مطرح شد که مصالح و مقتضیات زمان و مکان مدنظر قرار گرفته شود و ازآن‌جاکه فقهای شیعه، فقهای نواندیشی هستند، خوشبختانه دیدیم که آیت‌الله مکارم شیرازی فرمودند که این مسأله مربوط به گذشته بوده و در حال حاضر باید بلوغ عقلی، جسمی و جنسی دختر برای ازدواج احراز شود» (۲).

روند بررسی ضرورت‌ها
این اظهارنظرها و اقدامات زنان دولت و مجلس نشان‌دهنده آن است که ایشان در تلاشند تا طرح خود را به تصویب برسانند. طرحی که در روند تصویب خود علاوه بر نگاه‌های میدانی و جلب افکار عمومی جامعه، خصوصاً زنان، به دنبال کسب نظرات فقها و مراجع نیز است. مسلماً دیدگاه‌های فقها و افکار عمومی جامعه در مسیر بررسی یک طرح بی‌اثر نخواهد بود؛ چراکه توجه به ضرورت‌های جامعه در پاسخگویی یک فقیه مشهود خواهد بود.

اما سیر قانونی بررسی‌ها در مجلس و شورای نگهبان به چه صورت است؟ اسفنانی، نماینده سابق مجلس شورای اسلامی در این رابطه به خبرنگار مهرخانه توضیح داد: حداقل ۱۵نفر از نمایندگان باید طرحی را امضا و تقدیم مجلس کنند تا روند قانون‌گذاری آن طرح شروع شود. … بعد از طی مراحل، شورای نگهبان که متشکل از ۶ فقیه و ۶ حقوقدان است، مصوبه را از حیث عدم مغایرت با شرع و قانون اساسی بررسی می‌کنند و درصورتی‌که مغایر نبود، مصوبه با تأیید شورای نگهبان جنبه قانونی پیدا کرده و رییس مجلس آن را به رییس‌جمهور ابلاغ می‌کند و ایشان هم آن را امضا کرده و ابلاغ می‌کند.

نقش شورای نگهبان
بر اساس آن‌چه عنوان شد، طرح‌ها و لوایح مصوب در مسیر تصویب، باید از شورای نگهبان عبور کنند. شورای نگهبانی که علاوه بر حقوق‌دانان، از فقهایی برجسته تشکیل شده است که هر یک صاحب رأی و نظرند. حال سؤالی که مطرح می‌شود آن است که این فقها برای بررسی مغایرت آن‌چه به ایشان ارجاع می‌شود با شرع، به فتوای مشهور مراجعه می‌کنند یا به نظر ولی‌‌فقیه یا رأی و نظر خودشان یا نظرات برخی از مراجع و فقها؟ آیا نظر فقهی که بر اساس نظر یک فقیه باشد و فقهای دیگر در اسفتائات صورت‌گرفته نظر مغایری دارند، می‌تواند مبنای قانون‌گذاری قرار گیرد؟

چنان‌چه مراجع تقلید (۳) حضرات آیات نوری‌همدانی، وحیدخراسانی، محقق‌کابلی، سید محمدسعید طباطبایی‌حکیم و شبیری‌زنجانی در پاسخ استفتاء انجام‌شده توسط مهرخانه، بر صحت ازدواج دختر ۱۳ساله بالغ با اجازه پدر حکم داده‌اند و آیت‌الله مکارم‌شیرازی فرمودند: «در گذشته این اجازه به اولیاء داده می‌شد که حتی برای صغیر همسری انتخاب کنند و معمولاً مشکلی ایجاد نمی‌شد ولی در عصر و زمان ما عملاً ثابت شده است که این ازدواج‌ها به مصلحت دخترها و پسرها نیست و دارای مفاسدی است و با توجه به اینکه غبطه و مصلحت باید رعایت شود این‌گونه ازدواج‌ها باطل است و اعتباری ندارد».

عملکرد شورای نگهبان
آن‌چه در روند قانون‌گذاری‌های شورای نگهبان تاکنون مشاهده شده، بر اسلوب و شیوه خاص و معینی دلالت ندارد؛ بلکه بیشتر تابع شرایط و مصالح است. فقهای شورای نگهبان در بیشتر موارد بر اساس نظر مشهور حکم کرده‌اند و گاهی نظر ولی‌فقیه را پذیرفته‌اند و زمانی نیز به رأیی متفاوت عمل کرده‌اند. اسفنانی در این رابطه به مهرخانه، می‌گوید: مغایر شرع بودن احکام باتوجه به این‌که فقهای شورای نگهبان، مجتهد هستند، ممکن است بر اساس اقتضائات فقهی خودشان اظهارنظر کنند. بدین معنا که ممکن است نظر شورای نگهبان، مخالف قول مشهور هم باشد که البته این اتفاق احتمال بسیار ضعیفی است؛ اما به علت تغییر مکان و زمان و مصالح، بعید هم نیست.

حجت‌الاسلام علی‌دوست نیز با تأکید بر فقیه و صاحب‌نظر بودن فقهای شورای نگهبان در پاسخ به این سؤال مهرخانه تصریح کرد: آن‌چه فقهای شورای نگهبان مطرح می‌کنند، غالباً نظرات فقهی خودشان است؛ مگر آن‌که موردی خلاف نظر رهبری باشد. البته فتاوی سایر فقها هم ممکن است در نظر شورا تأثیرگذار باشد، به این صورت که آن نظرات را بررسی کرده و نهایتاً به آن‌چه که خود به آن می‌رسند، نظر می‌دهد.

در جمع‌بندی نحوه عملکرد شورای نگهبان می‌توان به این نتیجه رسید که این شورا، به دلیل جایگاه فقهی و حقوقی مستحکمی که دارد، می‌تواند به نظرات و دیدگاه‌های خود عمل کرده و بر اساس آن حکم کند. ازاین‌رو در مسأله پیش‌رو نیز چندین احتمال غیرقابل پیش‌بینی وجود خواهد داشت؛ این‌که شورای نگهبان بر اساس قول مشهور فقها در مورد سن ازدواج دختران حکم کند؛ به نظر مراجع فعلی و تغییر دیدگاهشان توجه نشان دهد؛ یا بر اساس آن‌چه که خود بدان می‌رسد عمل کند.

در این رابطه نوروزی عضو کمسیون حقوقی و قضایی مجلس شورای اسلامی در گفت‌وگو با مهرخانه، با اشاره به سن بلوغ شرعی، نظرات مخالف آن را خلاف شرع دانست و گفت: در این شرایط، به عنوان مثال اگر سن ازدواج را ۱۶ سال مشخص کنیم و یک دختر ۱۵ ساله به خاطر ازدواج نکردن به گناه افتاد، آیا ما گناه نکردیم؟ مبنای ازدواج بلوغ است، اجبار هم نیست، اما اگر خواست، مشکلی ندارد. این همان شیوه ائمه علیهم‌السلام است که بنای عقلا نیز بر آن قرار گرفته است؛ و شورای نگهبان برخلاف آن حکم نخواهد داد.

شاید در شرایط فعلی آن‌چه باید انجام داد، کمک به بررسی‌های فقهی و قانونی و حتی اجتماعی برای رسیدن به نتیجه‌ای همه‌جانبه و بی‌اشکال است؛ نتیجه‌ای به دور از جنجال‌های سیاسی متداول. چنان‌چه حجت‌الاسلام علی‌دوست نیز تأکید می‌کند: اگر کارشناسان، کارشناسی‌شده به مطلبی رسیده باشند و نه از سر ساده‌انگاری و دخالت سایر موارد، مثلاً آماری داشته باشند و…، در یک فضای غیر آشوب و آرام قابل بررسی خواهد بود.

اما نکته‌ای که امروز باید به آن توجه شود آن است که آیا حقیقتاً قانون در این مورد به میزانی با خلأ و نابه‌سامانی روبه‌رو است تا زمانی برای اصلاح آن صرف شود؟ آیا قوانین مکمل خانواده و حقوق کودکان و… نمی‌توانند از مشکلات بیان‌شده جلوگیری کنند؟ آیا تلاش برای فرهنگ‌سازی گسترده در زمینه ازدواج و مسائل و مشکلات مرتبط با آن، از اولویت بیشتری برخوردار نیست؟ اگر نیست، راه‌کارهای حل مشکل چیست؟ آیا صرف قانون‌کردن مسأله‌ای که برخلاف نظر مشهور فقهاست، مشکل را حل خواهد کرد؟ آیا قانونی‌شدن این طرح، مشکلات جانبی دیگری را به دنبال نخواهد داشت؟

حجت‌الاسلام حبیبی‌تبار در گفت‌وگو با مهرخانه، در این زمینه به نکته مهمی اشاره داشته و می‌گوید: نباید از پدیده بلوغ جنسی زودهنگام غافل شد؛ آگاهی از مسائل جنسی در سنین کم در نوجوانان وجود دارد و نباید این امکان را از خانواده‌ها سلب کرد که زمانی که احساس کردند فرزندانشان احتیاج به ازدواج دارد، دست و بالشان بسته باشد. به نظر می‌رسد که قدم نهادن در این مسیر که ازدواج باید در مقطع سنی‌ای که امکان تصمیم‌گیری آگاهانه وجود دارد رخ دهد، مطلوب‌تر است و نباید غیر از این موارد را نفی کرد.

این نکته و نکاتی از این دست، به همراه نظرات مراجع معاصر و سایر مسائل، می‌توانند زمینه را برای بحث و گفتگوی علمی در این زمینه باز کرده و راهگشای نمایندگان و سایرین باشند.

منبع: مهرخانه

دختر برکت خانه است، الهی خانه‌ام تا قیامت بی‌برکت بماند

منبع: سایت خانه امن
 
ماهرخ غلامحسین‌پور

281006690_428aed61cd_o

 عکس: Tammra McCauley

 ماهرخ غلامحسین‌پور- روزنامه نگار  

خاله جان سیزده بچه داشت، زیبا بود با گیس‌های بافته شده زیرمینیاتوری هزار رنگِ پر از پولک‌های براق رنگی، اما این تابستان که از روستا آمده بود شهر، باز هم شکمش ورآمده بود و بازهم آمده بود برای زایمانش. خیال می‌کنم سالی یک ماه خانهٔ ما اطراق می‌کرد. اما سه زایمان آخرش بی‌هیاهو و در سکوت گذشت چون دختر زائیده بود.

 یک نیمه شب که از زور تشنگی در دل گرمای پر عطش تابستان از خواب پریدم، زمزمه حرف زدن مادر و خاله جان زیر توری پشه بند پشت بام می‌آمد، خاله با بغض می‌گفت: «این بار اگر بازم بچه دختر باشه دیگه رام نمی‌ده خونه، طلاقم می‌ده، دیروز که بقچه مو می‌بستم اومد بالا سرم گفت اگه بازم دختر زائیدی خودت برنگرد، همون جا پیش طایفه‌ات بمون منم می‌رم یه زن پسرزا می‌گیرم.»

مادرم آهی از سر درد کشید. زمان هایی که سه خواهرِ بعد از خودم به دنیا آمدند را خوب به خاطر دارم، پدرم نماز شکر خواند. عجیب بود که مادرم بر خلاف آقاجان و با اینکه زن رنج دیده‌ای بود اما بین بچه‌هایش فرق می‌گذاشت، ظاهرا می‌گفت که تفاوتی بین ما قائل نیست. البته که به ما چهار خواهر هم کم محبت نمی‌کرد، اما واقعیتش این بود که مهرش به پسر‌هایش جور دیگری بود، پول تو جیبی بیشتر، سهم غذای بیشتر و بهتر و میوه‌های نوبرانه که مادرم یواشکی زیر چادرش برای آنها قایم می کرد، رسیدگی، رتق و فتق سر و وضع لباس، کیف، کفش، کتاب هایشان و مهرو محبتی که مادر نثارشان می‌کرد همیشه ته دل مرا رنجور می‌کرد. انگار ما از دو سیارهٔ جدا بودیم.

مادرم جواب داد: «ای خواهر این که  کار خداست، دست تو نیست که»

جواب خاله جان توی هق هق گریه و بغض گم شد و من نشنیدم.

شوهر خاله جان برای هر سه زایمان قبلی‌اش نیامد شهر تا خاله را با خودش ببرد. همه ‌ما  تمام روز یک جور منتظر بودیم از بس خاله جان بی‌تابی می‌کرد و چشمش به در بود. چشم‌ها به در خشکید و آخرش هم شوهر خاله نیامد دنبالش.

 یادم می‌آید فصل آخری که خاله جان پسر زایید، شوهرش از روستا آمد با یک عالمه زن دامن چین چینی که دست همه‌شان کلی آذوقه و پارچه‌های گرانبها بود. یک النگوی طلای بیست و چهار عیار کویتی طرح چکشی انداخت توی مچ دست خاله و به همه ما نفری یک اسکناس تازه ده تومانی داد. وقتی نوزاد را دادند بغلش گونه‌اش گل انداخت. سرش رو فرو کرد توی قنداق بچه و بو کشید، آخر سر هم، داد یک گوسفند تپل پشمالو دم در خانه زدند زمین و گوشتش بین همسایه‌ها قسمت شد و جگرش را برای خاله جان که زائوی تازه بود روی ذغال کباب کردند. خاله پشت چشم نازک می‌کرد و بچهٔ سیاه زرد انبویش را شیر می‌داد. انگار که ملکه جهان باشد.

اما آن سال و آن زایمان آخر، خاله جان دخترک را لای یک پتوی نیم دار پیچید و به قول مادرم خودش با سرافکندگی برگشت خانه و به چند ماه نکشید که شوهر خاله زنِ نو گرفت.

دختران ناخواسته، کودکان  بی گناه شهر و روستا و تبعیض روزمره

کودکان و خصوصا” دخترانی که در معرض تبعیض رشد می‌کنند در بزرگسالی با ناهنجاری‌های بسیاری دست به گریبانند. آزار رسانی به جنس مخالف، نفرت از جنسیت و فردیت خود، حس انتقام و نفرت نسبت به خواهر یا برادر نورچشمی، پرخاشگری و میل به ناهنجاری‌های اجتماعی و حسادت‌های لجام گسیخته و غیر قابل کنترل کمترین پیامد تبعیض بین کودکان است.

فرحناز با یادآوری دوران کودکی لبخند می زند، لبخندی که از پس «وب کم» هم به قدر کفایت تلخ است. می گوید: «به مادرم می‌گفتم چرا تو جیبی من دو تومان است، تو جیبی برادرم که فقط یکسال از من بزرگ‌تر است ده تومان؟ می‌گفت تو دختری خرجی نداری او درجامعه رفت و آمد دارد نباید جلوی مردم شرمنده شود. دختر مال مردم است، برادرت برای من می‌ماند او عصای پیری و کوری من است.»

زنان عملا شهروند درجه دوم محسوب می‌شوند با اینکه در دنیای مدرن نقش زنان هم طراز با مردان است، هنوز هم این تصور اشتباه در افکار عمومی وجود دارد که مرد نان آور خانواده و زن مصرف کننده است.

این ناباوری نسبت به توانایی زنان در جوامع عشایری و روستایی به مراتب افزون تر از جوامع پیشرفته تر شهری است و  باعث شده که دختران از همان آغاز کودکی از کمترین حقوق ابتدایی خود هم محروم باشند به شکلی که در جوامع فرودست تر به لحاظ اقتصادی، تغذیه و آموزش ناکافی برای دختران در خانواده‌های پر جمعیت و خوارشمردن و تحقیر کلامی و فیزیکی، میل به سقط جنین دختران و ازدواج‌های زودهنگام به کرات دیده می شود.

زنان توانمندی که شهروندان درجه دوم کره زمین هستند

این تبعیض‌ها البته منحصر به جامعه ایران نیست. در اغلب کشورهای جهان، زنان در خانواده در معرض تبعیض و خشونت قرار دارند اما آمار و ارقام سازمان‌های رسمی نشان می‌دهد که درصد این تبعیض‌ها در کشورهای جهان سوم و خصوصا در کشورهایی مانند هند، چین، افغانستان و پاکستان به مراتب بیشتر است و به زنان به چشم شهروندان ناکارآمد و درجه چندمی نگاه می‌شود که طفیلی مردان خانواده اند.

سال گذشته از دوست فارسی زبانی که ایرانی نیست پرسیدم فلانی چند بچه دارد؟ پاسخش شگفت زده‌ام کرد: «دو بچه و یک دختر»

من به حیرت پرسیدم یعنی سه بچه دارد؟

جواب داد: نه. دو بچه دارد و یک دختر.

 انگار که اولاد دختر آنقدر صاحب ارزش نیست که در گروه کودکان به حساب آید.

مرد‌ها بی سیرت نمی شوند

معمولا در مناطق روستایی از باب تعارف می‌گویند دختر برکت خانواده است. اما این اعتقاد در سطح باقی می­ماند و در سطوح زیرین جامعه و هر چه بیشتر به تفوق سنت و عرف نزدیک‌تر می‌شویم، از وجود این برکت دلخوری به وجود می آید.

مادرم سال هاست دست از تبعیض فرزندانش برداشته و به ما دختر‌ها مهر عمیقی دارد، اراده، توانایی و مسئولیت پذیری ما توانسته تحسینش را برانگیزد و تا عمیق‌ترین لایه‌های تربیتی‌اش نفوذ کند. وقتی به او می گویم قرار است در مورد این موضوع مطلبی بنویسم ، شماره تلفن مش قاسم را به من می‌دهد و می‌گوید:«مش قاسم از آن مردهاست که نسبت به دخترانش آلرژِی عجیبی دارد». تلفن می‌زنم به مش قاسم. ماجرا را شوخی می گیرد. ولی از لابلای آن همه شوخی تلخ می‌توان به حقیقت باورهاش پی برد.

مش قاسم چرا دختر‌هایت را دوست نداری؟

دوست دارم اما نه اندازه دو پسرم.

چرا؟

برای اینکه پسر نان آور است، طفیلی نیست. دختر اگر خطا کند باعث سرافکندگی است. پسر‌ها هر کاری هم بکنند کسی متعرضشان نمی‌شود. ولی حالا یک دختر خدای نکرده خطا کند و سیرتش خدشه دار شود، سرنوشت یک طایفه به نابودی می‌رود. پسر‌ها آزادی عمل بیشتری دارند. این پسر‌ها هستند که انتخاب می‌کنند اما دختر‌ها باید منتظر باشند تا انتخاب بشوند. پسر‌ها می‌توانند تا نیمه شب بیرون از خانه باشند. دختر‌ها آسیب پذیر و شکننده‌اند یک اشتباه سرنوشتشان را نابود می‌کند.

مادران قربانی دیروز، ستمگران تبعیض گر امروز

فرحناز می‌گوید:« مادرم در خانواده‌ای هفت نفره بزرگ شد. همه برادرانش دیپلم گرفتند ولی او را از‌‌ همان کودکی از درس خواندن محروم کردند. او وقتی از خاطرات کودکی‌اش و نداری‌هایش تعریف می‌کند اشکم بند نمی‌آید. مجبورش می‌کرده‌اند کهنه پوش برادر بزرگترش باشد، وقتی اجازه داشته غذا بخورد که برادر‌ها سیر از سر سفره بلند می‌شده‌اند. اما همین مادرم وقتی من کودک بودم و جثه‌ام از برادرم بزرگ‌تر بود زمانی که بین ما دعوای کودکانه ای می‌شد مرا می‌گرفت تا برادرم یک دل سیر مرا بزند.»

مادران قربانی دیروز تبدیل به ستمگران امروز می‌شوند. آن‌ها ناآگاهانه آن رفتاری را بروز می‌دهند که آموخته‌اند. عادت ها و باورهایی که پیش از آن برای والدینشان به مثابه ارزش شناخته می‌شده و باعث رنجوری آنان می‌شده، با گذر زمان تبدیل به ارزش‌های زندگی آنان هم می شود و آن‌ها هم بر اساس جنسیت فرزندانشان بین آن‌ها تبعیض قائل می‌شوند.

دکتر مهرداد درویش‌پور، استاد جامعه شناسی در دانشگاه های سوئد به این طنز تلخ تاریخ اشاره می کند او می گوید: «متاسفانه بخشی از این پرورش اجتماعی توسط مادران که خود ارزش‌های پدرسالار را درونی کرده‌اند، انتقال می‌یابد».

او اضافه می کند:  روشن است در جامعه‌ای نظیر ایران، با این درجه از تبعیض جنسیتی و بی‌مقدار بودن زنان به مثابه «آن دیگری» که در تمایز از مردان شکل می‌گیرد، پسر بودن امتیازی بس بزرگ است. در روابط روستایی و قبیله ای پدرسالار، نه تنها داشتن پسر آرزوی نخستین والدین است، بلکه برای بسیاری از خانواده‌ها دختر داشتن با چالش‌های بزرگی روبرو است. از نگرانی ناتوانی از «محافظت» درخور سکسوالیته دختران، خطر «فریب خوردن» آن‌ها تا نگرانی از سربار خانه ماندن آنان در خانواده و…. از این رو پسر دوستی در بخش مهمی از خانواده‌های پدرسالار ایرانی به ویژه در روابط قبیله‌ای و روستایی رایج‌تر است. دختران نیز باید فرا بگیرند احترام مرد خانه را نگه داشته و ساکت، خانه دار، حرف شنو، نجیب، وفادار و اهل تمکین و بردبار باشند. این رفتار را نخست باید نسبت به پدر، سپس برادر و بالاخره شوهر آینده خود نشان دهند. دختران قوی، خود رای و جسور می‌توانند اقتدار مردانه را به چالش کشیده و هم از این رو به عنوان «دختر پررو» نافرمان ، «بیحیا» و… تلقی می‌شوند. زنان قوی در فرهنگ پدر سالار با خطر منزوی شدن و تنها ماندن نیز روبرو هستند. نفس وجود این گونه دختران، چالشی است علیه ارزش‌های پدرسالار که بسیاری از خانواده‌ها بر نمی‌تابند. هم از این رو به دختران خود اهمیت «نجابت» که اسم شب فرمان برداری است را به سختی می‌آموزند.»

امتیاز مرد بودن، هنجار دهشت بار جوامع انسانی

دختری که در کودکی با تلقی بی‌ارزش بودن و جنس درجه دو بودن بزرگ شده با احساس گناه و اعتماد به نفسی خدشه دار، غالبا در دوران بزرگسالی و وقتی در معرض روابط جدی قرار می‌گیرد، با‌‌ همان احساس بی‌ارزشی و افسردگی روبروست.

«کتر مهرداد درویش‌پور» از دریچهٔ جامعه‌شناختی به مقوله تبعیض میان فرزند دختر و پسر نگریسته و بر این باور است که «حتی در مدرن‌ترین جوامع بشری از آنجا که همچنان نظام جنسیتی نابرابر قدرت برقرار است، مرد بودن نه تنها هنجار جامعه، بلکه نوعی امتیاز است. چه برسد به جامعه‌ای نظیر ایران که ایدئولوژی رسمی حکومت آن نیز بر زن ستیزی استوار است»

این محقق با اشاره به اینکه امتیاز و برتری مرد بودن در روابط قبیله‌ای، درست به دلیل کم قدرتی زنان در میان این گروه‌ها به مراتب بیشتر است می‌افزاید: مرد در روابط پدر سالار خشن قبلیه‌ای، نه تنها عموما نان آور و سرپرست خانواده است، بلکه اوست که به زن هویت می‌بخشد.

او با اشاره به اینکه زن در بهترین حالت« نیمه دیگر» مرد و در بد‌ترین حالت جزئی از مایملک و اموال اوست تاکید می‌کند: این تفاوت و برتری موقعیت مرد نسبت به زن در نقش جنسی متفاوت پسران و دختران، از‌‌ همان آغاز هویدا است. پسران از‌‌ همان کودکی نه تنها با نقش خود به عنوان«سایه بالای سر زن» آشنا می‌شوند، بلکه دیگر الگوهای مردانگی را نظیر رفتار تحکم آمیز با زنان، توانایی خشونت ورزی، نگاه به زن همچون«ناموس» خود، نان آوری و ریاست خانواده را بر عهده داشتن و به انقیاد در آوردن زن را می‌آموزند.

متاسفانه نباید تصور کنیم که این ترجیحات و تبعیضات ناسالم به محدوده خانواده ختم می‌شود، بلکه بعد‌ها در بستر اجتماع با تبعیض در قوانین و تلقی جامعه به زن به عنوان جنس دوم به شکل آشکار یا زیرپوستی و لابلای کتاب‌های درسی و مفاهیم آموزشی اشکال، جدی تری به خود گرفته، سلامت روانی نیم مهمی از جامعه را تحت الشعاع خود قرار می دهد.

هیچکس سپیده را دوست نداشت

منبع: سایت خانه امن
 
shutterstock_173523620
 

Photo: Monkey Business Images/shutterstock.com

 

ماهرخ غلامحسین پور

بی‌­مقدمه می‌­پرسد «تو می‌­توانی یک دختر چهارساله را به فرزند‌خواندگی بپذیری؟» این جمله سرآغاز حجم عظیم اطلاعات دهشتناکی می‌­شود درباره دخترکی به نام سپیده که خانه امنی ندارد و روزها پشت در خانه دایی و عمه و خاله‌ای که دیگر راهش نمی­‌دهند، به انتظار می‌نشیند.

به سپیده  فکر می­‌کنم و دستش که جای دندان‌­های نامادری قلوه‌­کنش کرده و دکتری که گفته باید بخیه بزند و  رفته تا نخ بخیه بیاورد. دکتر باور نکرده که دست آسیب‌دیده نتیجه یک دعوای کودکانه و کار پسر کوچک‌تر خانواده باشد. قبل از اینکه دکتر برگردد، آن‌ها دخترک را با همان دست زخمی زده‌اند زیر بغلشان و از بیمارستان فرار کرده‌اند.  حالا روی زخمی که باید بخیه می‌­خورد، یک چسب زخم چرکین آویزان، باقی مانده و دو لبه پوستی که به هم چفت نشده… . هیچ‌کدامشان سپیده را نمی‌­خواهند. سپیده یادگار یک زندگی مشترک از دست رفته است، حاصل اولین زندگی مشترک مصطفی که این روزها با فقر و بی‌کاری دست و پنجه نرم می‌کند.

مصطفی زمانی راننده تاکسی تلفنی بود. آن روزها هنوز ناچار نشده بود به خاطر بهانه‌تراشی­‌های طاق و جفت همسر دومش، تاکسی  را بفروشد. او ماشینش را با فروختن هدایای عروسی و طلاهای همسر اولش منیژه و اندک پس‌انداز خودش خریده بود و کار می‌کرد. وقتی آقای نقوی گفت یک سرویس ثابت شبانه برایش در نظر گرفته، منیژه تازه باردار شده بود. مصطفی از این پیشنهاد خوشحال شد، به این خیال که مخارج زایمان همسرش را بی­‌واهمه فراهم کند. او هر شب باید خانم منشی یک شرکت تولیدی را، از محل کارش که مرکز شهر بود، به خانه‌­اش در حومه شهر می­‌رساند. مسیر طولانی و دیدار هر شب، باب گفت و گو و علاقه را باز کرد و راه زندگی اولش به بن‌بست خورد. منیژه که ماجرا را فهمید، مصطفی و کودک یک ساله را رها کرد و چند ماه بعد هم زن مرد دیگری شد. خانم منشی هم یک دوقلوی پسر زیبا برایشان به دنیا آورد. مادر تازه‌وارد در طول دوران بارداری می‌گفت نسبت به بوی سپیده ویار دارد. سپیده را می‌فرستادند خانه اقوام دور و نزدیک که توی دست و پای آن‌ها نباشد. دوقلوها هم که به دنیا آمدند، باز هم حساسیتش نسبت به سپیده به قوت خود باقی ماند. اصلا نمی‌­توانست حضور دخترک را تاب بیاورد. مشکلات مالی مصطفی که بالا گرفت، سپیده این وسط بی‌کس و کار ماند. مثل یک لکه اضافه روی سطح یک ملحفه سپید.

از همین نویسنده بیشتر بخوانید:

سرخو، روایت زنانی که سنت می‌شوند…

جنگ معلم مهربان با والدین آزاررسان

باید برای آسیب‌های اجتماعی کاری کرد

هیچ‌کس تاب این کودک چهارساله را نداشت. اولین بهانه معمول کودکانه به دومی نمی‌­رسید که تحمل دیگران در مقابلش تمام می‌­شد و متوسل می‌­شدند به زور و خشونت.

موضوع سپیده را اول صبح روز بیست و پنجم نوامبر، در یک گروه بسته متشکل از اعضای درجه اول و دوستان نزدیک خانوادگی می‌خوانم. روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان و دختران است. روزی که سازمان ملل با انتخاب شعار «هیچ‌کس را پشت سرت جا نگذار، بیایید خشونت علیه زنان و دختران را متوقف کنیم.» تلاش کرده امسال هم چون سال‌های پیش، توجه افکار عمومی را به موضوع خشونت علیه زنان و دختران جلب کند.

 تمام صبح را در این گروه کوچک تلگرامی با هم بحث و تبادل نظر می­‌کنیم . به هر کسی که ممکن است آدم خوبی باشد، برای ساختن یک خانه تازه برای دخترک فکر می‌کنیم. یک نفر داوطلب گفت و گو با پدر دخترک می‌­شود . قرار می‌گذاریم اگر نتوانستیم وضعیت «سپیده» را تغییر بدهیم، هر‌چه سریع‌تر به مراجع قضایی اطلاع بدهیم. با اینکه یکی از اعضای گروه که همان حوالی زندگی می‌کند می‌گوید چنین کاری بی‌تاثیر و فایده است و فقط وضعیت موجود را بغرنج‌تر می‌کند. شنیدن این که «درعمل، هیچ مرجع واقعی حمایت‌گری وجود ندارد.»، ترسناک است.

«ناخواسته» اصطلاحی که در جنوب ایران برای این کودکان کاربرد فراوان دارد و مفهوم درد در آن مستتر است. کودکانی که والدین آن‌ها به هر دلیل، امکان یا تاب و تحمل حضورشان را ندارند. عده زیادی از آن‌ها پیش از تولد در مراکزی غیر‌بهداشتی و بدون نظارت یا تایید قانونی، با رابطه‌ای که بین بیمار و دکتر شکل گرفته، به دیار نابودی می‌روند.

دکتر مهدی فصیحی‌زاده، که در خیابان مرکزی شهریاسوج یک مطب کوچک را اداره می‌کند، می‌گوید خودش به دلایل مذهبی و به این دلیل که حوصله درگیری­‌های قانونی را ندارد، حاضر به انجام سقط‌جنین نیست، اما مراجعین سقط‌جنین فراوانند و گاهی به دو یا سه مورد متقاضی بر می‌خورد. آن‌ها با کمی جستجو به خانم دکتری مراجعه می‌­کنند که حتی جنین هشت ماهه را هم سقط می‌کند.

این پزشک عمومی می‌گوید یک روز برای گرفتن یک دارو به مطب خانم دکتر سر زده، حین برگشتن یک جنین حدود شش ماهه را دیده که توی سطل آشغال مطب خانم دکتر دور انداخته شده بود. او می‌گوید خانم دکتر برایش تعریف کرده که یک بار وقتی آمپول را به بیمار تزریق کرده، جنین هشت ماهه زنده از رحم مادر خارج شده و والدینش با این معضل روبرو بودند که چطور جنین را از بین ببرند؟

درباره کودکانی که کودکی نکردند، بخوانید:

ناخواسته عروس شد، مادرشد، مطلقه شد

این نوزاد پنج روزه در جاده آمل رها شده بود

ناپدریم به پاهایم دست می‌کشید و می‌گفت: چه پاهای پرمویی دارم

اما زندگی همه کودکان ناخواسته در مرحله جنینی متوقف نمی‌شود. بسیاری از این کودکان بدسرپرست یا بی سرپرست پا به جهان امکان می‌گذارند و به دوران کودکی می‌رسند. آن‌ها ممکن است در شهرهای بزرگ، خرید و فروش شده یا به گروه­های تکدی‌گر سودجو اجاره داده شوند و یا در شهرهای کوچک‌تر بین اقوام دور و نزدیک در رفت و آمد باشند. بخشی از جامعه آماری کودکان ناخواسته، کودکان طلاقند.

تا پیش از این، آمار طلاق از سوی مسئولان سازمان ثبت احوال، به شکل سالانه و بر مبنای موارد به ثبت رسیده اعلام می شد. در آخرین داده‌های موجود، رئیس انجمن مددکاری ایران، سید حسن موسوی چلک، گفته بود هر ساعت ۱۹ طلاق در ایران به ثبت می‌رسد. اما سال گذشته علی اکبر محزون، مدیر کل اطلاعات و آمار جمعیتی سازمان ثبت احوال کشور، با طرح این که ذکر آمار طلاق تاکنون دردی را دوا نکرده و می­‌تواند منجر به تکرار آسیب‌­های اجتماعی شود، اعلام کرد زین پس آمار طلاق نداریم.

با این همه شواهد موجود، بیان‌گر وجود یک رابطه معنادار بین کودکان طلاق و خشونت خانگی است. برخی کودکانی که به هر دلیل در زندگی تازه والدین، ناخواسته محسوب می­شوند، بیش از کودکان عادی در معرض خشونت قرار می­‌گیرند.

آرزو نقده، روانپزشک ساکن یکی از شهرهای جنوبی ایران و طرف مشاوره اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی، می‌گوید در طول شانزده سالی که تجربه درمان داشته، هرگز شرایطی به دردناکی وضعیت این کودکان ندیده، چون احساس اضافه بودن و سربار بودن در جایی می‌کنند که باید تنها گوشه امن جهانشان باشد.

این روانپزشک در ادامه سخنانش به کودکان طلاق اشاره می‌کند: «طلاق یک اتفاق یک‌باره و تصادفی نیست. این پدیده اجتماعی یک روند دردناک و کاهنده دارد. نقطه شروع، اوج و پایان دارد و متاسفانه در جامعه ما به دلیل عدم آموزش صحیح، فرآیند طلاق برای والدین و تطبیق خودشان با شرایط موجود و کمک به پذیرش کودکانشان برای بازسازی، مدت زمان بیشتری را نسبت به سایر جوامع دیگر طلب می‌کند. در دوره طلاق، والدین درگیر خشم و رفتارهای تنش­زا با همدیگر و با کودکانشان می‌شوند. هیچ‌یک از ما برای مدیریت بحران در دوره طلاق آموزش ندیده‌ایم و مجموعه این‌ها باعث می­‌شود که کودک طلاق، از ابتدا در معرض خشونت‌های کلامی، روانی و حتی فیزیکی قرار بگیرد.»

این روانپزشک معتقد است  بعد از پایان پذیرفتن جدایی و رسیدن به یک ثبات نسبی، باز هم این کودکانند که بیش از طرفین ماجرا ضربه‌پذیرند.

«در مناطق فقیرنشین و حاشیه شهرها، فقر و فشارهای اقتصادی باعث می‌شود که والدین، کودکان حاصل از ازدواج  سابقشان را به همدیگر پاس بدهند. این وضعیت ممکن است برای کودکان، نتایج خطرناکی به دنبال داشته باشد. احساس ناخواسته بودن، بی‌جا و مکانی و عدم تعلق به یک نقطه امن و باثبات، و حتی در معرض خشونت فیزیکی قرار گرفتن از سوی والدین یا شرکای جدید جنسی آن‌ها می‌تواند برای کودک، اثرات مخرب غیرقابل‌باوری در پی داشته باشد.»

خانم نقده، راه‌حل را در آموزش بنیادین مسئولیت‌پذیری می‌داند. این که مردم بدانند مسئولیت انتخابشان تا پایان راه با آن‌ها خواهد بود و اگر باعث به دنیا آمدن کودکی شدند، تا زمان بلوغ و استقلال او در مقابل سرنوشتش مسئولند، مهم نیست که مجردند یا متاهل و مطلقه، آنچه مهم است به ثمر رساندن کودکی است که در این کشاکش می‌تواند قربانی اصلی باشد.

کشورهای توسعه‌یافته راه‌حلی برای کودکان ناخواسته دارند. دولت‌ها خود را متولی اصلی مراقبت از این کودکان می‌دانند. در اغلب این کشورها، در خیابان‌های خلوت شهر، باجه‌هایی به نام «بیبی باکس[۱]» تعبیه شده که کودکان یا نوزادان ناخواسته را آنجا رها می‌کنند. زنگ باجه که به صدا در بیاید، در کم‌ترین زمان ممکن، اورژانس اجتماعی خودش را به کودک رها شده می‌رساند.

در ایران نیز طبق آخرین آماری که خبرگزاری جمهوری اسلامی منتشر کرده، ۲۵ هزار کودک بی‌سرپرست یا بد‌سرپرست، تحت پوشش سازمان بهزیستی قرار دارند، که ده هزار نفر از آن‌ها در  ۵۹۰ مرکز مخصوص نگهداری شده و بقیه آن‌ها به خانواده‌های جایگزین سپرده شده‌اند. در مورد کافی بودن این مراکز، نوع خدمات ارائه شده و عمومیت داشتن آن‌ها، حرف و حدیث فراوانی وجود دارد.

 

رویارویی با دنیای عجیب نوجوانان

 

 منبع: سایت مهرخانه
 
مریم عطاریان در پنجره مهرخانه نوشت:
 
می‌گویند:" دردسر بچه‌ها با خودشان بزرگ می‌شود"؛ و ما این نکته را اضافه می‌کنیم که "لذت بردن از فرزندان نیز با خودشان بزرگ می‌شود"، هم‌چنان که موفقیت فرزندان در امر تحصیل، ورزش، رقابت‌های اجتماعی، ازدواج، رضایت آن‌ها از کار و مسایلی از این قبیل، چیزهایی نیستند که والدین آن را کم‌اهمیت جلوه دهند و از آن‌ها لذت فراوان نبرند. 
 
هر دو عبارت فوق که در صدر مطالب آوردیم، از یک جهت مشابه هستند و آن این‌که هر قدر بچه‌ها بزرگ‌تر می‌شوند، ارتباط با آنان نیز ظریف‌تر، شکننده‌تر، مشکل‌تر و البته زیباتر و پرهیجان‌تر خواهد شد.
 
وقتی اختلافات خانوادگی کلید می‌خورد
معمولاً فرزندان تا سنین جوانی با والدین خود زندگی می‌کنند. برحسب قاعده وقتی فرزندان وارد دوره جوانی می‌شوند عمدتاً مسیر زندگی خود را یافته‌اند و معمولاً ارتباط خود را با خانواده به‌ویژه والدین کاهش می‌دهند یعنی یا وارد دوران دانشجویی شده‌اند، یا ازدواج می‌کنند و یا مشغول کار هستند و یا سربازی می‌روند و... به هر ترتیب فرزندان حداکثر تا پایان سنین نوجوانی با والدین در ارتباط تنگاتنگ و تحت نظارت و پشتیبانی آن‌ها قرار دارند و در همین سنین است که میان فرزندان و والدین اختلاف نظرات جدی ایجاد می‌شود.
 
فرزندان در دوران نوجوانی نمی‌خواهند مطیع والدین خود باشند و تصور می‌کنند که آن‌ها نیز مانند پدر و مادرشان قادرند راه را از چاه تمیز دهند و در مورد خوب و بد زندگی خود تصمیم‌گیری کنند ولی در اواخر نوجوانی، تمایلات متنوع ناپایدار به‌تدریج محدود و عمیق شده و معیارهای بزرگ‌ترها و آداب و رسوم آن‌خت بیشتر مورد قبولشان قرار می‌گیرد.
 
والدین باید آماده باشند
به هر ترتیب واقعیت این است که به مرور که فرزندان به دوران نوجوانی نزدیک و نزدیک‌تر می‌شوند، اولیا باید خود را برای روبه‌رو شدن با برخی از چالش‌ها آماده کنند. در این سن بچه‌ها به‌قدری بزرگ شده‌اند که می‌توانند انتخاب کنند اما در عین حال، به اندازه کافی بالغ نشده‌اند که مفهوم واقعی رفتارهایشان را درک کنند و این یعنی برخورد و اصطکاک شدید و تقریباً مداوم بین آن‌ها با اولیا. بنابراین لازم است والدین درباره این‌که چه رفتاری برایشان قابل تحمل است، چه چیزی را اصلاً نمی‌پذیرند و این‌که با تمرد و سرکشی او چه برخوردی داشته باشند، پیشاپیش تصمیم‌گیری کنند. 
 
آریان سرکش شده!
عصر روز چهارشنبه، پدر پس از کار روزانه به خانه می‌آید. آریان که نوجوانی 15 ساله است، به محض ورود پدر به خانه می‌گوید: خداحافظ من رفتم.
 
پدر پاکت‌های خریدش را بر زمین می‌گذارد و می‌پرسد:"کجا؟ هوا داره تاریک می‌شه؟ یعنی چی خداحافظ؟ بگو ببینم کجا داری می‌ری؟"
آریان خیلی بی‌اعتنا و بی‌حوصله می‌گوید: "کار دارم".

پدر می‌گوید:" صبر کن ببینم؛ من همین الان پایم به خانه رسیده، بزار برسم بعد آزار و اذیت و رو شروع کن. یعنی چی کار دارم؟ چه کار داری؟ مثل آدم بگو کجا می‌خوای بری؟"

آریان صدای خود را بلند می‌کند و با عصبانیت می‌گوید: "با دوستانم قرار دارم، اگر دیر برسم همه تقصیرها گردن من می‎افته".

پدر سعی می‎کند آرامشش را حفظ کند و می‌گوید: "کجا قرار داری؟ با کدوم دوستت؟ کی برمی‌گردی؟"

آریان دوباره با عصبانیت می‌گوید: "چرا این‌قدر سؤال‌پیچم می‌کنی؟ یک قرار این‌قدر سین‌جیم نداره. چرا به من اطمینان نداری؟ میزاری برم یا نه؟"

پدر در جواب می‌گوید: "من و مادرت باید بیشتر در مورد برنامه‌های تو بدانیم. این‌جا کاروانسرا نیست که هروقت خواستی بیای و بری".
آریان باعصبانیت در را به هم می‌کوبد و می‌رود.

پدر خسته و نگران آهی می‌کشد و بهت‌زده به خودش می‌گوید: "پس اون پسر شاد کوچولو که همیشه جلوی در منتظر بازگشت من بود و در آغوشم می‌پرید، کجاست؟"

آن‌چه در این یادداشت یاد خواهید گرفت این است که:
 
چگونه چالش‌های رابطه با یک نوجوان را بشناسید و با او رابطه درست برقرار کنید
در ادامه، روند گفت‌وگو و صحبت در مورد مسایل نوجوانی یا همان اعمال محدودیت را براي شما بیان می‌کنیم:
 
1. قبل از مواجه شدن با نوجوانتان لازم است خودتان به دقت و صراحت از خواسته‌تان مطلع باشید. اگر لازم است موارد را یادداشت کنید و نیز می‌توانید آن‌ها را پیش خودتان یا به کمک همسرتان چندبار تمرین کنید تا مطمئن شوید آن‌چه می‌خواهید بگویید، دقیقاً همان چیزی است که در ذهن دارید. روی رفتارهایی که گیج‌کننده است، متمرکز شوید و نه روی نگرش یا شخصیت نوجوان. بنابراین هرگز نوجوان را تحقیر نکنید و یا درباره او به قضاوت نپردازید.
 
2. حال که مطمئن شدید چه چیزی می‌خواهید بگویید، به اتاق یا مکانی بروید که فرزندتان آن‌جاست. احساسات خود را کنترل کنید و تا حد امکان آرام باشید. درست است که برخورد با یک نوجوان، کاری پراسترس است ولی تا جایی که می‌توانید خونسرد باشید.
 
3. حال توجه او را جلب کنید مثلاً از او بخواهید تلفن را قطع کند یا دست از کتاب خواندن یا انجام تکالیف بردارد، صدای موسیقی را کم کند و یا از پشت رایانه بلند شود و... تا زمانی که تمام حواسش به شما معطوف نشده است، هیچ چیز نگویید. صبور باشید زیرا ممکن است او خود را به انجام کاری هر چند جزیی مشغول کرده و منظور نظر شما را متوجه نشود.
 
4. توضیحات خود را تن‌ها یک‌بار بیان کنید از تکرار مجدد و خروج از برنامه‌ای که از قبل برای خودتان پیش‌بینی کرده‌اید، پرهیز کنید. مطالب و واقعیات مهم را بازگو کنید و از ارایه سخنرانی بپرهیزید. با پرسش از او مطمئن شوید که آن‌چه را که گفته‌اید به درستی شنیده و ارتباط آن‌ها را درک کرده است.
 
5. وقتی متوجه شدید که مطلب را به خوبی درک کرده است، به او اجازه دهید که در وقت دیگری با هم صحبت کنید. به او بگویید انتظار دارید تا قبل از رسیدن زمان جلسه‌ای که قرار است با هم مجدداً صحبت کنید، یک‌سری از کارها انجام شده باشد. فراموش نکنید که برگزاری این جلسه را هرگز به تأخیر نیندازید.
 
6. وقتی براي فرزندتان روشن باشد که شما قصد پیگیری قضیه را دارید، آن‌ها شما را جدی‌تر گرفته و در نظر خواهند داشت که زمان بین صحبت اولیه و پیگیری نهایی، این فرصت را به او می‌دهد که در مورد مسأله مورد نظر فکر کند و حداقل با یک یا دو راه‌حل نزد شما بیاید.
 
7. حال به سرعت او را ترک کنید و درنگ نکنید. اصرار و اجبار براي صحبت بیشتر در مورد مشکل را نداشته باشید و آن را براي جلسه‌ای که قرار است داشته باشید، نگاه دارید. اگر شما آن‌جا نمانید، او فرصت جر و بحث و یا توجیه و دفاع غیرمنطقی از خود را نخواهند داشت. اگر با هشدارتان تن‌ها بماند، بهتر می‌توانند درباره آن فکر کند.
 
8. پیگیری، یک مرحله بسيار حیاتی و اساسی در این فرآیند است. اگر این جلسه را برگزار نکنید، درواقع وقت‌تان را تلف کرده‌اید و راه را براي تداوم مشکلات گذشته و یا حتی بدتر شدن آن‌ها باز کرده‌اید.
 
9. قبل از برگزاری این جلسه حتماً هر دو شما صبور باشید. طرز صحبت و بیان احساسات خود درباره مشکل را عوض کنید. از تلاش فرزندتان براي یافتن راه‌حل مناسب حمایت کنید اما از موضع خود مبنی بر وجود مشکل مذکور کوتاه نیایید.
 
چند نمونه از تعامل موفق
برای این‌که بهتر متوجه منظور ما شوید، چند اصل را به همراه نمونه، برای شما عنوان خواهیم کرد:
 
1. به طور واضح و صریح اعلام کنید که چه رفتاری پذیرفتنی و تحمل‌پذیر نیست.
مثال: "ساعات رفت و آمدت به هر جایی که می‌روی را باید به ما اطلاع دهی".
 
2. دلیل اظهارنظر خود را بیان کنید و عنوان کنید که چرا شما رفتاری خاص را غیرقابل قبول می‌دانید.
مثال: "هر خانه‌ای مقررات خاص خود را دارد. مقررات خانه ما هم این است که رفت و آمدها مشخص باشد. وقتی بی‌خبر بیرون می‌روی، ما نگران تو می‌شویم که کجا هستی و با چه کسی معاشرت می‌کنی. وقتی رفت و آمدت را اطلاع نمی‌دهی، با چنین وضعیتی احساس بی‌احترامی به ما دست می‌دهد؛ چون ما از صبح به سختی کار می‌کنیم تا زندگی خانوادگی آرامی داشته باشیم".
 
3. پیامد تمرد و نافرمانی را مشخص کنید. این اقدام هم امکان انتخابی عاقلانه و هم نتایج و پیامد عاقلانه را فراهم خواهد کرد.
مثال: "اگر تا یک هفته این مشکل (مثلاً رفت و آمد بدون در جریان قرار دادن والدین) رفع نشود، من این کار..... را انجام می‌دهم".
 
4. موضوع را تمام کنید و به نوجوان زمانی کافی برای بررسی گزینه‌های مطرح‌شده را بدهید. آن‌چه شما خواستار آن هستید، پاسخی معقول و منطقی است، نه پاسخی هیجانی و از روی عصبانیت و ترس. بنابراین زمان لازم برای رسیدن به پاسخ منطقی را به فرزندتان بدهید. 
 
5. لازم است برای پیگیری عواقبی که به فرزندتان هشدار داده‌اید آمادگی داشته باشید.
مثال:اگر قرار است به خطر تمرد او از مقررات خانه، پول توجیبی فرزندتان را قطع کنید، پس از اتمام زمان مقرر و در صورت انجام ندادن نصایح شما، آمادگی انجام این کار را داشته باشید.
 
نکاتی که باید به خاطر سپرد
الف) به خاطر داشته باشید که عمدتاً در خانواده‌هایی که رابطه والدین و فرزندان صمیمی و توأم با احترام است و ارتباط بیشتر جنبه دوستانه دارد، حرف‌شنوی و مسئولیت‌پذیری فرزندان هم بسیار بیشتر است.
 
در هر حال فراموش نکنید که شما به عنوان والدین یک نوجوان باید خیلی محترمانه مقررات خانه را برای فرزندتان شرح دهید. مثلاً بیان کنید: "در خانه ما ارتباطات و رفت و آمدها باید با اطلاع سایرین باشد. این قاعده و مقررات خانه ماست. من هم وقتی قرار است جایی بروم حتماً به مادرت اطلاع می‌دهم که نگران من نباشد. پس شما هم به عنوان عضوی از این خانواده باید به این مقررات احترام بگذاری".
 
ب) طوری با فرزندتان صحبت کنید که پابه‌پای هم صحبت کنید و پاسخ دهید؛ یعنی وقتی او صحبت می‌کند شما گوش کنید و وقتی شما صحبت می‌کنید، فرزندتان گوش کند.
 
ج) بسیار محترمانه با او صحبت کنید. با احترام زیاد به او بیان کنید که از بی‌خبر ماندن از او بسیار نگران می‌شوید و حق شماست که از سلامت او اطمینان داشته باشید. مثلاً بگویید: "وقتی بی‌خبر از خانه بیرون می‌روی، من و مادرت احساس بسیار بدی داریم چون نمی‌دانیم کجا هستی".
 
د) هرگز ملامت نکنید و بیشتر تمرکزتان بر روی احساسات خودتان باشد. این نوع رفتار به نوجوانتان کمک می‌کند تا بفهمد رفتارش چه تأثیری بر روی شما دارد و همچنین کمک می‌کند که او بدون سرزنش‌شدن، در مورد مسایلش صحبت کند.
 
ه) یک نکته کلیدی که به والدین همه نوجوانان توصیه می‌شود این است که رابطه صمیمی خود با نوجوانتان را زیاد کنید. مثلاً زیاد با هم تفریح بروید، در این تفریحات زیاد با او صحبت کنید، به او نزدیک شوید، دوستانش را بیشتر بشناسید و طوری رفتار کنید که او به شما اعتماد کند و در هنگام بروز مشکلات، شما جزو دوستان واقعی او باشید.
 

دور کردن فرزندان از پدر خشونت گر

منبع: خانه امن

موسی برزین، وکیل خانه امن

 

پرسش: سلام. من نزدیک به ده سال است که ازدواج کرده‌ام و دو فرزند دارم. یک دختر هشت ساله و یک پسر سه ساله. متاسفانه شوهرم رفتارهای بسیار بدی در منزل دارد. او در بازار کار می‌کند و کارش تاثیر زیادی بر اعصاب او گذاشته است. بسیار خشن است و همیشه فریاد می‌زند و به زمین و زمان فحش می‌دهد. از همه چیز ناراضی است. فقط دنبال پول است و هیچ چیز دیگری برایش اهمیت ندارد. در بازار نیز همه از او شاکی هستند چون خیلی بد‌حساب است. چند‌بار طلب‌کارهایش در خانه آمدند و سر و صدا کردند. علاوه بر این‌ها نسبت به بچه‌ها خیلی خشن است. همیشه سرشان داد می‌زند. وقتی بچه‌ها سر و صدا می‌کنند، آن‌ها را در اتاق حبس می‌کند. بچه‌ها خیلی از پدرشان می‌ترسند. من هم هر موقع اعتراض کنم، شروع می‌کند به فحش دادن و بد و بیراه گفتن به خانواده من! آن‌قدر جلوی بچه‌ها فحش‌های رکیک داده که بچه‌ها هم یاد گرفته‌اند. چند وقت پیش دخترم در مدرسه به همکلاسی‌اش یک فحش زشتی داده بود که معلم من را به مدرسه خواست. همان فحشی که پدرش همیشه در خانه تکرار می‌کند. خانه را برای من و بچه‌ها جهنم کرده است. مرا تهدید می‌کند که طلاقت می‌دهم . من خیلی نگران بچه‌ها هستم. با این وضعیت شخصیت و تربیت بچه‌ها خیلی بد می‌شود. خودم هم کارم به جایی رسیده که قرص اعصاب می‌خورم. چند وقت پیش با یکی از نزدیکان مشورت کردم و به این نتیجه رسیدم که جدا بشوم. نمی‌دانم تصمیم درستی گرفته‌ام یا نه، اما می‌خواستم از شما بپرسم آیا می‌توانم طلاق بگیرم؟ آیا می‌توانم سرپرستی بچه‌ها را بگیرم؟

پاسخ: سلام. بهتر است قبل از هر گونه اقدام قضایی، با یک مشاور خانواده نیز مشورت کنید . اگر شوهرتان موافقت کند، می توانید او را هم نزد مشاور ببرید. راهنمایی‌های مشاور خانواده می‌تواند در تصمیم‌گیری به شما کمک کند. اما در مورد طلاق عرض شود که زن در برخی موارد می‌تواند تقاضای طلاق دهد. در مواردی که زن در وضعیت عسر و حرج قرار گیرد، می تواند از شوهر خود طلاق بگیرد. عسر و حرج یعنی وضعیتی که باعث سختی و مشقت زن می‌شود. خشونت‌های شوهرتان نسبت به خودتان و بچه‌ها می‌تواند توجیهی برای طلاق باشد، اما توجه کنید که گفته‌هایتان را باید به نوعی اثبات کنید. یعنی به صرف ادعا، دادگاه حکم طلاق را صادر نمی‌کند. توجه کنید که در صورتی که یک‌طرفه تقاضای طلاق دهید، ممکن است به نتیجه رسیدن آن سال‌ها طول بکشد و این هم مشکلاتی را برای شما ایجاد خواهد کرد، چون با تقاضای طلاق به احتمال بسیار باید محل زندگی خود را جدا کنید. بنابراین بهتر این است که رضایت شوهرتان برای طلاق توافقی را جلب کنید.

پرسش: احتمال اینکه شوهرم قبول کند خیلی کم است، هر چند خودش برای تهدید می‌گوید که طلاقت می‌دهم. حالا اگر یک‌طرفه تقاضا کنم، با توجه به اینکه رسیدگی خیلی طول می‌کشد، تکلیف بچه‌ها چه می‌شود؟ آیا می‌توانم بچه‌ها را با خودم ببرم؟

پاسخ: خوشبختانه در این مورد قانون حمایت خانواده، مقررات خوبی پیش‌بینی کرده است. اگر شما تقاضای طلاق دهید، می‌توانید نسبت به بچه‌ها درخواست صدور دستور موقت بدهید. یعنی از دادگاه بخواهید تا تعیین تکلیف نهایی، حکم به بودن بچه‌ها با شما دهد. بر طبق ماده ۷ قانون حمایت خانواده: «دادگاه می‌تواند پیش از اتخاذ تصمیم در مورد اصل دعوی به درخواست یکی از طرفین در اموری از قبیل حضانت، نگهداری و ملاقات طفل و نفقه زن و محجور که تعیین تکلیف آن‌ها فوریت دارد بدون اخذ تامین، دستور موقت صادر کند. این دستور بدون نیاز به تایید رئیس حوزه قضایی قابل اجرا است. چنانچه دادگاه ظرف شش ماه راجع به اصل دعوی اتخاذ تصمیم نکند، دستور صادرشده ملغی محسوب و از آن رفع اثر می‌شود، مگر آن که دادگاه مطابق این ماده دوباره دستور موقت صادر کند.» البته توجه کنید صدور دستور موقت برای قاضی الزامی نیست. شما باید مدارک و شواهد کافی مبنی بر اینکه سلامت و تربیت بچه‌ها از سوی پدرشان در خطر است ارائه دهید. می‌توانید در این مورد افراد مطلع را به عنوان شاهد به دادگاه معرفی کنید. به هر حال اثبات موضوع بر عهده شما است.

پرسش: آیا بدون تقاضای طلاق می‌توانم بچه‌ها را از پدرشان دور کنم؟ چون بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم که جدا نشوم و فقط به نوعی بچه‌ها را نجات بدهم. چون طلاق در خانواده ما خوب نیست و از لحاظ اجتماعی مشکلات زیادی را می‌تواند به وجود آورد. پدر و مادرم حتما با طلاق گرفتن من مخالفت می‌کنند.

پاسخ: این امکان وجود دارد اما کمی دشوار است. بر طبق ماده ۱۱۷۳ قانون مدنی: «هر گاه در اثر عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی پدر یا مادری که طفل تحت حضانت اوست، صحت جسمانی و یا تربیت اخلاقی طفل در معرض خطر باشد، محکمه می‌تواند به تقاضای اقربای طفل و یا به تقاضای قیم او ، یا به تقاضای رئیس حوزه قضایی، هر تصمیمی را که برای حضانت طفل مقتضی بداند، اتخاذ کند». با استناد به این ماده می‌توانید از دادگاه بخواهید که در راستای مصلحت فرزند، دستور جدا کردن محل زندگی کودکان با پدرشان را صادر کند. اما باز باید توجه کنید که تا دادگاه قانع نشود که تربیت بچه در خطر است، چنین دستوری را صادر نخواهد کرد. یعنی مهم‌ترین مساله‌ای که شما باید در نظر داشته باشید، اثبات رفتارهای خشونت‌آمیز همسرتان است. به احتمال زیاد همسرتان خشونت را انکار خواهد کرد. شما باید از هم‌اکنون مدارکی دال بر خشونت شوهرتان جمع‌آوری کنید.

پرسش: اگر طلاق بگیرم، آیا دادگاه بچه‌ها را به من می‌دهد؟ هدف اصلی من از جدا شدن، این است که بچه‌ها با پدرشان زندگی نکنند.

پاسخ: بر اساس قوانین ایران حضانت فرزند تا ۷ سالگی بر عهده مادر و پس از آن با پدر است، مگر اینکه پس از ۷ سالگی اختلاف حاصل شود ، که در این مورد دادگاه تصمیم می‌گیرد. بنابراین در صورت طلاق حضانت دخترتان با پدرش خواهد بود، مگر اینکه ثابت کنید که رفتار پدر با بچه‌ها خوب نیست و مصلحت دخترتان، زندگی کردن با شماست. البته توجه کنید که فرزند پس از بلوغ، از سن حضانت خارج می‌شود و خود می‌تواند در مورد اینکه با چه کسی زندگی کند، تصمیم بگیرد. بنابراین تا شما دادخواست طلاق بدهید و رسیدگی شود دخترتان به نه سالگی رسیده و خودش می‌تواند تصمیم بگیرد که با چه کسی زندگی کند. اگر دخترتان خواست که با شما زندگی کند، پدرش نمی‌تواند مانع شود.