برگزیده از سایت خانه ی امن

سال نو را کنار کودکانی آغاز کنیم که مدت‌هاست عیدی ندارند
 
 
1419504620773_amir kholoosi-4
 

جمعیت مستقل امداد دانشجویی مردمی امام علی (ع)، با اجرای طرح «هفت سین برکت» چندسالی است میزبان کودکانی است که مدتهاست عیدی ندارند.

مریم محجوبیان، مسئول طرح هفت سین برکت در گفت‌وگو با ایسنا، اظهار کرد: مراسم سال نو ویژه کودکان آسیب دیده، کودکان کار، محروم و بازمانده از تحصیل در قالب طرح «هفت سین برکت» روز ۲۹ اسفند ماه از ساعت ۱۱ توسط جمعیت امام علی (ع) برگزار خواهد شد.

وی تصریح کرد: جمعیت مستقل امداد دانشجویی مردمی امام علی (ع)، از سال ۸۹ با طراحی طرح «هفت سین برکت»، مراسم تحویل سال نو که یکی از آیین‌های مهم کشور است را در کنار کودکان آسیب دیده، کودکان کار، محروم و بازمانده از تحصیل و… برگزار می‌کند.

مسئول طرح «هفت سین برکت» ادامه داد: این طرح در سال ۸۹ در محله دروازه غار آغاز شد؛ در آن سال اعضاء جمعیت امام علی (ع) شاهد آن بودند که بسیاری از کودکان حاضر در این مراسم هیچ اطلاعی از این آیین نداشتند و همه چیز برایشان عجیب بود.

محجوبیان در ادامه اظهار کرد: این کودکان در اکثر روزهای سال در رنج و سختی هستند و حق دارند در آستانه تحویل سال روزی شاد را تجربه کنند.

وی افزود: در مراسم امسال که ۲۹ اسفند ماه برگزار می‌شود ۸۰۰ کودک تحت پوشش مراکز و طرح‌های جمعیت مستقل امداد دانشجویی مردمی امام علی (ع) در شهر تهران، شرکت خواهند کرد.

مسئول طرح «هفت سین برکت» در ادامه اظهار کرد: این مراسم همزمان با تهران در شهرهای اصفهان، شیراز، بندرعباس، کرمان، کرمانشاه، ایلام، آمل، زنجان، گرگان، قم، مشهد، البرز و… برای کودکان آسیب دیده تحت پوشش طرح‌های جمعیت مستقل امداد دانشجویی مردمی امام علی (ع) نیز برگزار خواهد شد.

محجوبیان در ادامه عنوان کرد: در سایر شهر‌ها نیز به طور میانگین ۶۰ تا ۱۰۰ کودک در مراسم حضور خواهند یافت که در مجموع تعداد کل کودکان مناطق محروم که در این مراسم شرکت خواهند کرد به بیش از ۲۰۰۰ نفر خواهد رسید.

وی ادامه داد: در این مراسم به ۸۰۰ کودک تهرانی حاضر در جشن سال نو ساعت‌های تولیدی زنان سرپرست خانوار تحت پوشش جمعیت امام علی (ع) اهدا خواهد شد؛ تا به این ترتیب از تولیدات این زنان حمایت و برای آن‌ها نیز در آستانه سال نو درآمدزایی شود.

مسئول طرح «هفت سین برکت» در خصوص پوشش کودکان حاضر در جشن نیز اظهار کرد: هم چنین جمعیت مستقل امداد دانشجویی مردمی امام علی (ع) با همت و حمایت خیرین درحال تهیه لباس نو برای تمامی ۸۰۰ کودک تهرانی شرکت کننده در این مراسم است.

علاقمندان برای شرکت در این مراسم و همچنین خیرینی که تمایل به حمایت از جمعیت مستقل امداد دانشجویی مردمی امام علی (ع) جهت برگزاری این جشن دارند؛ می‌توانند تا روز چهارشنبه ۲۶ اسفندماه سال جاری از ۹ صبح تا ۴ بعداز ظهر با شماره ۸۸۹۳۰۸۱۶ تماس برقرار کنند.

 

برگزیده از سایت پارسینه

 
شیوه‌ی تربیتی و چگونگی رفتار والدین با کودکان‌شان پیامدهای عمیق و بلندمدتی بر شخصیت روانی، عاطفی، اجتماعی و فکری آنان می‌گذارد. بی شک همه‌ی والدین می‌خواهند فرزندانی سالم، شاداب، مؤدب و دارای اعتماد به نفس تربیت کنند. برخی از خانواده‌ها نگران لوس‌شدن فرزندان خود هستند اما نمی‌دانند با به کار‌بردن چه شیوه‌ی تربیتی می‌توانند از به وجود آمدن کودکی لوس پیشگیری کنند.
 
اگر تنها یک راه برای تربیت کودک وجود داشته باشد، بی‌شک آن راه «حفظ تعادل» است. همه ما آرزو داریم بچه‌های مؤدب، سالم و مستقلی تربیت کنیم؛ پس چه عاملی موجب می‌شود که ناگهان خود را در مقابل یک بچه لوس، بدخلق، خود محور، پرتوقع و بی‌ملاحظه می‌بینیم؟
 
بعضی پدر و مادرها تصور می‌کنند اگر به کودک توجه نشان دهند و ابراز محبت کنند، باعث لوس شدن او می‌شوند، در حالی‌که بچه‌ها به محبت نیاز دارند، درست همان‌طور که به آب و غذا نیازمندند. محبت با لوس کردن تفاوت دارد. رابطه عاطفی سالم میان والدین و کودک، به روابط اجتماعی او در آینده شکل داده و در چگونگی اجتماعی شدن و کسب مهارت‌های اجتماعی تأثیر می‌گذارد. افرادی که در کودکی از محبت کافی بهره‌مند می‌شوند، هوش هیجانی بالایی داشته و می‌توانند در زندگی تصمیم‌های مؤثر بگیرند. اما چه عاقبتی در انتظار بچه‌های لوس است؟
 
نتایج لوس کردن فرزندان:
 
شکل گیری رفتارهای اعتیادآور
 
وقتی اسباب بازی‌های زیاد، هدایای متعدد و خوراکی‌های موردعلاقه کودک را بی‌حد و اندازه در اختیارش می‌گذاریم، به او یاد می‌دهیم معتاد شود! به این ترتیب، او وقتی بزرگ می‌شود، به فعالیت‌هایی مانند ولخرجی برای پرکردن خلأ درونی‌اش معتاد است.
 
بی‌اعتنایی به نیازهای دیگران
 
وقتی شما مدام تسلیم کودک می‌شوید و در حالی‌که نیازهای خودتان را ندیده گرفته‌اید، خواسته‌های او را برآورده می‌کنید، او یاد می‌گیرد که نادیده‌گرفتن نیازهای دیگران و آدمی لوس و پرتوقع بودن، مجاز است. وقتی به خود احترام نمی‌گذارید، به فرزندانتان می‌آموزید که افرادی بی‌اعتنا به دیگران بوده و حرمت نگه‌دار نباشند.
 
ناتوانی در برقراری ارتباط
 
لوس کردن کودک نه‌تنها زندگی را برای دیگران نامطبوع می‌کند، بلکه خود او نیز در دوست‌یابی و عملکرد شادمانه در زندگی، مشکل پیدا می‌کند. ممکن است والدین یک بچه لوس همواره با او کنار بیایند، اما بچه‌های دیگر چنین کاری نخواهند کرد. والدین به‌زودی متوجه خواهند شد که فرزندشان دوستی‌های کوتاه‌مدت با دیگران برقرار می‌کند و مرتب به سراغ همبازی‌های دیگر می‌رود. این کودک در بزرگسالی نیز از توانایی برقراری ارتباط سالم ناتوان خواهد بود.
 
ناتوانی از حل مشکلات
 
وقتی کودک لوسی بار می‌آورید، او عادت می‌کند که هر جا به مشکلی برخورد، به سراغ شما بیاید تا مسائل را برایش حل کنید. با این روش، او هیچ وقت یاد نمی‌گیرد که چطور از خودش مراقبت کند و چطور از پس مسائلی که با آنها روبه‌رو می‌شود، برآید. توجه داشته باشید که شما همیشه نمی‌توانید همراه او باشید و همه‌چیز را برای او حل کنید. وقتی بزرگ شد، در محیط تحصیل، کار و در زندگی زناشویی‌اش فردی بی‌اراده و ناتوان خواهد بود که همیشه محتاج حمایت و کمک دیگران است.
 
پیشگیری از لوس شدن کودک
 
موقعی که کودک به جای اینکه آرام بخوابد سروصدا راه می‌اندازد، موضوع لوس شدن او مطرح می‌شود.
 
شما او را بغل می‌کنید و راه می‌برید و گریه او موقتاً قطع می‌شود، اما به محض اینکه او را سر جایش می‌گذارید، گریه‌اش شروع می‌شود. بعضی می‌گویند اگر او را در آغوش بگیرید، اصطلاحاً بغلی می‌شود و لوس بار می‌آید. در اینجا باید کمی مراقب رفتارتان باشید. وقتی کودکتان گریه نمی‌کند، او را در آغوش بگیرید و ببوسید. به این ترتیب، او مطمئن می‌شود که برای دریافت محبت شما مجبور نیست به گریه متوسل شود. وقتی کودک یک سالگی را پشت سر می‌‌گذارد، کم کم خود را شخصی کوچک با خواسته‌های مخصوص به خود می‌بیند و حال زمانی است که مادر کمی سخت‌گیر شود.
 
تشویق‌ و مواخذه ‌چنانچه‌ به‌‌موقع‌ و با اصول‌ درست‌ اعمال‌ شوند، می‌‌توانند از لوس‌ شدن‌ کودکان‌ جلوگیری‌ کنند.
 
در خانواده‌ای‌ که‌ کودک‌ لوس‌ تربیت می‌شود، اثری‌ از روش‌های‌ مواخذه‌ مناسب‌ دیده‌ نمی‌‌شود. این‌ نوع‌ خانواده‌ها از لحاظ‌ روان‌شناسی به‌ خانواده‌های‌ محبت‌‌کننده افراطی و یا آزاد‌گذارنده‌ معروف‌اند. برای تربیت صحیح، باید میزان‌ ایستادگی‌ و انعطاف‌ خود را در برابر فرزندانمان‌ مورد بررسی‌ کنیم. بعضی‌ از والدین‌ پس‌ از مقاومتی‌ کوتاه‌، در مقابل‌ تقاضاهای‌ فرزند تسلیم‌ می‌‌شوند و خواسته‌‌های‌ کودک‌ را به‌ همان‌ شکلی‌ که‌ او می‌‌خواهد برآورده‌ می‌‌کنند. در این حالت، کودکانی باج‌گیر تربیت می‌شوند که یاد می‌گیرند با گریه و جار و جنجال به خواسته‌های خود دست یابند. برخی‌ از والدین‌ تصور می‌کنند که‌ جدی‌ و قاطع‌ بودن‌ به‌ این‌ معناست‌ که‌ پرخاشگر باشیم‌ و با زور و خشونت‌ مواردی‌ را به‌ کودک تحمیل‌ کنیم. حال‌ آنکه‌ در مقوله‌‌های‌ تربیتی، قاطع‌ و جدی‌ بودن‌ به‌ این‌ معناست‌ که‌ از اصول‌ پیروی‌ کنیم‌ و قوانینی‌ برای‌ فرزندانمان‌ داشته‌ باشیم. ضمن اینکه وجود ثبات‌ رفتار در والدین‌ ضروری‌ است. در مورد چیزهایی مثل ساعت خواب یا مسائل ایمنی، قاطعانه برخورد کنید. در مورد چیزهای کم‌اهمیت، می‌توانید بچه را به حال خود بگذارید، مثلاً چه اشکالی دارد بگذارید بلوز قرمز را با شلوار سبز بپوشد؟
 
توجه داشته باشید مواخذه کودک‌ بایستی‌ در منزل‌ و به‌‌طور خصوصی‌ صورت‌ گیرد.
 
کودکان‌ برای‌ قضاوت‌ دیگران‌ راجع‌ به‌ خودشان‌ اهمیت‌ فراوانی‌ قائل‌اند و چنانچه‌ در حضور دیگران‌ مورد توبیخ‌ قرار گیرند، رنجیده‌‌خاطر می‌‌شوند و رفتارهای‌ تلافی ‌جویانه‌ از آنها سر خواهد زد. 
 
پدر و مادر متحدی باشید.
 
شما و همسرتان در مورد موقعیت‌هایی که نیاز به قاطعیت یا نرمش دارد، باید مقررات واحدی داشته باشید. اگر یکی از والدین قاطع و دیگری بسیار مداراگر باشد، کودک در مورد آنچه می‌تواند داشته باشد و آنچه نمی‌تواند داشته باشد، بسیار گیج می‌شود و وقتی کمی بزرگ‌تر شود، برای به دست آوردن چیزی که می‌خواهد، از یکی از والدین علیه دیگری سوءاستفاده می‌کند.
 
تنها برای موفقیت‌های واقعی‌شان تشویق‌شان کنید و به آنها جایزه بدهید.
 
اگر برای هر چیز کوچکی از آنها تعریف و تمجید کنید، باعث می‌شود که همیشه نیازمند تحسین دائمی شما باشند. به آنها یاد بدهید، مسئولیت شکست‌هایشان را بپذیرند و به تلاش‌شان ادامه دهند.
 
چگونه کودک لوس را اصلاح کنیم؟
 
آلبرت الیس، مبدع نظریه روان‌درمانی عقلانی-‌ هیجانی معتقد است که ناراحتی‏ها و اضطراب‏های هر فرد زاییده افکار غیرعقلانی اوست. بنابراین او برای درمان اختلالات رفتاری‏ پیشنهاد کرده است که باید از آموزش، استدلال و منطق و هدایت صریح و مستقیم حداکثر استفاده را به عمل آورد، تا بتوان افکار منطقی‌‏تر و عقلانی‏‌تر را جایگزین افکار غیرعقلانی کرد. برای اصلاح رفتار یک کودک لوس نیز می‌توان همین دیدگاه را به کار برد. شما می‌توانید روش‌های زیر را به کار بگیرید.
 
به‌تدریج تغییر رویه دهید.
 
اگر کودک شما قبلاً رفتار لوسی داشته که می‌خواهید آن را تغییر دهید، رویه ضد لوس‌کردن خودتان را به آرامی پیش ببرید که به او شوک وارد نشود. برای مثال، اگر بچه شما عادت دارد وقتی با هم به سوپرمارکت می‌روید، چند شکلات و آبنبات چوبی و بیسکوییت بردارد، به مرور تعداد آبنبات‌هایی که اجازه می‌دهید بردارد، کم کنید تا زمانی که تنها اجازه داشته باشد یک شکلات یا آبنبات انتخاب کند.
 
از تقویت مثبت استفاده کنید.
 
قبل از اینکه با هم به میهمانی یا خرید بروید، به کودک بگویید: «می‌دانم که وقتی من و تو با هم خرید برویم، تو پسر خیلی خوبی خواهی بود.» و اگر واقعاً رفتار خوبی داشت، او را تحسین کنید و پیش دوستان و فامیل طوری که به گوش خودش برسد، از او تعریف و تمجید کنید. 
 
با توضیح دادن، احساسات او را تصدیق کنید.
 
برای مثال، بگویید: «من احساسات تو را درک می‌کنم. سخت است نتوانی آنچه را دوست داری، به دست بیاوری، اما در خانواده ما جشن تولد و عید زمان هدیه گرفتن بچه‌هاست، پس باید تا آن موقع صبر کنی.»
 
راه درست
 
در این بخش سعی کرده‌ایم واکنش والدین را براساس هر یک از الگوهای تربیتی چهارگانه استبداد، قاطعیت، لوس کردن و بی‌تفاوتی در برابر برخی رفتارهای شایع کودکانه با یکدیگر مقایسه کنیم.
 
 
 
 

برگزیده از سایت خانه ی امن

نگاهی به جایگاه حقوقی کودکان ناشی از ازدواج سفید
خشونت خانگی و حقوق
 
 
Children holding color arrow pointing right and left in summer park. Childhood frendship concept.
 

Photo: ulkas/Bigstock.com

موسی برزین، پژوهشگر حقوقی

بدون شک یکی از مهم‌ترین نتایج منفی ازدواج سفید به معنای ازدواج خارج از موازین شرعی و قانونی، متوجه کودکان حاصل از این نوع از ازدواج خواهد شد. با توجه به اینکه بدون وجود رابطه قانونی و شرعی زوجیت در حقوق ایران، ارتباط جنسی مابین زن و مرد پذیرفته‌شده نیست، نتایج این رابطه نیز اعتبار حقوقی کافی را نخواهد داشت. به همین دلیل کودکان خارج از نکاح از منظر قانونی با مشکلاتی مواجه خواهند شد.

براساس ماده ۱۱۶۷ قانون مدنی ایران که برگرفته از فقه اسلامی است، «طفل متولد از زنا ملحق به زانی نمی‌شود.» بنابراین با توجه به اینکه رابطه جنسی خارج از نکاح براساس قوانین ایران زنا محسوب می‌شود، وضعیت کودکان حاصل از این رابطه مانند کودکان دیگر نخواهند بود و ملحق به پدر طبیعی خود نخواهند شد. این حکم اثرات مختلف و زیان‌باری را نسبت به کودک خواهد داشت زیرا اگر طفل ملحق به پدر خود نباشد از منظر قانونی به نوعی فاقد پدر است و تکالیف پدری از پدر سلب می‌شود. این امر زیان‌های بسیاری می‌تواند به کودک وارد کند زیرا پدر طبیعی مسئول نگهداری و تامین مخارج کودک نخواهد بود.

حکم ماده ۱۱۶۷ مورد اختلاف فقها و حقوق‌دانان قرار گرفته و این اختلاف نظر‌ها در رویه قضایی نیز منعکس شده بود. اما هیات عمومی دیوان عالی کشور در مقام پایان دادن به این اختلافات، در یکی از آراء وحدت رویه خود، تفسیر مضیقی از این ماده ارائه داده است. این تفسیر تا حد قابل توجهی مشکلات کودکان خارج از نکاح را برطرف کرده است. در پرونده موضوع این رای وحدت رویه که به دلیل اختلاف نظر در صدور شناسنامه برای اطفال خارج از نکاح صادر شده است، دیوان عالی از لحاظ حق و تلکیف تفاوتی مابین کودکان مشروع و نامشروع قائل نشده است به جز در مورد توارث.

بر اساس رای وحدت رویه شماره ۶۱۷ مورخ ۳/۴/۱۳۷۶، «به موجب بند الف ماده یک قانون ثبت احوال مصوب سال ۱۳۵۵ یکی از وظایف سازمان ثبت احوال ثبت ولادت و صدور شناسنامه است و مقنن در ‌این مورد بین اطفال متولد از رابطه مشروع و نامشروع تفاوتی قائل نشده است و تبصره ماده ۱۶ و ماده ۱۷ قانون مذکور نسبت به مواردی که ازدواج پدر‌و مادر به ثبت نرسیده باشد و اتفاق در اعلام ولادت و صدور شناسنامه نباشد یا اینکه ابوین طفل نامعلوم باشد تعیین تکلیف کرده است. لیکن در‌مواردی که طفل ناشی از زنا باشد و زانی اقدام به اخذ شناسنامه ننماید با استفاده از عمومات و اطلاق مواد یاد شده و مسأله ۳ و مسأله ۴۷ از موازین ‌قضائی از دیدگاه آیت‌الله خمینی، زانی پدر عرفی طفل تلقی و نتیجه کلیه تکالیف مربوط به پدر از جمله اخذ شناسنامه بر‌عهده وی است و حسب ماده ۸۸۴ قانون مدنی صرفا «موضوع توارث بین آن‌ها منتفی است ولذا رأی شعبه سی‌ام دیوان عالی کشور که با این نظر‌ مطابقت دارد به نظر اکثریت اعضاء هیأت عمومی دیوان عالی کشور موجه و منطبق با موازین شرعی و قانونی است. این رأی با استناد به ماده واحده قانون مربوط به وحدت رویه قضائی مصوب تیرماه سال ۱۳۲۸ برای شعب دیوان عالی کشور و دادگاه‌ها در موارد مشابه لازم‌الاتباع است.»

بنابراین با توجه به رای دیوان عالی کشور که از لحاظ اعتبار در حکم قانون است، پدر و مادر طبیعی طفل خارج از نکاح دارای‌‌ همان وظایفی هستند که پدر و مادر قانونی نسبت به طفل خود دارند. بدین معنی پرداخت نفقه به کودک، ولایت، حضانت، اخذ شناسنامه و دیگر تکالیف قانونی برعهده پدر مادر خواهد بود. تنها تفاوت مابین کودکان خارج از نکاح با کودکان دیگر از لحاظ ارتباط حقوقی با والدین، مساله توارث است. بر اساس رای وحدت رویه فوق و صراحت قانون مدنی در این مورد توارث مابین پدر و مادر و کودک خارج از نکاح منتفی است. یعنی کودک خارج از نکاح از والدین و اقوام آن‌ها ارث نخواهد برد و پدر و مادر و اقوام نیز از کودک ارث نمی‌برند.

تبعیض دیگری که در قوانین نسبت به کودکان خارج از نکاح وجود دارد ممنوعیت آن‌ها در ورود به برخی از مشاغل و همچنین نداشتن صلاحیت در شهادت است. براساس قوانین ایران از جمله قانون شرایط انتخاب قضات دادگستری، طهارت مولد یکی از شرایط انتخاب قضات است و کودکان خارج از نکاح صلاحیت انتخاب شدن به عنوان قاضی را نخواهند داشت. همچنین براساس ماده ۱۷۷ قانون مجازات اسلامی یکی از شرایط شاهد، طهارت مولد است. بنابراین رای وحدت رویه فوق که صرفا ناظر بر رابطه حقوقی طفل خارج از نکاح با والدین است در این گونه موارد تسری نخواهد یافت.

 منتفی شدن توارث مابین پدر و مادر و کودکان خارج از نکاح و محروم کردن آن‌ها از برخی حقوق ذکرشده، قطعا امری غیرعادلانه است. کودکی که در رابطه زوجیت والدین طبیعی خود هیچ نقشی نداشته است و شرعا نیز هیچ گناهی مرتکب نشده است از طرف قانون‌گذار از ارث محروم می‌شود. تبعیض در حقوق کودکان به دلیل رابطه والدین آن‌ها قطعا با موازین حقوق بشری نیز در تعارض است.

اعلامیه جهانی حقوق بشر صراحتا تبعیض نسبت به اطفال خارج از نکاح را منع کرده است. براساس بند دوم ماده ۲۵ این اعلامیه، «همه کودکان، اعم از آنکه با پیوند زناشویی یا خارج از پیوند زناشویی به دنیا بیایند، باید از حمایت اجتماعی یکسان برخوردار شوند.»

ماده ۲ کنوانسیون حقوق کودک نیز که مورد پذیرش دولت ایران قرار گرفته است تاکید می‌کند که «کشورهای‌ طرف‌ کنوانسیون‌، حقوقی‌ را که‌ در این‌ کنوانسیون‌ درنظرگرفته‌‌شده‌، برای‌ تمام‌ کودکانی‌ که‌ در حوزه‌ قضائی‌ آن‌ها زندگی‌ می‌کنند بدون‌ هیچ‌گونه‌ تبعیضی‌ از نظر ‌‌نژاد، رنگ‌، جنسیت، زبان، مذهب‌، عقاید سیاسی‌، ملیت‌، جایگاه‌ قومی ‌و اجتماعی‌، مال‌، عدم‌ توانایی‌، تولد و یا سایر احوال‌ شخصیه‌ والدین‌ و یا قیم‌ قانونی‌ محترم‌ شمرده‌ و تضمین‌ خواهند کرد.»

بنابراین هرچند رای وحدت رویه ۶۱۷ تا حدودی مشکلات کودکان حاصل از رابطه غیر نکاح را برطرف کرده اما با توجه به اینکه برخی تبعیض‌های قانونی نسبت به این کودکان هنوز پابرجاست، شایسته است قانون‌گذار با اصلاح قوانین هرگونه تبعیض علیه کودکان خارج از نکاح را برطرف سازد.

 

برگزیده از سایت خانه ی امن

پسرها خشونت را تقلید می کنند

 

پسرها بیشتر از مرتکب خشونت ،تقلید می‌کنند و دخترها بیشتر با قربانی خشونت همدردی می‌کنند.اگر این گونه مسائل مورد رسیدگی قرار نگیرد، ممکن است هر دو جنس چنین رویکردهایی را در تمام مدت زندگی خود ادامه دهند.

 به طور کلی، پسرها رفتارهای «برون‌گرایی» بیشتری مثل پرخاشگری و واکنش آشکار را بروز می‌دهند، حال آنکه دخترها رفتارهای «درون‌گرایی» بیشتری مثل انزوا یا افسردگی را نشان می‌دهند.

کودکانی که شاهد خشونت خانوادگی هستند و مورد آزار و اذیت جسمی قرار می‌گیرند بیشتر از کودکانی که فقط شاهد خشونت هستند و مورد آزار و اذیت قرار نمی‌گیرند ناسازگاری‌های عاطفی و روانی را از خود نشان می‌دهند.

ظاهراً کودکان خردسال‌تر نسبت به کودکان بزرگسال‌تر دچار سطوح بالاتری از ناراحتی عاطفی و روانی می‌شوند. اختلافات مربوط به سن ممکن است از توانایی‌های شناختی تکامل یافته‌تر کودکان بزرگسال‌تر برای درک خشونت و انتخاب راهبردهای کنار آمدن بهتر به منظور تسکین احساسات ناراحت کننده نشأت بگیرد.

مشاهدات انجام شده از زمان قرار گرفتن کودکان در معرض خشونت نشان می‌دهد ،کودکان بلافاصله بعد از یک رویداد خشونت‌آمیز دچار ترس و اضطراب شدیدی می‌شوند.

هر چه مدت سپری شده از زمانی که آنها شاهد خشونت بوده‌اند بیشتر باشد، تأثیرات قابل مشاهده کمتری در کودکان دیده می‌شود.

پژوهش‌های انجام شده در خصوص انواع مشکلات مربوط به قرار گرفتن کودکان در معرض خشونت حاکی از تنوع زیاد در واکنش این گونه کودکان نسبت به خشونت است.

سطوح خطر و واکنش‌های کودکان نسبت به خشونت خانوادگی روی یک پیوستار قرار می‌گیرد.

در این پیوستار، برخی از کودکان انعطاف‌پذیری زیادی نشان می‌دهند، حال آنکه دیگران نشانه‌هایی چشمگیر از ناسازگاری یا سازگاری نامطلوب را نشان می‌دهند.

عوامل محافظتی مثل توانش اجتماعی، هوش، عزت نفس بالا، خوش برخورد بودن، برقراری روابط قوی با همسالان و خواهران و برادرانو رابطه حمایتی با یک بزرگسال متغیرهایی مهم برای محافظت از کودکان در برابر تأثیرات سوء قرار گرفتن در معرض خشونت خانوادگی تلقی می‌شوند.

به علاوه، تحقیقات انجام شده نشان می‌دهد که می‌توان تأثیر خشونت خانوادگی را به واسطه عواملی خاص، از جمله موارد زیر، تعدیل کرد:

ماهیت خشونت

کودکانی که مکرراً شاهد اشکال شدید هستند تصور می‌کنند که خشونت تقصیر آنها است. چون این کودکان شاهد حل اختلافات توسط والدین یا اولیاء خود نیستند، ممکن است نسبت به کودکانی که کمتر شاهد خشونت فیزیکی هستند، دچار ناراحتی و استرس بیشتری شوند. دفعات مشاهده تعامل مثبت بین والدین یا اولیاء نیز بر آنها تأثیر می‌گذارد.

راهبردها و مهارت‌های کنار آمدن با خشونت

 کودکانی که دارای مهارت‌های کنار آمدن ضعیف هستند بیشتر از کودکانی که از مهارت‌های کنار آمدن قوی و شبکه‌های اجتماعی حمایتی برخوردار هستند دچار مشکل می‌شوند.

کودکانی که از راهبردهای حل مسئله‌ای بهره می‌گیرند که مستقیماً منبع اختلاف را هدف قرار می‌دهد نشانه‌های ناسازگاری یا سازگاری نامطلوب کمتری را بروز می‌دهند.

به هر حال، راهبردهای عاطفه محور کمتر مطلوب هستند، زیرا این گونه راهبردها اغلب واکنش‌های داخلی نسبت به یک موقعیت پر استرس را هدف قرار نمی‌دهند، که می‌تواند به روش‌های کنار آمدن کم اثرتری منجر شود (به عنوان مثال، کودکانی که تصور می‌کنند که والدین آنها «با هم کنار می‌آیند»).

گرچه قربانیان بزرگسال و خردسال اغلب در یک خانواده یافت می‌شوند، برنامه‌های محافظت از کودکان و برنامه‌های مقابله با خشونت خانوادگی از نظر تاریخی همواره به صورت مجزا در جهت حمایت از قربانیان اقدام کرده‌اند.

واکنش‌های متفاوت برای کمک به این دو گروه عمدتاً به دلیل تفاوت‌های موجود در توسعه تاریخی، فلسفه، رسالت، خط‌مشی‌ها و شیوه‌های عمل هر سیستم است.

در نتیجه، این تفاوت‌ها به تنوع نتایج مورد نظر و شیوه‌های عمل برای مددکاران رفاه کودکان و ارائه دهندگان خدمات به قربانیان خشونت خانوادگی منجر شده است که به تبع آن نوعی عدم تفاهم دو جانبه در خصوص رسالت و رویکرد یکدیگر هنگام رسیدگی به وقوع همزمان بدرفتاری با کودکان و خشونت خانوادگی به وجود آمده است.

چندین بحث کلیدی که از این تفاوت‌ها نشأت گرفته همکاری بین این دو رشته را محدود ساخته است.

برای مددکاران، که وظیفه قانونی ایشان محافظت از کودکان قربانی خشونت است، واکنش نسبت به خشونت خانوادگی در سطحی گسترده به عنوان یک مسئله جانبی تلقی شده است.

به همین ترتیب، ارائه دهندگان خدمات به قربانیان خشونت خانوادگی در درجه اول بر تأمین امنیت برای قربانیان بزرگسال و دادن اختیار به آنها تمرکز کرده‌اند.

اختلاف نظر درباره اینکه امنیت کدام یک از دو گروه قربانیان، یعنی کودکان و بزرگسالان، از اهمیت بیشتری برخوردار است به برداشت‌های نادرست و تهمت‌هایی جدی از ناحیه هر دو نظام مقابله با خشونت منجر شده است.

طرفداران رفاه کودکان ارائه دهندگان خدمات به قربانیان بزرگسال را متهم کرده‌اند که با تمرکز بر قربانی بزرگسالی که خود نیز ممکن است نسبت به کودکان بی‌توجهی کند یا با آنها رفتاری خشونت‌آمیز داشته باشد، نیازهای کودکان به رفاه و امنیت را نادیده گرفته‌اند.

برعکس، برخی از ارائه دهندگان خدمات به قربانیان بزرگسال خشونت خانوادگی مددکاران مسئول رفاه کودکان را متهم می‌کنند که با مسئول و مقصر دانستن قربانیان بزرگسال در قبال رفتارهای خشونت‌آمیز مرتکبین خشونت و متهم ساختن قربانی بزرگسال به «قصور در مراقبت» از فرزند، «قربانیان خشونت خانوادگی» را «مجدداً قربانی می‌کنند».

به علاوه، تعامل با مرتکبین خشونت برای هر سیستم به نحوی چشمگیر مجزا و متفاوت است. تأکید بر یک رویکرد خانواده‌مدار گاهی ممکن است مددکاران را مجبور سازد که در جهت ایجاد خانواده‌های سالم و باثبات با مرتکبین خشونت تعامل داشته باشند، مرتکبینی که یا والدین اصلی کودک هستند و یا والدین رضاعی او.

در مقابل، ارائه دهندگان خدمات به قربانیان بزرگسال معتقد هستند که تا زمانی که امنیت همه اعضای خانواده تضمین نشده است، جدایی از مرتکب خشونت مداخله‌ای مطلوب خواهد بود.

با وجود اختلافات موجود بین طرفداران رفاه کودکان و ارائه دهندگان خدمات به قربانیان بزرگسال، این دو گروه دارای زمینه‌های مشترکی نیز هستند که می‌تواند شکاف بین آنها را پر کند، از جمله:

هر دو سیستم خواهان پایان دادن به خشونت خانوادگی و بدرفتاری با کودکان هستند؛

هر دو می‌خواهند کودکان ایمن باشند؛

هر دو خواهان محافظت از قربانیان بزرگسال هستند—هم برای امنیت خود قربانیان و هم برای اینکه فرزندان آنها بر اثر خشونت آسیب نبینند؛

هر دو به حمایت از نقاط قوت یک والد اعتقاد دارند؛

هر دو ترجیح می‌دهند که حتی‌الامکان کودکان درگیرخشونتنشوند.

به علاوه، از نظر تاریخی، مردان در سازمان‌های مقابله با خشونت خانوادگی و تلاش برای ایجاد اصلاحات رفتاری که تغییر در این گونه موارد را تسهیل خواهد کرد، نقش چندان فعالی نداشته‌اند.

واکنش‌های مختلف نسبت به خانواده‌های دچار خشونت خانوادگی

همان‌طور که قبلاً نیز گفته شد، کودکان واکنش‌هایی متفاوت نسبت به خشونت خانوادگی نشان می‌دهند، و پژوهشگران نسبت به اتخاذ یک موضع یک‌جانبه مبنی بر اینکه مشاهده خشونت خانوادگی توسط کودکان به منزله بدرفتاری با کودکان یا مجاز دانستن مداخله CPS است هشدار می‌دهند.

به هر حال، پیچیدگی پژوهش‌های انجام شده راجع به فصل مشترک خشونت خانوادگی و بدرفتاری با کودکان ارائه دهندگان خدمات اجتماعی مختلف و سیاستگذاران را بر آن داشته که تصور کنند هر کودکی که در معرض خشونت خانوادگی قرار دارد در معرض خطر شدید آسیب دیدن نیز قرار دارد و لذا سازمان‌های ذیربط مجاز به مداخله رسمی یا قانونی هستند.

 منبع: صفحه ۱۶تا ۱۸ از کتاب child protection in families experiencing domestic violence

پیشنهادهایی برای تسکین سر درد کودکان

 
بسیاری از کودکان و نوجوانان حداقل یک بار سردرد را به علل مختلف تجربه کرده اند. سردرد کودکان و علل آن اغلب متفاوت از سردرد بزرگسالان است.
در کودکان سردردهای ناگهانی منجر به کاهش توجه کودک و رنگ پریدگی او می شود. سردرد کودکان به طور کلی به سرعت بهبود می یابد.
سردرد کودکان همچنین می تواند سیستم گوارشی آنها را تحت تاثیر قرار دهد به طوریکه اغلب آنها از شکم درد نیز شکایت دارند.
میگرن، سردردهای تنشی، و سردردهای مزمن از انواع سردرد در کودکان است.
ورزش ماشه سردرد کودکان
 
گاهی اوقات سردرد در کودکان می تواند ناشی از کم آب شدن بدن و اثر آن بر روی قند خون باشد و آن هم به خاطر انجام برخی فعالیت های بدنی. نوشیدن مقدار زیادی آب و مصرف مواد قندی قبل و در طول ورزش می تواند به جلوگیری از این سردردها کمک کند.
 
سردرد ناشی از مشکلات گوارشی
 
گاهی سردرد کودکان ناشی از مشکلات عاطفی است. استرس و اضطراب زياد كه اغلب در اثر درگيري با والدين، معلمين و هم سن و سالان بوجود مي آيند، مي توانند در كودكان بزرگتر و نوجوانان سردرد ايجاد كنند. اغلب والدين فكر مي كنند كه افسردگي تنها بزرگسالان را مبتلا مي كند در حالي كه نوجوانان به شدت مستعد اضطراب و افسردگي هستند و سردرد مي تواند تنها تظاهر افسردگي كودك شما باشد.
 
سردرد ناشی از ضربه به سر
 
كودكان ممكن است بيش از بزرگسالان دچار ضربه سر شوند. بعضي بچه هاي كوچك ممكن است به كرات زمين بخورند. بعضي كودكان هنگام بازي كردن حركات شديد و خطرناكي به سر و گردن خود مي دهند. برخي ديگر نيز شيرجه در استخر و ضربه هاي سر مكرر در فوتبال را انجام مي دهند. البته نيازي نيست كه فعاليت هاي ورزشي و جنب و جوش طبيعي كودكان را از آنها بگيريد ولي به خاطر داشته باشيد كه اين ضربه ها مي توانند سردرد ايجاد كنند و يا در برخي كودكان، مانند كودكان ميگرني، سردرد آنها را تشديد و يا زمينه سازي نمايند.
 
سردرد ناشی از بیماری ها
 
برخی بیماری ها مانند عفونت گوش، سینوزیت، سرماخوردگی در کودکان ایجاد سردرد می کند. سردرد در کودکان به ندرت شاید مرتبط با ضایعه ای در مغز باشد و به درمان های جراحی نیاز داشته باشد.
 
سردرد ناشی از مواد غذایی
 
برخی افزودنی های مواد غذایی می تواند در کودکان باعث سردرد شود. کافئین شکلات ها و نوشابه ها از جمله این مواد هستند. در برخی غذاها وجود افزودنی هایی مانند مونوسدیم گلوتامات یک ماشه برای شروع سردرد در کودکان است.
 
کودکان بسیار به ندرت دچار سردردهای تمارضی می شوند و بهترین راهکار برای والدین این است که مطمئن شوند کودکشان وعده های غذایی منظم را دریافت می کند و به اندازه می خوابد.
 
نکات پیشگیرانه برای والدین
 
پيشگيري از سردرد بستگي به عوامل برانگيزاننده سردرد كودك شما دارد. اغلب والدين بتدريج متوجه عوامل ايجاد كننده سردرد فرزند خود مي شوند. بطور كلي استراحت كافي در كودكان و نوجوانان، پرهيز از استرس، تغذيه مناسب و پرهيز از گرسنگي طولاني مدت مهمترين عواملي هستند كه در كودكان سردردي قويا توصيه مي شود.
 
1. برخی گام های ساده برای والدین جهت رفع سردرد کودکان وجود دارد از قبیل:
 
2. تشویق کودک به خواب به موقع.
 
3. تشویق به خوردن وعده های غذایی بخصوص صبحانه.
 
4. اجتناب از نوشیدن نوشابه و کافئین در هنگام عصر و شب.
 
5. راهنمایی کودک به انجام تنفس های عمیق در طول سردرد.
 
6. تاریک و آرام نگه داشتن اتاق خواب کودک.
 
7. قرار دادن یک پارچه مرطوب سرد روی پیشانی و یا چشمان کودک.
 
8. پاراستامول و یا ایبوپروفن گزینه های دارویی خوبی برای رفع سردرد کودکان هستند.
 
به پزشک مراجعه کنید اگر:
 
1. در کودک حداقل ماهانه یک حمله سردرد رخ دهد.
 
2. سردرد موجب بازگشت از مدرسه شود.
 
3. سردرد به دنبال ضربه به سر باشد.
 
4. موجب بیدار شدن کودک از خواب گردد.
 
5. کودک دچار استفراغ شده و یا مشکل بینایی پیدا کند.
 
6. سردرد همراه با تب و سفتی گردن باشد.
 
منبع:lwww.nhs.uk

 

برگزیده از سایت خانه ی امن

سلب حق دیدار فرزند بی اعتبار است

 
پرسش و پاسخ قانونی
 
 
 
مادر یا پدری که به هر دلیل حق دیدار فرزند را از خود سلب می کند چگونه می تواند زیر این تعهد بزند.

پرسش:

زن مطلقه ای هستم که با بذل مهریه و تاکید و تعهد کتبی بر این که از حق دیدار فرزندم انصراف داده و حضانت را به پدر بسپارم، موافقت شوهرم را با طلاق توافقی جلب کردم. اکنون دو سال است دخترم را که ۵ ساله شده ندیده ام. دلم برایش پر می زند. از بس دلتنگی می کنم بیمار شده ام و قرص های روان گردان مصرف می کنم. آیا از نظر قانونی می توانم زیر تعهدم بزنم؟

پاسخ:

خانم عزیز، اساسا این تعهد از روز اول ارزشی نداشته و نمی دانم چرا قاضی محترم هنگام طرح موضوع در دادگاه و امضای طرفین به آن توجه نداده است. شاید قاضی متوجه درجه استیصال شما بوده و چون می دانسته تعهد شما فاقد ارزش است، برای آن که زود از قید زناشوئی که به آن رغبتی نداشته اید، نجات پیدا کنید، سکوت کرده است. در هر حال به آن تعهد از نظر قانونی پایبندی ندارید و می توانید فرزندتان را ببینید.

پرسش:

چند بار برای شوهر سابقم پیغام فرستاده ام. در جواب گفته اگر سر و کله ات این جا پیدا بشود قلم پایت را می شکنم. ضمنا چون تعهد دادگاهی داده ای زنگ می زنم به پلیس تا دستبند بزنند و ببرندت هلفدونی.

پاسخ:

این حرف ها پایه قانونی ندارد. پدر و مادر حق دیدار با فرزندشان را حتی زمانی که در بیمارستان بستری یا زندانی هستند دارند. این حق سلب شدنی نیست.

پرسش:

چگونه می توانم طوری اقدام کنم که شوهرم جنجال به پا نکند. دنبال یک راه حل قانونی می گردم.

پاسخ:

همان طور که گفته شد این تعهد از نظر قانونی بی اعتبار است. ولی چون آن را در حضور قاضی مکتوب کرده اید، باید بروید دادگاه و یک دادخواست بدهید با خواسته ” تقاضای ملاقات فرزند”. دادگاه علی رغم تعهد قبلی، با آن موافقت خواهد کرد. باقی می ماند چگونگی این دیدار. در این مورد هم اگر شوهر در دادگاه حاضر شد و بر سر چگونگی دیدار با یکدیگر به توافق رسیدید، به همان شکل که در صورت جلسه دادگاه ثبت می شود باید عمل کنید.

پرسش:

اگر توافق نشد چی؟

پاسخ:

در این صورت دادگاه مشخص می کند.

پرسش:

اگر باز هم من را از دیدار محروم کند چه راه حلی هست؟

پاسخ:

با دستور دادگاه که به صورت کتبی در اختیارتان است می روید نزدیک ترین کلانتری به محل زندگی فرزندتان، مامور می گیرید و مراجعه می کنید. صورت جلسه می شود که چه ساعتی بچه را تحویل گرفته اید و چه ساعتی باید او را به کلانتری ببرید و تحویل پدر بدهید.

 

برگزیده از سایت تابناک

مرد جوانی با چشمان گریان وارد شعبه سوم دادسرای امور جنایی شد و از مدیر و معلم مدرسه دخترش به اتهام تشویق به خودکشی و فریب دختران دانش‌آموز شکایت کرد. 

مرد جوان به نام سعید در شکایتش گفت: دخترم به نام آیسان ١٥ ساله در یک مدرسه غیرانتفاعی در شمال تهران درس می‌خواند. او را مثل یک فرشته بزرگ کرده بودم و به دلیل وضع مالی مناسبی که داشتم هیچ کمبودی نداشت. روح دخترم پاک بود، او بسیار خوب بود و همه دوستش داشتند.

 وی ادامه داد: آیسان در رشته علوم انسانی درس می‌خواند به همین دلیل دو ماه قبل از مرگش به سراغم آمد و از من خواست برایش کتاب «د.س» را بخرم. وقتی پرسیدم کتاب را برای چه می‌خواهی، ادعا کرد معلم مدرسه این کتاب را معرفی کرده و از بچه‌ها خواسته است این کتاب را بخرند تا او تدریس کند. 

پدر دانش آموز ١٥ساله اضافه کرد: ابتدا فکر کردم یک کتاب معمولی است به همین خاطر آن را برایش خریدم. چند صفحه اولش را خواندم و متوجه شدم این کتاب رمان است و دنیا، مرگ و روح را در قالب نامه یک دختر ١٥ساله روایت می‌کند.

 مرد جوان اشک‌هایش را پاک کرد و ادامه داد: دخترم بعد از چند روز از این کتاب تعریف کرد و تا زمان آن حادثه سه بار کتاب را کامل خوانده بود. در این کتاب از خواننده درخواست می‌شود نصف شب هم از خواب بیدار شود و شروع به خواندن کتاب کند. 

در این کتاب جمله‌ای آمده است: «دنیا هیچ، همه هیچ بر هیچ مپیچ» که طبق حرف فیلسوف مورداشاره در داستان آب رنگی خورده و خرگوش سفید که همان روحش است دارد پرواز می‌دهد به امید روزی که روحش دوباره به این دنیا باز می‌گردد. این کتاب اصلا برای تدریس در مدرسه که هیچ برای تدریس در دانشگاه نیز مناسب نیست.

 وی گفت: بعد از خواندن این کتاب آیسان زیرورو شد و سؤال‌های عجیب‌وغریب می‌پرسید. یک هفته قبل از مرگ، دخترم از من پرسید یکی از فامیل‌های دوستش از طبقه پنجم خودکشی کرده و زنده مانده است. من در جوابش گفتم چنین چیزی امکان ندارد و بدون‌شک آن فرد خواهد مرد. 

دخترم بسیار شاد بود و اصلا به فکرم نمی‌رسید خودکشی کند. یک روز قبل از مرگش با هم به پارک رفته و کلی بازی و شوخی کردیم. شب وقتی به خانه آمدیم، او از من خواست شطرنج بازی کنیم که من گفتم خسته هستم و فردا این کار را می‌کنیم. پدر دختر دانش‌آموز اضافه کرد: ظهر روز بعد آیسان از مدرسه آمد و استراحت کرد.

 ساعت ٤:٣٠ عصر مادرش او را از خواب بیدار و از او پذیرایی کرد. حدود ساعت پنج همسرم برای سیمی‌کردن کتاب‌های او از خانه خارج شد. ساعت شش عصر همسایه‌ها با من تماس گرفتند که حال آیسان بد است چون محل کارم نزدیک خانه بود، دو دقیقه بعد به خانه آمدم و متوجه سقوط دخترم از طبقه ششم شدم. آیسان هنوز زنده بود و وقتی با او حرف زدم سرش را تکان داد. دقایقی بعد اورژانس در محل حاضر شد و مرگ دخترم را تأیید کرد. 

سعید ادامه داد: بعد از خودکشی دخترم کتاب را مطالعه کردم و متوجه حاشیه‌نویسی‌های آن شدم. دخترم با خواندن این کتاب هر روز از زندگی فاصله گرفته و به مرگ بیشتر نزدیک می‌شد. در صفحه اول کتاب، دوست آیسان با نوشتن مطلبی او را از خواندن این کتاب منع کرده بود اما دخترم ١٥ساله بود و فردی در این سن مستعد پذیرش گفته‌های کتاب است. 

وی گفت: بعد از فوت دخترم من قصد شکایت از هیچ‌کس را نداشتم اما وقتی به مدرسه او رفتم، متوجه شدم مدیر مدرسه به‌دروغ ادعا کرده آیسان با نقل مکان به تبریز رفته است. حتی معلم او که این کتاب را هنوز تدریس می‌کند، از خودکشی دخترم به خاطر خواندن کتاب «د.س» اطلاع ندارد. بعد از متوجه‌شدن این موضوع خشمگین شدم چراکه می‌دانم امکان دارد دختران دیگری نیز بعد از خواندن این کتاب مثل آیسان خودکشی کنند. چرا باید یک کتاب نامناسب در مدارس تدریس شود. من از مدیر و معلم مدرسه شکایت دارم. با شکایت پدر دختر دانش‌آموز، قاضی سجاد منافی‌آذر، بازپرس شعبه سوم دادسرای ویژه سرقت دستور پیگیری موضوع را صادر کرد.

 این در حالی است که مدیر مدرسه با رد ادعاهای پدر آیسان، گفت: با توجه به اینکه دانش‌آموزان رشته علوم انسانی در سال سوم دبیرستان درس سنگین فلسفه و منطق را پشت‌سر می‌گذارند، با تصمیم مشاور و معلمان مدرسه تصمیم بر آماده‌سازی دانش‌آموزان با کلاس‌های فوق‌ برنامه گرفتیم. به همین دلیل با انجام مشاوره‌های بی‌شمار مطالعه کتاب «د.س» را که کتابی شناخته‌شده درخصوص فلسفه است، پیشنهاد دادیم. این کتاب بسیار شناخته‌شده و مختص مسائل فلسفی است.

 وی مدعی شد دانش‌آموز دختری که خودکشی کرده است، بسیار گوشه‌گیر بوده و از قبل نیز نامه‌های ناامیدانه‌ای نوشته است. ضمن اینکه دانش‌آموزان دیگر مدرسه نیز درحال‌حاضر مشغول خواندن این کتاب هستند و هیچ مشکلی برایشان پیش نیامده و آیسان از قبل زمینه مشکلات روحی داشته است. 

برگزیده از سایت تابناک

 
بیشتر والدین برای خواباندن فرزندانشان در شب با چالش‌هایی روبرو هستند که می‌تواند بر سلامت کودک و کل اعضای خانواده تاثیر بگذارد.
به گزارش ایسنا، پزشکان با بیان اینکه میانگین زمان خواب کودکان به تدریج رو به کاهش است اظهار داشتند: کمبود خواب می‌تواند به نارسایی‌های شناختی، روانی و رفتاری منجر شود. در حال حاضر کودکان دو ساله نسبت به نسل قبل خود نیم ساعت کمتر در طول شبانه روز می‌خوابند.
به گفته پزشکان، مطلوب بودن الگوی خواب در کودکان و نوزادان می‌تواند از بروز افسردگی در مادران پیشگیری کند. همچنین پزشکان با تاکید بر نقش مهم پدران در نگهداری و مراقبت از کودکان معتقدند: پدران نیز می‌توانند بسیاری از وظایف مادران را در این خصوص به عهده بگیرند.
همچنین زمانی که پدران در خواباندن فرزندشان به همسر خود کمک می‌کنند مشکلات کمتری بوجود می‌آید و کودکان خواب بهتری دارند.
یکی از نکات مهم در الگوی مطلوب خواب کودک این است که نوزادان باید در طول روز چند بار و با فاصله کمتر از دو ساعت بخوابند. همچنین به والدین توصیه می‌شود از بیدار نگه داشتن نوزاد خود برای طولانی مدت خودداری کنند چرا که خستگی بیش از حد هم خوابیدن کودک را با مشکل روبرو می‌کند.

به گزارش شبکه خبری فاکس نیوز، همچنین کودکانی که در اتاق خواب خود تلویزیون دارند بیشتر با مشکل کمبود خواب مواجه هستند. 
 

برگزیده از سایت پارسینه

 
مشاورهٔ حقوقی آنلاین برای مخاطبان پارسینه
 

زندگی در شرایط پر اضطراب شهری در کنار پیچیدگیهای روابط انسانها در زندگی مدرن امروزی نیازمند بهره مندی از خدمات مشاورین امین و خبره حقوقی ست تا در کنار کسب و کار و زندگی، بیمه گر سرمایه پر ارزش شما و آرامش بخش زندگی باشد.

وکلای دفتر حقوقی دادمان با در دست داشتن تجربیات کافی و دانش حقوقی لازم این آمادگی را دارند تا در جهت افزایش آگاهی جامعه و رفع نیاز حقوقی مخاطبین از این پس مشاوره حقوقی آنلاین به شما مخاطبین سایت پارسینه ارائه نماید.

متاسفانه اخبار مربوط به کودک آزاری همواره در رسانه ها شنیده می شود. قوانین حمایت از حقوق کودکان در ایراناز نواقص بسیاری رنج می‌برد.

سازمان بهداشت جهانی در تعریف کودک آزاری آورده است : آسیب یا تهدید سلامت جسم و روان و یا سعادت و رفاه و بهزیستی کودک به دست والدین یا افراد دیگر که نسبت به او مسئول هستند .به عبارت دیگر هرگونه رفتار یا نارساییاز طرف والدین یا هر کسی که سرپرستی کودک را به عهده دارد که منجر به مرگ کودک، صدمات و آسیب های روحی،آزارهای جنسی و یا استثمار کودک شود، کودک آزاری تلقی می شود. اگرچه کودک آزاری می‌تواند در محیط خانه یا خارج از آن اتفاق افتد اما اکثر مطالعات نشان می‌دهد حدود70 درصد کودک آزاری‌ها در محیط خانواده صورت می‌گیرد.

خشونتها علیه کودکان به شیوه های مختلفی بروز پیدا می کند از جمله: وادار کردن کودکان به انجام کارهای سخت و طاقت فرسا، ، تنبیه و آزار بدنی، سوءاستفاده و آزار جنسی و مواردی از این قبیل.

به گزارش پارسینه، در این میان کودک آزاری جنسی بیشترین آسیب را به کودک، اطرافیانش و در یک نگاه کلی تر به جامعه می زند. با این وجود بررسی این پدیده بسیار به سختی صورت می گیرد، زیرا اولا در اکثر موارد کودکان در محیط خانه و توسط اطرافیان خود مورد آزار قرار می گیرند و به همین دلیل این اتفاق به خارج از محیط خانواده منتقل نمی شود. ثانیا همان آماری که به دست می آید معمولا از سوی دولتها بسیار کنترل شده و خوشبینانه ارائه می‌شود و اکثر دولتمردان اصرار دارند وضعیت این کودکان را علنی نکنند.

آزار جنسی کودکان مصادیق زیادی دارد که مهمترین آنها عبارتند از : توریسم جنسی یا گردشگری جنسی‌، هرزه‌نگاری (پورنوگرافی‌) نسبت به کودکان‌، قاچاق کودکان‌ و جرایم و اعمال منافی عفت علیه کودکان.

نحوه برخورد سیستم‌های قضایی کشورها با این طیف وسیع کودک‌آزاری متنوع است. در برخی از کشور‌ها مثلا در آلمان از سال ۱۹۶۹ میلادی کودک آزارانی که بیش از ۲۵ سال سن داشته باشند و درصورت نظر موافق کمیسیون پزشکی با استفاده از دارو عقیم می‌شوند. در سوئد نیز قانون مشابهی از سال 1993 اجرا می‌شود. در فرانسه و اسپانیا هم تمهیداتی برای اجرای موارد مشابه انجام گرفته است.

همچنین دولت اسپانیا اخیرا چنین قانونی را تصویب کرده است که ضمن اینکه براساس قانون جدید این کشور نه تنها مجازات کسانی که متهم به کودک‌آزاری و سوءاستفاده جنسی از کودکان و نوجوانان هستند به طور قابل ملاحظه‌ای افزایش خواهد یافت بلکه این افراد پس از طی دوران محکومیت در زندان و آزادی به‌مدت ۲۰ سال تحت نظر قرار خواهند گرفت تا در آینده و پس از آزادی نتوانند به استخدام هیچ نهادی درآیند که با کودکان و نوجوانان سروکار دارد.

در قوانین کیفری ایران‌، تنها در ماده ۶۴۰ قانون مجازات اسلامی (در فصل هجدهم تحت عنوان جرایم ضد عفت و اخلاق عمومی‌) به طور کلی و عام مقرر شده است که‌: «هرکس نوشته یا طرح‌، گراور، نقاشی‌، تصاویر، مطبوعات‌، اعلانات‌، علایم‌، فیلم‌، نوار، سینما و یا به طور کلی هر چیز که عفت و اخلاق عمومی را جریحه‌دار کند، برای تجارت و توزیع‌...» نگهدارد و «به حبس از سه ماه تا یک سال و جزای نقدی از یک میلیون و پانصد هزار ریال تا شش میلیون ریال و تا ۷۴ ضربه شلاق یا به یک یا دو مجازات مذکورمحکوم خواهد شد».

در این ماده قانونی‌، هیچ اشاره و تاکید خاصی نسبت به کودکان در جهت حمایت بیشتر از آنها، به عمل نیامده است و به نظر می‌رسد که قانونگذار کیفری‌ باید با توجه به آسیب‌پذیری بیشتر اطفال‌، طفل بودن را از علل مشدده جرم قرار دهد و به جرم‌انگاری خاص برای اطفال در این زمینه‌ها اقدام کند.

در قوانین فعلی ایران در مورد قاچاق کودکان نیز جرم‌انگاری خاصی انجام نشده است و قوانین و مقررات جداگانه‌ای برای ممنوعیت قاچاق اطفال وجود ندارد.

این امر، در حالی است که کمیته حقوق کودک سازمان ملل متحد، با تاکید بر لزوم قانونگذاری خاص در این خصوص‌، از تمام دولت‌ها خواسته است که در قوانین کیفری خود، استثمار جنسی و فحشاء و قاچاق کودکان را به عنوان جرایمی مهم و با حداکثر مجازات‌ برای مرتکبان‌ پیش‌بینی کنند و اطفال را بدین وسیله‌، مورد حمایت کیفری بیشتر قرار دهند.

اما روبرو شدن جامعه با تعدد این جرم از سوی دیگر سبب شد تا در سال 81 قانون حمايت از كودكان و نوجوانان تصویب شود. در این قانون كليه اشخاصي كه به سن هجده سال تمام هجري شمسي نرسيده اند مورد حمایت قرار می گیرند و هر نوع اذيت و آزار كودكان و نوجوانان كه موجب شود به آنان صدمه جسماني يا رواني و اخلاقي وارد شود و سلامت جسم يا روان آنان را به مخاطره اندازد ممنوع است.

براساس این قانون کودک‌آزاری از جرائم عمومی محسوب می‌شود و نیاز به شاکی خصوصی ندارد٬ یعنی هرکس می‌تواند به محض دیدن مورد کودک‌آزاری آن را گزارش دهد و دادستان هم به‌عنوان مدعی‌العموم باید موضوع را پی‌گیری کند. حداکثر مجازاتی که در این قانون پیش بینی شده است 6ماه حبس و 1 میلیون تومان جزای نقدی است.

تصویب این قانون اگرچه خود، قدم بزرگی در کمک به کودکان قربانی محسوب می‌شد اما نواقص آن هنوز بسیار زیاد است. 

مهمترین چالش در این میان، در خصوص قتل فرزند توسط پدر است. ماده «220» قانون مجازات اسلامي می گوید" پدر يا جد پدري كه فرزند خود را بكشد قصاص نمي شود و به پرداخت ديه قتل به ورثه مقتول و تعزير محكوم خواهد شد ". ، اين تعزير هم با استناد به ماده «612» قانون مجازات اسلامي است كه تصريح مي‌كند در صورتي كه فردي به قصاص محكوم و اين حكم از او سلب شود به لحاظ جنبه عمومي جرم به سه تا 10 سال حبس محكوم مي‌شود. 

قصاص نشدن پدر و جد پدري، ريشه در برخی برداشت های فقهي دارد که البته شامل مادران نمی شود.  اين ماده باعث  سوء استفاده برخي پدران قرار گرفته است و در موارد زیادی سبب فرار مجرم از مجازاتی در خورد شده است. در قانون سال 81 پدر هم‌چنان به‌عنوان ولی کودک از قصاص معاف است.

در مجموع نواقص زیادی که هنوز در قوانین وجود داشت و همین امر دولت را وادار ساخت تا به منظور کاهش خلاهای مربوط به بزه دیدگی کودکان و نوجوانان" لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان" را تصویب و آماده ارائه به مجلس نماید. این لایحه نکات مثبت زیادی دارد از جمله اینکه در این لایحه پیش بینی شده تا کودکان هم بتوانند اعلام شکایت کنند که این مورد تا کنون در کشورمان سابقه نداشته است.

اما با این وجود در ماده 11این لایحه آمده است" هر کس مرتکب قتل عمد یا ضرب و جرح عمدی کودک یا نوجوان شود و به هر علتی قصاص نشود، علاوه بر پرداخت دیه طبق مقررات، حسب مورد به بیش از دو سوم حداکثر مجازات مقرر قانونی محکوم خواهد شد".بنابر این از آنجا که باز هم به نوعی ، درباره قصاص یا عدم قصاص پدر در صورت کشتن فرزند سکوت کرده است، می توان گفت هنوز هم در خصوص قتل فرزند امکان قصاص پدر وجود ندارد. 

در مجموع برای حمایت از کودکان در برابر چنین جرایمی اقدامات زیادی باید صورت پذیرد از جمله: آموزش به کودکان، نظارت و سرکشی از کودکانی که به خانه‌ای بازگشته اند که در آن موردآزار بوده‌اند ، تصویب قانون برای حمایت از حقوق کودکان، تاسیس خانه های امن برای کودکان آسیب‌دیده و ایجاد معاضدت‌های قضایی و حقوقی برای کودکان‌.

 

 

برگزیده از سایت خانه ی امن

قسمت دوم:

در بسیاری موارد فرار از خانه که با هدف فرار از انواع خشونت‌ها و تعرضات صورت می‌پذیرد برای بسیاری از این فرزندان تنها گزینه‌ پیش رو است.

اکرم که دانشجوی گرافیک در تهران است از تجربیات خود می‌گوید؛ «شانزده ساله بودم که یکروز از مدرسه تصمیم گرفتم دیگر به خانه بر نگردم. از سال‌ها قبل در خانه مورد انواع خشونت قرار می‌گرفتم. به انتخاب‌ها و علایقم توجهی نمی‌شد و توسط پدرم مورد خشونت فیزیکی نیز قرار می‌گرفتم. در مدرسه و از طریق یکی از دوستانم با فردی آشنا شدم که در یک خانه‌ مجردی زندگی می‌کرد، رفتن به آن‌جا همراه با سواستفاده‌های جنسی نیز همراه بود. بعد از چندروز به خانه برگشتم، روزهای اول پدر و مادرم با من مهربانی می‌کردند و بعد از چند روز دوباره جر و بحث و کتک‌ها شروع شد.

 با پایان دبیرستان و شروع دانشگاه این فرصت را داشتم که در خوابگاه زندگی مستقلی را شروع کنم.» اکرم تاکید می‌کند که «دختران فراری در بسیاری مواقع هیچ راه دیگری ندارند. آنقدر مشکلات زیاد می‌شود که دل را به دریا می‌زنی و تصمیم می‌گیری به خانه بر نگردی.» برای فرزندان و بعد از مشکلات فراوان در اجتماع، همیشه این ترس وجود دارد که با بازگشت به خانه خشونت‌ها و محدودیت‌ها نیز تشدید شوند. بسیاری از جامعه‌شناسان معتقدند در چنین اجتماعی که خانواده نهادی مقدس شمرده  و طرح موضوع خشونت یا تجاوز در آن به عنوان تابو محسوب می‌شود، وجود نهادهای حمایتی و همچنین آموزش به والدین از قدم‌های اول جلوگیری از ایجاد یا تکرار این اتفاقات است.

گفتمان و یا طرح انتقاد از نبود چنین ساز و کار‌هایی معمولا به سادگی امکان‌پذیر نمی‌شود و طرح آن‌ها برای پژوهشگران، روزنامه نگاران و فعالین جامعه مدنی تبعات زیادی به همراه خواهد داشت.

فرار دختران از خانه بنابرگفته‌ مسئولین هر سال بیشتر و میانگین سن آنان کمتر می‌شود، تا جایی که در سه ماهه اول سال جاری این سن به ۱۴ سالگی رسیده است. این دختران به دلیل سن کم، که آسیب پذیری آن‌ها را تشدید می‌کند با خطرات بسیاری در اجتماع تهدید می‌شوند. فرزندانی که از خانه فرار کرده و عرف و سنت‌های یک جامعه‌ی مردسالار به آن‌ها مجال یک زندگی مستقل را نمی‌دهد عموما در دام گروه‌های قاچاق انسان یا مواد مخدر افتاده، مورد سواستفاد‌ه‌های جنسی قرار می‌گیرند و یا با انواع تهدیدهای دیگر مواجه خواهند شد.

بر اساس آمار منتشر شده‌ سازمان بهزیستی به تعداد پسرانی که از خانه فرار می‌کنند نیز افزوده شده است. مسئولین و نهادهای مرتبط در ایران معتقدند آسیپ‌پذیری دختران در جامعه نسبت به پسران بیشتر است و همین عامل باعث شده موضوع پسران فراری کمتر مورد توجه قرار گیرد.

این موضوع در حالی است که بنابر گزارش‌های سال‌های اخیر پسران نیز با انواع خطر سواستفاده‌های جنسی، قاچاق و اعتیاد روبرو هستند.

نقش خانواده و دیگر نهادهای آموزشی، به عنوان عاملین بازدارنده در کاهش خشونت‌ها حیاتی است. شکل فعالیت سازمان بهزیستی و دیگر نهادهای مددکاری در مواجهه با پدیده‌ فرار دختران و پسران در سال‌های گذشته نتوانسته آن را کم یا حتی کنترل کند و معمولا در این مراکز صورت مسئله طرح، پاک و به ریشه‌یابی آن پرداخته نمی‌شود.

اما واقعیت این است بسیاری از ناهنجاری‌ها و خطرات پیش روی افرادی که از خانه فرار می‌کنند، توسط خانواده و به طور مشخص والدین و با خشونتی که در مقابل آن‌ها اعمال می‌کنند زمینه‌سازی می‌شوند. در نظام‌های مردسالار تربیت فرزندان بدون در نظر گرفتن حقوق کودک تمام و کمال به والدین واگذار شده است.

خشونت علیه این کودکان و نوجوانان به عنوان شکلی از تربیت در نظر گرفته می‌شود. هر چند نسل جوان امروز با توجه به پیشرفت ارتباطات و اطلاعات به مانند گذشته در مقابل خشونت منفعل نیست و دیگر شکل‌های مختلف خشونت از جانب خانواده را تاب نمی‌آورد و با حقوق خود آشنایی بیشتری پیدا کرده است، اما تا زمانی که سازمان‌های دولتی به عنوان چتر حمایتی برای آن‌ها قرار نگیرند، اتفاقاتی از جمله فرار از خانه سال به سال گسترش پیدا می‌کند.

مرجان که دانشجوی جامعه شناسی است، معتقد است: «قبل از اینکه دختران و پسران فراری از خانه نیاز به بازپروری و مشاوره و آموزش داشته باشند، این والدین هستند که قبل از فرزندآوری باید حقوق کودک را فرا گرفته و با مسئولیت پذیری و به عنوان اولین و اصلی‌ترین حامیان کودک در تولید خشونت علیه آن‌ها نقش نداشته باشند.»

سیاست‌های نادرست سال‌های اخیر نه تنها باعث کمتر نشدن فرار دختران و پسران نشده که هر سال به تعداد آنان افزوده است. به دلیل مشکلات پرشمار فرهنگی و اجتماعی دیگر نیز، خشونت علیه دختران و پسران در خانواده با گذر زمان شکل حادتری به خود گرفته است. تا جایی که این موضوع فراتر از خشونت فیزیکی پیش رفته و تعرض و تجاوز جنسی در خانواده دلیل اصلی فرار فرزندان در سال جاری عنوان شده است.

 

برگزیده از سایت خانه ی امن

خشونت و تجاوز خانوادگی، دلایل اصلی فرار دختران از خانه

قسمت اول:

محسن فرشیدی

رئیس اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی در همایش منطقه‌ای نقش سلامت روانی و اجتماعی دختران گفت: “بر اساس نتایج یک پژوهش ملی، بیشترین آمار دختران فراری در سالهای گذشته مربوط به دخترانی بود که به خاطر خشونت های فیزیکی پدر و مادر از خانه فرار می‌کردند، ولی در حال حاضر اکثریت این قشر به خاطر اینکه در دامن اعتیاد و تعرض جنسی قرار نگیرند از خانه فرار می‌کنند.”

فرزندان فراری اصطلاحی است که بیشتر به دختران زیر هجده سالی گفته می‌شود که بدون اطلاع خانواده به خانه باز نمی‌گردند. بیش از یک دهه است که پدیده‌ دختران فراری در ایران به عنوان یک معضل اجتماعی مورد توجه دولت و دیگر سازمان‌های اجتماعی قرار گرفته است.

این فرزندان بدون اطلاع والدین برای روزهای متمادی از حضور در خانه امتناع می‌کنند و والدین نیز از وضعیت آن‌ها اطلاع مشخصی در دست ندارند. آمار دقیقی از تعداد فرزندان فراری در دسترس نیست. بسیاری از آن‌ها خود را به مراکز بهزیستی معرفی نمی‌کنند، با این وجود و بنا بر گفته‌ مدیرکل دفتر امور آسیب ‌دیدگان اجتماعی در پاییز سال ۱۳۸۸ تعداد ۲۵۰۰ نفر در سال ۱۳۸۷ در بهزیستی پذیرش شده‌اند. مدیرکل بهزیستی استان تهران در تابستان ۱۳۹۴ از رشد دختران فراری پرده براشت و اعلام کرد هر سال تا ۱۵ درصد به این تعداد افزوده شده است.

یکی از دلایل اصلی فرار نوجوانان و جوانان در سال‌های گذشته خشونت خانگی عنوان شده است. در پژوهش‌های صورت گرفته خشونت همواره نقش کلیدی در فرار فرزندان از خانه را داشته است. خشونتی که توسط والدین و یا دیگر اعضای خانواده صورت می‌گیرد انواع مختلفی دارد که می‌تواند روحی، روانی، اقتصادی، فیزیکی یا شکل‌های دیگری از آن باشد.

خشونت جسمی که مشکلات روانی متعددی را با خود به همراه می‌آورد، از دلایل اصلی ترک خانه توسط دختران در سال‌های گذشته بوده است. نهادهای مرتبط با سازمان بهزیستی متولی رسیدگی به امور دختران و پسران فراری از خانه هستند.

در صورت بازگشت فرزند به خانه، آن‌ها یا شخصا به خانه بازگشته‌اند، یا به صورت داوطلبانه به سازمان بهزیستی و دیگر نهادهای دولتی خودشان را معرفی کرده‌ و یا اینکه بوسیله نیروی انتظامی دستگیر و تحویل قوه قضاییه شده‌اند. اولویت این سازمان و نهادهای وابسته بازگرداندن هر چه سریعتر آن‌ها به خانه است. اما در بسیاری موارد بازگشت فرزندان به خانه بدون اینکه مورد حمایت مستمر نهادهای مددکاری و اجتماعی باشند، در اصل بازگرداندن آن‌ها به چرخه خشونت است.

خانواده در ایران از سوی مراجع مذهبی و حاکمیت نهادی مقدس شمرده می‌شود. معمولا والدین به دلیل خشونت علیه فرزندان مورد بازخواست‌های قانونی قرار نمی‌گیرند و در بسیاری از خانواده‌ها خشونت به عنوان شکلی از تربیت پذیرفته شده است.

نهادهای حمایتی که زیرمجموعه‌ای از سازمان‌های دولتی هستند در بیشتر مواقع و بدون در نظر گرفتن امکان خشونت مجدد و حتی تشدید آن سعی در بازگشت دختران مورد خشونت قرار گرفته به خانه را دارند. امتداد خشونت می‌تواند به اعتیاد و یا خودکشی برای این فرزندان منجر شود. یکی از دلایل اصلی تشدید این ناهنجاری‌ها فرهنگ مردسالار و پدرسالار در خانواده، اجتماع و نهادهای قانون گذار است. بنابر اعلام رییس اورژانس بهزیستی در سال گذشته

„تعرضی جنسی“ یکی از دلایل اصلی فرار دختران از خانه بوده است.(۱)  این دختران در روایات خود تاکید می‌کنند که همیشه از عنوان کردن آن با دیگر افراد به دلیل تابوهایی که وجود داشته واهمه داشته‌اند.

 

ادامه دارد...

 

قتل های ناموسی و مواد ۲۲۰ و ۶۳۰ مجازات اسلامی

 
 

فیروزه فروزانفر- روزنامه نگار

عاطفه به همراه یک پسر به وسیله ماموران منکرات شهرستان کنگاور بازداشت شد . پلیس این موضوع را به پدر عاطفه اطلاع می دهد . پدر دختر را از پلیس تحویل می گیرد و وقتی به خانه می رسند او را با ضربات متعدد چاقو به قتل می رساند .مادر عاطفه نیز که برای حفاظت از دختر خود مداخله کرده بود؛ با ضربات چاقوی همسرش ضربات مجروح می شود . پدر عاطفه پس از دستگیری در زندان تهدید کرده که اگر آزاد شود دختر ۱۶ ساله اش را نیز به قتل می رساند.۱
فرشته نجاتی نیز دختری ۱۸ ساله بود که پس از دو سال زندگی با مردی که ۱۸ سال از او بزرگتر بود، به خانه پدرش بازگشت. اما پدرش به اتهام رابطه نامشروعی که هیچ گاه اثبات نشد، او را سر برید.۲
داستان زنانی که به وسیله پدر یا برادر و حتی پسران خود و به نام حفظ ناموس و شرف کشته می شوند اگر چه دردناک است ولی دیگر تکراری است . تکرار می شود و از دست فعالان حقوق زن و حقوق بشر کاری ساخته نیست چرا که قوانین ایران نیاز به تغییر جدی برای مقابله با این قبیل قتلها دارد .در ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی آمده است «در صورتی که پدر یا جد پدری که فرزند خود را بکشد قصاص نمی شود و به پرداخت دیه قتل به ورثه و تعزیر محکوم خواهد شد.

در ماده ۶۳۰ قانون مجازات اسلامی نیز آمده است: «هرگاه مردی همسر خود را در حال زنا با مرد اجنبی مشاهده کند و علم به تمکین زن داشته باشد، می تواند در همان حال آنان را به قتل برساند و در صورتی که زن مکره (ناراضی) باشد، فقط مرد را می تواند به قتل برساند. حکم ضرب و جرح نیز مانند قتل است. ۳
به گفته کارشناسان حقوقی، این دو ماده، به نوعی مجوز قتل های ناموسی را صادر کرده و با استناد به این دو ماده است که مرتکبان قتل های ناموسی با کمترین مجازات روبرو شده و از چنگال عدالت می گریزند.متاسفانه در ایران آمار دقیقی از قتل های ناموسی نیست ولی بر براساس همین آمارهای موجود ۱۵ درصد قتل‌ها در ایران ، در سالهای ۹۱ و ۹۲ تحت عنوان “ناموس” بوده.

طبق آمار صندوق جمعیت سازمان ملل متحد سالانه نزدیک به ۵ هزار زن در دنیا تحت عنوان “حفط شرف و ناموس” به قتل می‌رسند و ایران یکی از مناطقی است که این قبیل قتل ها در آن اتفاق می افتد . نکته دردناک دیگر اینکه در نظام‌های طایفه‌ای و عشیره ای، زن باید مو به موی قوانین طایفه و عشیره را رعایت کند و این زن است که می تواند مردی را سرشکست یا سربلند کند .تخطی از قوانین عشیره یا طایفه و یا رسوم محلی آن باعث شکسته شدن غرور و آبرو مرد می شود و حیثیت مرد را لکه‌دار می‌کند. به باور عشیره‌ی لکه ننگ تنها با خون زن شسته می‌شود. به همین دلیل همیشه سوءظن به زنان وجود دارد و هر ارتباط مشکوک یا شایعه و خبری می‌تواند به قتل زنها منجر شود.

این حس بدبینی نه تنها در میان مردان نسبتبه زنانشان وجود دارد، بلکه در میان برادران به خواهران و پدران به دختران هم وجود دارد . در کنار سایر عوامل، “روابط عشیره‌ای” حاکم بر برخی مناطق را علت وقوع قتل‌های ناموسی می‌‏داند: «در این مناطق عشیره حرف اول را می‌زند. اگر رئیس عشیره گفت این زن باید کشته شود، باید کشته شود. منتها در کردستان ایران رئیس عشیره نیست، اینجا رئیس خانواده است؛ پدر است، پسر است، برادر است، پسرعموست و مردهای نزدیک فامیل که فرمان قتل زن را صادر می‌‏کنند».

همین چند هفته پیش براساس خبری از خبرگزاری های داخلی از ایران در شهر تربت جام دو دختر جوان به دلایل ناموسی به دست پدرشان کشته شد ند چند هفته پیش نیز مردی به نام عارف عزیزی در یکی از شهرهای اطراف ارومیه، دخترش به اسم مهناز را به دلیل (مسائل ناموسی و اخلاقی) به قتل رساند. در سه ماه پایانی سال ۱۳۹۱ تنها در شهر مریوان و روستاهای اطراف آن سه مورد قتل ناموسی رخ داده که مقتولان زن بودند؛ دو مرد نیز در پیرانشهر قربانی قتل ناموسی شدند.

بر اساس گزارش نیروی انتظامی جمهوری اسلامی، تنها در سال ۱۳۸۸ در شهر اهواز ۱۵ زن قربانی قتل ناموسی شدند. بر اساس همین گزارش، در سال ۱۳۹۰ در کل ایران ۳۴۰ زن قربانی قتل ناموسی شدند. بیشتر این قتل‌ها در مناطق کردستان و خوزستان اتفاق افتاده است . ۴چندی پیش نیز رییس کل دادگستری استان کرمان ،علی توکلی در ارتباط با قتل‌های ناموسی که دراین استان اتفاق افتاده بود به خبرگزاری ایسنا گفت : این قتل‌ها قطعا قتل عمد محسوب شده و هیچ توجیهی ندارد . ریشه بسیاری ازاین قتل‌ها که در منطقه جنوب استان کرمان اتفاق می‌افتد، ناموسی است، یعنی به صرف ارتباط یک دختر و پسر، خانواده دختر مرتکب قتل دختر یا خواهر خود می‌شوند که این رفتار غیرشرعی و غیرانسانی است. او از سران طوایف، متنفذان منطقه، ائمه جمعه و جماعات و دست‌اندرکاران امور فرهنگی خواسته است که این دیدگاه و باور را تغییر دهند. ۵

قبل از این مقام قضایی استان کرمان، آبان ماه سه سال پیش بود که دادستان عمومی و انقلاب تهران خواستار تشدید مجازات قتل‌هایی مبنی بر جنسیت به‌ویژه قتل‌های ناموسی و حذف یا اصلاح ماده ۶۳۰ قانون مجازات اسلامی شده بود . دادستان تهران که سه سال رییس کل دادگستری استان خوزستان بوده، معتقد است که «قتل‌های ناموسی در چند استان مطرح است و این قتل‌ها ناشی از سوءظن‌های اثبات‌نشده‌ای در این جوامع است .

همین که مردان به خواهر، ‌همسر، دختر یا سایر نزدیکان خود سوءظن داشته باشند همین سوءظن برای ارتکاب آن‌ها به قتل کافی است و نیاز به اثبات و شهود ندارد. جنایت‌های ناموسی یا قتل ناموسی به ارتکاب خشونت و اغلب قتل زنان یک خانواده به دست مردان خویشاوند خود گفته می‌شود. این زنان به علت «ننگین کردن شرافت خانواده خود» مجازات می‌شوند. این ننگ موارد گوناگونی را شامل می‌شود؛ از خودداری از ازدواج اجباری، قربانی یک تجاوز جنسی بودن، طلاق گرفتن تا رابطه با جنس مخالف یا ارتکاب زنا. برای این‌که فردی قربانی جنایت‌های ناموسی شود، فقط این گمان که او آبروی خانواده را بر باد داده ‌است کافی ا‌ست.و این در حالی است که در سال ۲۰۰۰ مجمع عمومی سازمان ملل قطع نامه ای برای از بین بردن قتل های ناموسی تصویب کرد که ۱۲۵ کشور آن را امضا کردند و متاسفانه ایران آن را امضا نکرد.

http://www.balatarin.com/permlink/2014/5/28/358183 1
۲- https://www.balatarin.com/links/recent
۳ – http://www.ghavanin.ir/detail.asp?id=1232
۴- http://bidarzani.com/9526
۵-http://www.jamejamonline.ir/NewsPreview/

 

برگزیده از سایت خانه ی امن

آزار جنسی کودکان: تابوی آموزش و مراقبت

 
 

نعیمه دوستدار

«کلاس پنجم بودیم اما خیلی چیزها را می‌فهمیدیم. یک روز که معلم نیامده بود، سرمان را گذاشته بودیم روی میز و پچ‌پچ می‌کردیم. آیدا گفت: «می‌خواهم چیزی بگویم.» رنگش پریده بود. گفت: «پدربزرگم اذیتم می‌کند. می‌خواهد با من تنها باشد و دست بزند به تنم. خیلی پیش می‌آید که با هم تنها باشیم.» آیدا برایم تعریف کرد که پدربزرگش دو سال است با آن‌ها زندگی می‌کند چون پیر شده و مادربزرگش هم مرده. اما بعدازظهرها قبل از اینکه مادرش از سر کار برگردد خانه، می‌آید توی اتاقش و روی او می‌خوابد. آیدا از بوی تن او، از سنگینی و پیری‌اش بدش می‌آید. می‌گفت گاهی شب‌ها کابوس می‌بیند اما نمی‌تواند چیزی بگوید چون در آن صورت پدرش، پدربزرگ را که پدر مادرش است، می‌اندازد بیرون. آیدا درسش خوب نبود. آن سال تجدید هم شد. می‌گفت نمی‌تواند درس بخوند.

داستان آیدا را پریسا تعریف می‌کند که یک زن ۳۵ ساله و مادر یک دختر چهار ساله است. او می‌گوید حالا که خودش مادر شده، با یادآوری این خاطرات نمی‌تواند نسبت به دخترش بی‌تفاوت باشد: «من به همه مشکوکم، حتی به مرد‌های خانواده خودم.»

سوءاستفاده جنسی از کودکان در ایران آمار قابل توجهی دارد و در فضاها و مکان‌های مختلفی اتفاق می‌افتد. بخشی از این سوءاستفاده در محیط خانه، بخشی در اجتماع و حتی در مدرسه است. گزارش‌هایی از وقوع تجاوز و آزار جنسی در مدارس ایران در سال‌های گذشته منتشر شده که از سوی مسئولان یا معلمان مدرسه صورت گرفته است. بر اساس یکی از این گزارش‌ها، ناظم یک مدرسه ابتدایی در غرب تهران به اتهام آزار جنسی ۶ کودک ۸ تا ۱۱ ساله بازداشت شد در حالی که گفته می‌شد تعداد کودکانی که مورد آزار قرار گرفته‌اند بیشتر است. آن زمان، حراست کل آموزش و پرورش به یکی از خانواده‌ها گفته بود که زیاد پیگیر این قضیه نباشد چون «چنین اتفاق‌هایی در آموزش و پرورش می‌افتد.»

 تابستان ۹۳ هم در خبری اعلام شد که ۱۴دانش آموز تهرانی مورد آزار و تجاوز جنسی معلم ورزش خود قرار گرفته‌اند.

آزارها اما محدود به مربیان و بزرگ‌ترها نیست، برخی از این آزارها را گروه‌های هم‌مدرسه‌ای بزرگ‌تر انجام می‌دهند. بر اساس آماری که اخیرا در در فصلنامه رفاه اجتماعی، وابسته به دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی منتشر شده، ۱۵ درصد نوجوانان شرکت کننده در این تحقیق اعلام کرده‌اند که «رابطه جنسی اجباری» داشته‌اند.

در این پژوهش «رابطه جنسی اجباری» تعریف نشده و روشن نشده که آیا این نوجوانان به اجبار به رابطه جنسی تن داده‌اند یا کسی را مجبور به رابطه جنسی کرده‌اند.

جاوید سبحانی، از اعضای «انجمن حمایت از حقوق کودکان» هم آماری از آزار جنسی دختران راهنمایی و دبیرستانی در ایران ارائه کرد: «در حال حاضر گزارش‌هایی مبنی بر کودک‌آزاری شده است و ۳۲ درصد دختران راهنمایی و دبیرستان تجربه آزار جنسی را داشته‌اند و به طور کل تاکنون نیمی از جمعیت دختران تجربه آزار جنسی را داشته‌اند که در مکان‌هایی مانند پل هوایی، اتوبوس و به طور کل در فضاهای بی‌دفاع شهری اغلب توسط یک مرد غریبه صورت گرفته است.»

اگر از محدوده خانه و مدرسه بیرون برویم، آماز تجاوز و آزار جنسی کودکان کار بسیار تکان‌دهنده است. گزارش مرکز تحقیقات ایدز بر اساس مطالعه‌‌ای که روی یک هزار کودک کار در تهران انجام شده، نشان می‌دهد که «بیشترین میزان شیوع ایدز در کودکان کار و خیابان بین ۱۰ تا  ۱۸سالگی است و بیشترین راه ابتلا در بین این کودکان وجود داشته. تجاوز جنسی هم بین دختران و هم بین پسران بوده است.»

یا نتیجه پژوهش «سنجش رفتارهای پر خطر در کودکان کار و خیابان در ایران» که توسط «سازمان بهزیستی» انجام شده، نشان داده که این کودکان از سنین پایین با روابط جنسی آشنا می‌شوند، به گونه ‌ای که میانگین سن شروع روابط جنسی در دختران،۱۲.۵ و در پسران ۱۳.۷ سالگی است و در مجموع، ٢١ درصد این کودکان رابطه جنسی را تجربه کرده‌اند.

 

آموزش تنها راه پیشگیری

شاید به دلیل همین آمارها و گزارش‌هاست که اکنون برخی از نهادها از جمله آموزش و پرورش به فکر پیشگیری افتاده‌اند. به عنوان نمونه، مسئول کودکان و نوجوانان اداره کل بهزیستی خراسان شمالی از اجرای طرح پیشگیری از سوء‌استفاده جنسی از کودکان در مدارس با مشارکت اداره کل آموزش و پرورش استان خبر داده است.

ملیحه یغمایی سوءاستفاده جنسی را از مشکلات مهم دانش‌آموزان در سنین بحرانی و نوجوانی عنوان کرده که تاثیرات مخرب و منفی بر رشد روانی و اجتماعی کودکان دارد و به طبقه خاصی از اجتماع اختصاص ندارد.

او گفته: «افسردگی، اختلال در غذا خوردن، مشکلات ارتباطی، انزوا، بروز اختلالات اضطرابی و… در کودکانی که مورد سوء استفاده جنسی قرار می‌گیرند بسیار شایع است.»

در حالی که بخش بزرگی از مشکل آزار جنسی کودکان و نوجوانان به نبود آموزش‌های لازم برای خود کودکان و همچنین خانواده‌ها و مربیان و سایر افرادی که با آن‌ها سر و کار دارند بر می‌گردد، بر اساس این طرح قرار شده که کارگاه‌های آموزشی برای پرسنل اداره کل بهزیستی استان، در استانداری برای مادران شاغل و در اداره کل تبلیغات اسلامی خراسان شمالی برای اعضای «مجمع زنان فرهیخته» استان برگزار شود.

مهارت خودمراقبتی، شناسایی و آگاهی از خطر، ارتقای توانایی مواجه و مقابله با آزار جنسی مهارتی است که اغلب کودکان ایرانی و خانواده‌های آن‌ها ندارند و صحبت از این مسائل معمولا به دلیل تابوی مسائل جنسی ممنوع است یا آنقدر در ابهام و پوشیده است که بر سردرگمی می‌افزاید.

 

یک لحظه آزار و یک عمر اثر روانی

آزار جنسی کودکان می‌تواند شامل هرگونه تماس جسمی ناخواسته مثل بوسیدن، نوازش کردن یا لمس اعضای خصوصی بدن و در بالاترین حد، برقراری رابطه جنسی با آن‌ها باشد. کودکان اغلب به دلیل ترس و احساس گناه، از گزارش آزار جنسی خودداری می‌کنند. در برخی موارد هم به دلیل اعتماد بیش از حد به فرد آزارگر رفتار او را آزار به حساب نمی‌آوردند.

امیرحسین تعریف می‌کند: «وقتی کلاس چهارم ابتدایی بودم، با سرویس مدرسه که یک مینی‌بوس بود رفت و آمد می‌کردم. من آخرین نفری بودم که عصرها پیاده می‌شدم. راننده سرویس‌مان که مرد نسبتا جوانی بود، از من می‌خواست که پیش او بنشینم و در آن مدت با من شوخی می‌کرد یا به بدنم دست می‌زد. چندباری هم از مسیر عادی خارج شد و به بهانه خرید یا رفتن به تعمیرگاه مرا به جای خلوتی برد و به من تجاوز کرد. من از این اتفاق‌ها هرگز با کسی حرف نزدم.»

با وجود شیوع چنین رفتارهایی، بسیاری از خانواده‌های ایرانی همچنان از دادن اطلاعات لازم جنسی به بچه‌ها خودداری می‌کنند. سارا، مادر یک دختر ۵ ساله است و وقتی با پرسش درباره آموزش جنسی دخترش مواجه می‌شود، می‌گوید: «من حرف زدن از این موضوعات را لازم نمی‌بینم. چشم و گوشش باز می‌شود. چرا باید بچه را متوجه اندام جنسی‌اش کنم؟ عوضش از او خوب مراقبت می‌کنم.»

این در حالی است که بسیاری از آزارهای جنسی نسبت به کودکان با وجود مراقبت‌های خانواده و بر اثر غفلت‌های کوتاه اتفاق می‌افتد: «دایی‌ جوانی داشتم که در سال‌های کودکی من مدتی با ما زندگی می‌کرد. هر وقت می‌رفتتم دستشویی دنبالم می‌امد و در را در حالی که لخت بودم باز می‌کرد. این کار او فقط چند ثانیه طول می‌کشید و هرگز کسی متوجه نمی‌شد.»

با اینکه کودکان و نوجوانان درباره آزارهایی که در موردشان اتفاق می‌افتد هیچ تقصیری ندارند، این رفتارها اثرات روحی ناخوشایند و گاه جبران‌ناپذیری بر آن‌ها می‌گذارد.

الهام ۲۶ ساله می‌گوید: «وقتی در اوایل نوجوانی بودم، یکی از اعضای فامیل به من و خواهزم تجاوز می‌کرد. چند سال بعد مرد اما من تا همین الان بیمارم. از اینکه یک زنم بیزارم و از رابطه جنسی متنفرم. از همه مردها بدم می‌آید. هرگز نمی‌خواهم ازدواج کنم. خواهرم که ازدواج کرده هم می‌گوید که به اجبار و با اکراه با شوهرش رابطه جنسی دارد. من از پدر خودم هم بدم می‌آید چون شباهت زیادی به آن مرد فامیل‌مان دارد.»

 

یک لینک مفید برای طرفداران مبارزه با خشونت خانگی

خانه امن برگزار می‌کند: حمایت از قربانیان خشونت خانگی و شیوه‌های پیش‌گیری از آن

 
 
11902306_811840575601467_5013210272233844854_n

از طریق این لینک می‌توانید در هشتمین دوره آموزشی خانه امن با عنوان «حمایت از قربانیان خشونت خانگی و شیوه‌های پیش‌گیری از آن در ساختار حقوقی ایران» ثبت‌نام کنید.

مدرس این دوره کمال جلائیان، وکیل دادگستری است. وی با بیش از پانزده سال سابقه وکالت، مسئولیت پرونده‌هایی بسیاری در رابطه با خشونت خانگی را برعهده داشته است.

 

زمان دوره: جمعه ۲۰ شهریور – جمعه ۱۰ مهر

 

موضوع هفته اول: راه‌کارهای حقوقی حمایت از زنان در خشونت خانگی
موضوع هفته دوم: خانواده بدون خشونت در ساختار حقوقی و قضائی ایران
موضوع هفته سوم: نفی خشونت علیه کودکان در ساختار حقوقی و قضائی ایران

 

شرکت در دوره‌های آموزشی خانه امن رایگان و برای عموم آزاد است.

 

پسربچه ها ، قربانیانِ پنهانِ تجاوز خانگی

 

عکس:soupstock/Bigstock.com

ماهرخ غلامحسین پور

آمارها نشان می دهند که پسران در ایران بیش از دختران در معرض تجاوز جنسی قرار می گیرند. اما غالبا وقتی از تجاوز جنسی حرف می زنیم، بلافاصله ذهن ما از بازمانده آزار جنسی، نوعی تصویر زنانه می سازد. این در حالی است که به دلیل نگاه عرف، که در پس زمینه و بطنش، فرد آزاردیده را غیر قابل بخشش می داند و وجود این باور اشتباه که پسر بچه آزاردیده، بعد از این اتفاق نمی تواند یک مرد طبیعی باشد و از مردانگی ساقط شده است، این بخش از تجاوز در سکوت عجیبی نادیده گرفته می شود.

تا پیش از اینکه سال ۱۳۹۱ «اسماعیل احمدی مقدم» در گفت و گو با روزنامه قانون اظهار کند که از ۹۰۰ پرونده ثبت شده درباره تجاوز در سال ۱۳۹۰، حدود ۴۰ درصد آمار مربوط به تجاوز به زنان و ۶۰ درصد آن مربوط به مردان بوده که بیشتر این افراد در گروه سنی زیر ۱۵ سال بوده اند، کمتر کسی متوجه وخامت وضع پسران قربانی و آزاردیده از تجاوز می شد.

بی بی سی از قول دکتر «کتایون خوشابی»، فوق تخصص روانپزشکی کودکان نقل می کند که: «در ایران پسران، بیشتر از دختران مورد سوء استفاده جنسی قرار می گیرند و دلیل آن را می توان قیدها و محدودیت‌ها و مراقبت‌هایی دانست که خانواده‌ها بیشتر برای دختران قائل هستند و پسرها به دلیل آزادی عمل بیشتری که دارند و نظارت کمی که والدین روی رفت و آمد آنها اعمال می کنند بیشتر مورد آزار جنسی افراد غریبه قرار می گیرند»

اما بخش دردناک ماجرا وجود تجاوزهای خانگی به پسران است. تجاوزی که به ندرت از درون چهاردیواری خانواده به بیرون درز پیدا می کند و مانند یک زخم کهنه و عمیق و ماندگار، تا همیشه درمان نشده و تلخ، باقی می ماند.

سایکولوژیست ها و کارشناسان علوم رفتاری بر این باورند که تجاوز جنسی خانگی برای پسر بچه ها، در مقیاس تجربه تجاوز از سوی افراد غریبه بسیار دردناکتر و پیچیده تر است، چرا که محیط خانه در دوران کودکی تنها محیط ایمن و پناهگاه فرد شناخته می‌‌شود و افراد خانواده و فامیل کسانی هستند که کودک با آنها پیوندهای عاطفی عمیقی دارد. به همین دلیل هم تجربه‌ تجاوز از سوی کسانی که قرار است حامی و مراقب کودک باشند، آنهم در فضایی که تنها مامن کودک است، بسیار مخرب­تر از تجربه‌ تجاوز توسط یک غریبه‌ است.

فکر می کردم این هم بخشی از رابطه پدر و فرزندی است

صدایش انگار از اعماق یک بن بست دور، از ته یک کابوس یا از ته یک چاه می آید، ضعیف و دور. او حرف می زند و من پاهایم شروع می کنند به لرزیدن. فکر می کنم لابد حال او بهتر از من است، از منی که با شنیدن این قصه، ترس خورده و وارفته ام پشت سیم های تلفن « ای کاش کس دیگری این کار را با من کرده بود. ای کاش او نبود. ای کاش مرد همسایه بود. بیست سال گذشته اما حتی یک دقیقه از خیالم نمی رود. فراموشم نمی شود.حتی توی خواب هایم»

او مدام اصرار می کند تلفن من امن است؟ شنود نمی شود؟ و من فکر می کنم این همه ترس و ناامنی و دهشت، این همه زخم از کجا سر باز کرده؟

«هیچ تصویری از مادرم به خاطرم نیست. فقط می دانم که من چهار ماهم بود که او از آن خانه رفت  چهره عمه ام به خاطرم مانده که چادر نماز گلدار می پوشید و مدام لبخند می زد. او تنها کسم بود. اما وقتی چهار سالم بود از سرطان معده و شاید هم از فقر و بی دوا و درمانی درگذشت. مرگ او پایان همه چیز بود. یکسال بعد از مرگ عمه بود که آن قصه تلخ شروع شد. شبها کنارم می خوابید. اوایل فقط تنم را دست می کشید و گاهی هم انگشتش را…» گریه است یا شرم که نمی گذارد جمله اش را تمام کند؟ نمی دانم.

«فقط پنج سالم بود. روزها مرا می گذاشت پیش بچه های زن همسایه که دوست صمیمی عمه بود و می رفت کارخانه. کارخانه پارچه بافی. کارگر آن جا بود و من توی کوچه ها بزرگ شدم. شبها شام­مان را در سکوت می خوردیم و بلافاصله تشک کهنه را وسط هال پهن می کرد و چراغها خاموش می شد و ساعت رنج و درد من شروع می شد. سالها این قصه ادامه داشت. من فکر می کردم این کارها عادی است. فکر می کردم این هم بخشی از رابطه پدر و فرزندی است. اگر زن همسایه نبود به مدرسه هم نمی رفتم. او اصرار کرد و  من همراه با بچه هایش مدرسه ای شدم. وقتی کلاس پنجم دبستان بودم درست نمی دانم چه شد که با همکلاسی ام که کنارم  روی یک نیمکت می نشست در این باره حرف زدم. از این رابطه گفتم. از زخمی که شبها نمی گذاشت بخوابم و از اینکه گاهی کنترل مدفوعم را از دست می دادم و تازه آن زمان بود که فهمیدم هیچ کدام از آن اتفاق ها عادی نبوده. حالا او مرده و من سالهاست که با این زخم ها زندگی می کنم»

این که مدام تکرار می کند « ای کاش او نبود. ای کاش کس دیگری غیر از او بود» مرا به فکر می اندازد که آیا اثرات تجاوز خانوادگی با سایر انواع تجاوزها متفاوت است؟

سوال اینجاست که چرا یک قربانی تا سالها مورد سوء استفاده یا تجاوز خانگی قرار می گیرد در حالی که هیچ تصوری از فاجعه ندارد؟ مسئولان وزارت آموزش و پرورش چرا نسبت به آموزش مسائل جنسی به کودکان سر باز می زنند؟ چرا در سیستم آموزشی ایران آموزش و آگاهی بخشی به کودکان به شکل شگفت انگیزی نادیده گرفته شده و همین ناآگاهی، روز به روز به تعداد قربانیان جامعه می افزاید؟

خانواده ها، متولیان و برنامه ریزان یک جامعه باید بدانند تنها راه کاهش موارد تلخ و دردناک تجاوز جنسی خانگی و غیر خانگی ، آموزش کودکان است. کودک آگاه کمترین حد آسیب را تحمل می کند و  تنها با آموزش کودکان است که می توان از بروز اتفاقاتی از این دست جلوگیری کرد.

انگی که جامعه به مرد آزاردیده می زند سهمگین تر از زن آزاردیده است

«گلناز ملک»، کارشناس روان‌شناسی در حوزه تخصصی بیماری‌ها و اختلالات جنسی در این باره به خانه امن می گوید: « در جامعه‌ مردسالاری مثل جامعه‌ ما که مردانگی یک مرد با فاعلیت جنسی‌اش تعریف می‌شود، انگی که جامعه به مرد آزاردیده ازتجاوز جنسی می زند بسیار سنگین تر و سهمگین تر است و مردانگی آنهاست که زیر سوال می رود به همین دلیل است که غالبا خانواده های پسران آسیب دیده کمتر در پی اثبات خشونت هستند و خود آزاردیده هم در این باره صحبت نمی‌کند.»

او می افزاید:« آزار و سواستفاده‌ جنسی چه به شکل خانگی و چه از سوی غریبه، همانقدر که برای دختر بچه‌ها اتفاق می‌افتد، از سوی آزارگر مرد و در موارد نادر از سوی آزاررسان زن، بین پسربچه ها هم شایع است»

این کارشناس به ایمیل هایی اشاره می کند که از سوی مردان آزاردیده دریافت کرده است:«وقتی داشتم روی تزم کار می‌کردم ایمیل‌های زیادی از مردها گرفتم که از تجربه‌های تلخشان نوشته بودند.»

او درباره نشانه های هشداردهنده ای که دیگران را متوجه تجاوز به پسر بچه آزار دیده می کند، می گوید: « نشانه‌های آزاردیدگی تا تجاوز جنسی سه مدل است و نوع آن بسته به میزان تروما کم و بیش فرق می‌کند. علایم فیزیکی‌، فقط در موردهای تجاوز و وقت‌هایی است که آزار مورد نظر منجر به آسیب فیزیکی در اندام‌های تناسلی یا مقعد و اندام دهانی شده باشد. علایم غیر فیزیکی شامل اختلال‌های رفتاری است که بعضی‌ از آنها به صورت تمایل به برقراری نوعی ارتباط جنسی با بچه‌های دیگر و بخصوص رفتارهای خشونت آمیز جنسی نسبت به بچه‌های کوچک تر یا ضعیف تر از خود ،دیده می‌شود. اغلب پسربچه‌هایی که مورد آزار یک مرد بزرگسال قرار گرفته اند نوعی رفتار خشونت آمیز جنسی نسبت به کوچکترها از خودشان بروز می دهند.

از این کارشناس می پرسم این واکنش ها بدین معناست که پسر بچه های آزاردیده نسبت به مسائل جنسی هوشیارترند؟

«گاهی پسر بچه های آزاردیده در زمان دیدن صحنه های مختلف جنسی مثل بوسیدن در فیلم ها و کارتن ها اظهار نظرهای جنسی می‌کنند.»
به گفته ملک «نشانه‌های رفتاری‌ آزاردیدگی بین سنین مختلف و به نسبت میزان و شکل آزار مختلف است. اما از نشانه‌های مشترکش می توان به تغییر رفتار ناگهانی، بازی و همکاری نکردن با همسن و سال‌ها، و مشکلات تحصیلی کودک اشاره کرد.

نشانه های تجاوز در سنین ده تا دوازده سالگی نشانه هایی هستند مثل اختلال خواب، ناتوانی در دفع یا کنترل ادرار، رفتارهای عجیب عود کننده، آسیب‌زدن فیزیکی و زخمی کردن بدن خود، عدم تمایل به تنها ماندن با شخصی خاص، ترس از تیپ‌های مشخص مثلا مردهای سبیل‌دار، ایجاد آتش‌سوزی و خشونت نسب به حیوانات که این دو مورد آخر در پسرها بیشتر دیده می‌شود»
این کارشناس به نشانه های تجاوزدیدگی در سنین بالاتر هم اشاره می کند:«نشانه های آزاردیدگی و تجاوز در سنین بالاتر مثلا از ده سالگی تا شانزده سالگی می تواند به صورت اختلال در تغذیه که شکل حاد آن ممکن است به صورت اختلا‌های آنارکسیا و بولمیا خودش را نشان دهد، قابل مشاهده باشد، فرار از خانه، مصرف مواد مخدر، افسردگی و کناره‌گیری اجتماعی و اقدام به خودکشی هم می‌تواند از دیگر علائم این شکل از آسیب باشد.»

از گلناز ملک می پرسم«چرا قربانیان تجاوز خانگی تلاش می کنند این واقعه را انکار یا پنهان کنند؟» و او تاکید می کند که مهم ترین عامل این پنهانکاری می تواند ترس باشد.

« آزار و تجاوز جنسی تکرار شونده اغلب با تهدید و ارعاب از سوی آزارگر همراه است. تهدید به آسیب رساندن به خود فرد یا اعضای دیگر خانواده. یا تهدید به افشای ماجرا، شرم، احساس گناه و احساس تقصیر و انگ‌هایی که در یک جامعه مردسالار به کسی که تجربه آزار جنسی داشته می‌چسبد، دلایل دیگری هم برای انکارتجاوز جنسی وجود دارند.»

او در مورد اینکه چه تیپ یا گروهی بیش از دیگران تجاوز جنسی را انکار و پنهان می کنند اظهار می کند:« این پنهان کاری را در نوع بسیار شدیدتر می توان در پسر بچه ها یا مردهایی دید که تجربه تجاوز خانگی یا هر شکل دیگر آزار جنسی خانگی داشته اند.»

 

منبع: زنان ایران امروز 

برگزیده از سایت ایران زنان

به کجا چنین شتابان؟!!!

 

ازدواج دختر زیر ده سال در قزوین 

 
 
 
 
اگرچه ازدواج دیرهنگام مشکلات فراوانی در زندگی افراد ایجاد کرده است و بسیاری از مردم درجامعه نیز به این باور رسیده اند و گرایش کنونی جامعه به سمت ازدواج به هنگام است اما گاهی افراط و تفریط ها سبب شده تا مسایل زیادی برای جامعه ایجاد شود که ازدواج کودکان و دختران نوجوان نمونه از این افراط و تفریط هاست که البته بیشتر در روستاها قابل مشاهده است.
 
 
ازدواج یکی از رسوم و قواعد دین مبین اسلامی است که توجه و تشویق زیادی نیز در خصوص آن انجام شده است و بخش قابل توجهی از روایات و توصیه های معصومین به جوانان در خصوص ازدواج است. ازدواجی که به گفته دین مبین اسلامی سبب رشد و شکوفایی زن و مردم می شود.
 
به گزارش تابناک قزوین، بر این اساس خلقت زن و مرد در کنار یکدیگر معنا پیدا می‌کند. و این دو جنس مکمل در کنار زندگی مسالمت آمیز باید توانایی این را داشته باشند تا خانواده ای ایمن و آرام برای فرزندان آینده این خانواده فراهم کنند.
 
مشکلات اقتصادی، تمایل به ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر و دستیابی به اهداف شغلی خاص سبب شده تا طی سالیان اخیر سن ازدواج در ایران به طور قابل توجهی بالابرود ماجرایی که در پی آن به دلیل بالارفتن سن همسران علاوه بر مشکلات اجتماعی و اخلاقی برای جوانان مشکلاتی نظیر نازایی و بیماریهای باروری را ایجاد می کند.
 
ازدواج در ایران دارای رسوم و قواعدی است که برخی از آن‌ها منحصر به فرهنگ ایرانی است، در ایران پسران برای ازدواج باید پا پیش بگذارند و در جامعه ایرانی پسران با دخترانی در سنین پایین‌تر ازدواج می‌کنند. ازدواج واقعه‌ای اجتماعی، زیستی و فرهنگی است که به دلیل نقش بنیادین آن در تشکیل خانواده از اهمیت بسزایی برخوردار است. بطوریکه پایندگی گروه و زندگانی کمی وکیفی نسلهای متوالی به ازدواج بستگی دارد. هنگامی که فرد در سن بالا ازدواج می‌کند، دیرتر به آرامش روانی که بر اثر ازدواج به موقع به آن دست می‌یابد، می‌رسد و حتی ممکن است نبود آرامش کافی موجب ناموفق بودن او در محیط کاری نیز شود.
 
اما این به آن معنا نیست که برخی از خانواده ها به دلیل ترس از ازدواج دیرهنگام فرزندان خود را مجبور به ازدواج های زودهنگام کنند ازدواج هایی که علاوه بر ایجاد مشکلات ذهنی و روانی برای خود زوجین خانواده هایی بی بنیان را به جامعه تحویل خواهد دارد.
 
در شرایط کنونی جامعه روند رشد کودکان در مدارس واجتماع به گونه ای است که اصولا دختران بعد از رسیدن به سن ۱۹ سالگی و بعد از گذراندن دوره دبیرستان و پسران بعد از سن ۲۲ سالگی آمادگی نسبی برای ازدواج را دارند و بر اساس آمارها در کشور نیز بیشتری آمار ازدواج در بین دختران در سنین ۱۸ تا ۲۵ سالگی و در پسران بعد از ۲۳ سالگی است.
 
اگرچه ازدواج دیرهنگام مشکلات فراوانی در زندگی افراد ایجاد کرده است و بسیاری از مردم درجامعه نیز به این باور رسیده اند و گرایش کنونی جامعه به سمت ازدواج به هنگام است اما گاهی افراط و تفریط ها سبب شده تا مسایل زیادی برای جامعه ایجاد شود که ازدواج کودکان و دختران نوجوان نمونه از این افراط و تفریط هاست که البته بیشتر در روستاها قابل مشاهده است.
 
مدیر کل ثبت احوال استان قزوین درگفت و گو با تابناک بیان کرد: سال گذشته در قزوین بیش از ۹۲۰ دختر در گروه سنی ۱۰ تا ۱۴ سال ازدواج کرده اند.
 
محمد صدرا آراسته افزود: البته در این مدت ازدواج یک دختر زیر ۱۰ سال نیز به ثبت رسیده است.
 
وی تاکید کرد: در حال حاضر بشیترین آمار ازدواج در بین دختران در قزوین درگروه سنی ۱۵ تا ۱۹ سال است و در سال گذشته در این گروه سنی ۳ هزار و ۴۸۷ دختر در قزوین ازدواج کرده اند.
 
سارا بهروزی مشاور خانواده با ابراز تاسف از این آمار تکان دهنده در ازدواج دختران زیر ۱۵ سال در قزوین گفت: با توجه به تغییراتی که در سبک زندگی امروز در کشور رخ داده است دختران ۱۵ ساله هنوز جزو کودکان محسوب می شود و توانایی اداره یک زندگی به بهترین شکل را ندارد.
 
وی بیان کرد: بسیاری از خانواده ها با بیان این که تا زمانی که دختر از نظر سنی کمی رشد کند زوجین نامزد خواهند بود از این که کار اشتباهی انجام می دهند تفره می روند اما به لحاظ اجتماعی و روانی اغلب دختران زیر ۱۵سال آمادگی و مهارت لازم برای اداره یک زندگی مشترک را ندارند و بر همین اساس توصیه می شود آینده فرزندان خود را با یک انتخاب عجولانه از بین نبریم.
 
سن قانونیِ ازدواج در ایران ۱۳ سال برای دختران و ۱۵ سال برای پسران است. امروزه در ایران محدودیت سنی برای ازدواج وجود ندارد و ازدواج در هر سنی ممکن است. ازدواج کودکان هم در سنت و هم در قانون ایران وجود دارد. منتها ازدواج دختر کمتر از ۱۳ ساله و پسر کمتر از ۱۵ سال «منوط است به اذن ولی به شرط مصلحت با تشخیص دادگاه صالح». ازدواج قبل از بلوغ (۹ سال قمری در دختران و ۱۵ سال قمری در پسران) توسط ولی کودک (پدر و جد پدری) انجام می‌شود. تشخیص دادگاه نیز کاملا از عرف منطقه تاثیر می‌گیرد.
 
لزوم اخذ مجوز دادگاه برای ازدواج کودکان از سال ۱۳۸۱ وارد قوانین ایران شد، تا پیش از آن تشخیص مصلحت فقط به عهده ولی کودک بود. هم‌اکنون نیز مجازاتی برای عدم کسب مجوز دادگاه تعیین نشده است.
 
معیارهای دادگاه‌های ایران برای صدور اجازهٔ ازدواج کودکان معمولاً شامل درخواست مشورت از پزشکی قانونی در مورد رسیدن کودک به بلوغ، و پرسیدن سوالاتی از دختر می‌شود. روند کار در هر دادگاه ممکن است متفاوت باشد و تشخیص دادگاه هم به شدت متاثر از عرف منطقه است.
 
کودک پس از رسیدن به سن بلوغ حق رد یا فسخ ازدواج را ندارد مگر اینکه مصلحت او در هنگام ازدواج رعایت نشده باشد که در این صورت حق قبول یا رد برای او موجود است.